
سلام ،
نام من را به سانِ گلی نامیدند.زیبا،معطر؛فرخنده و نیکو.
غنچه نسترن اکنون بالغ شده و 24 سال از بهار عمرش میگذرد. روزهایی را شاد و خندان گذرانده و روزهایی را همانند تمامی مردم این دنیای فانی با غم و اندوه به سر کرده است .
ژنتیک خوانده اما هنوز سردرگم است که در کجای مسیر زیبای زندگی اش ایستاده است . شاید تغییری در زندگی اش رخ دهد .. شاید هم ... چه کسی میداند فردا برایش چه رقم خواهد زد؟!
شیفته کتاب و شعر و ادبیات و موسیقی است.گاهی به قول فرنگی ها فیلم میبیند و روحش به دنیایی خیالی کوچ میکند.گاهی هم مانند برگی غوطه ور در آسمان، میرقصد و میخندد و پرواز میکند.
خلاصه که سرتان را درد نیاورم،اینجا مینویسد تا بیاموزد.
این اولین قدم هایش است . همچون طفلی خردسال که می آموزد تا چگونه راه رود .
به دنبال انسانهایی هستم که در این مسیر همراهم باشند تا در کنار هم این راه هموار را طی کنیم و یاد بگیریم تا بفهمیم چگونه میتوان بهتر زیست.