بیوگرافی نیلوفر رستمی
1. سلام خانوم رستمی لطفا یه بیو به ما بگین
سلام. قبل از هرچیزی خیلی ممنونم از وقتی که در اختیار من گذاشتین. نیلوفر رستمی هستم، متولد سال 1378 و دانشجوی رشتهی زیست شناسی سلولی و مولکولی در مقطع کارشناسی.
2.چندتا رمان نوشتین و از کی شروع کردین
حدودا دو سالی میشه که نویسندگی رو به طور حرفهای دنبال میکنم و طی این مدت سه تا رمان نوشتم.
رمان اولم "آوای جنون" هست که در حال حاضر از نشر آداش در دست چاپه، رمان دومم رمان "دژخیم" که در حال ویرایشه و سومین رمان من "سورئالیسم" هست که به صورت آنلاین پارتگذاریش میکنم.
3.خودتون کدوم رمان بیشتر دوست دارین
هرکردوم از رمانهام به نحوی برام باارزشه و هیچکدوم رو بیشتر از اون یکی دوست ندارم.
4.کدوم از شخصیتایی ک ساختین شبیه خودتونه
ماریا و سیاوش با هم، تلفیقی از شخصیتِ خودِ من هستن و از سایر کاراکترهام نزدیکتر به زندگیِ شخصیم.
5.تا حالا شده از نوشتن رمانی پشیمون باشین
نه. هیچوقت پیش نیومده.
6.نویسنده مورد علاقتون کیه
نویسنده مورد علاقهای ندارم و کلا هر کتاب یا رمانی که با سلیقهام جور باشه مطالعه میکنم.
7.خودتون بیشتر چه ژانری میپسندین
ژانرهای معمایی و اجتماعی. کتاب و فیلمهای کلاسیک رو هم خیلی دوست دارم.
8.یه کتاب خوب به مخاطباتون معرفی کنین
آوای جنون.
9.سوژه اولین رمانتون چطور به ذهنتون رسید
اولین رمانم "آوای جنون" بود. راستش من کلا آدمِ خیلی هنجارشکنی هستم و اولین رمانم اینجوری به ذهنم خورد که شخصیتی رو بسازم در جایگاهِ پاکی، درحالیکه روحیه و رفتارِ کاملت پلیدی داره. یه جورایی دوست داشتم کلیشهها رو بشکنم و درنهایت به جای اینکه یه مأمورِ منطقی و آروم و مذهبی بسازم؛ مأمورِ خشن و مرموزی رو ساختم که سیگار میکشه و دستش به خون آلودهست...
10.یه راز درمورد خودتون
همونقدر که ظاهرِ آروم و سادهای دارم، ذهنم سرشار از پیچیدگی و رمز و رازه...
11.رنگ و حیوان و غذای مورد علاقتون
رنگ مورد علاقهم رنگ زرد هست... حیوونی که دوست دارم گرگ و غذای مورد علاقهم ماکارونی.
12.فک میکنین کدوم رمانتون پرطرفدار تر از بقیس
آوای جنون!
13.هدفتون از نویسندگی تو یه جمله
شکستن تابوهای غلط! و یادآوریِ اینکه اگه در گذشته قانون یا هنجاری وضع شده، صد در صد درست نیست و باید باهاش جنگید. به طور کلی همهی زوجهایی که ساختم خلاف رویهی جامعه بودن و ممنوعههایی بودن که من بهشون هویت بخشیدم و از این بابت بسیار راضی هستم.
14.با کدوم نشر کار میکنین
انتشارات آداش.
15.یه دیالوگ عاشقانه از یکی از رماناتون که خیلی دوسش دارین
این بخش از دیالوگهای ماریا و سیاوش رو خیلی دوست دارم:
ماریا:
- من نمیدونم آخر این قصه قراره به کجا برسه.
سیاوش:
- هرجا که باشه، دلم میخواد اسم من کنار اسم تو نوشته بشه.
ماریا:
- حتی با خون؟
سیاوش:
- چه بهتر که با خون. قهرمانها همیشه با مرگ عشقشون رو تضمین میکنن.
ماریا:
- ولی من میترسم سیاوش. همهچیز مثل یه کابوسه.
سیاوش:
- حتی کابوس هم با تو قشنگه. من از خدامه تو جهنم گیر بیفتم اگه تو ملک عذابم باشی.
16.نظرتون درباره کلمات زیر
نیلوفر رستمی: پروانهی آبی
رمان: انگیزهی نفس کشیدن
عشق: اهورا و آوا
طرفدار: امید به آینده
نویسنده: خالق
17.حرف اخر
ممنونم از مصاحبهی ارزشمندتون. امیدوارم همیشه شاد باشید و خوشحال.