آخرین قطار، هر شب دقیقاً ساعت ۱۱:۴۰ وارد ایستگاه میشد. اما عجیب این بود که هیچکس یادش نمیآمد مسافرانش را دیده باشد.
قطار میآمد.
چند دقیقه میایستاد.
دوباره در تاریکی ناپدید میشد.
پیرمردی که سالها مسئول ایستگاه بود میگفت:
“بعضی مسافرها، دنبال رسیدن نیستن… دنبال برگشتنن.”
یک شب، جوانی تصمیم گرفت سوار قطار شود.
دوربینهای ایستگاه فقط نشان دادند که وارد واگن شد.
اما هیچ تصویری از پیاده شدنش ثبت نشد.
فردای آن روز، روی نیمکت ایستگاه فقط یک بلیت قدیمی پیدا شد. پشت بلیت، با خطی محو نوشته شده بود:
«بعضی راهها، آدم را به گذشته برمیگردانند… نه مقصد.»
بعد از آن، دیگر کسی قطار ساعت ۱۱:۴۰ را ندید.
یا شاید… فقط کسی نخواست دربارهاش حرف بزند.»