شاید این اخرین کلمات باشند
با سوادی. نمور کشیده سرتا پا از اشتباه در املا
دوست دارم سالاد از کلمات را بنویسم
دور از ایدولوژی ها دور از. اندیشه های چپ راست
دور از هر اندیشیدن به تاریخ و معنا
پرهیز از هر ایده ای یا گمان فلیسوف در باره درستی. یا نادرستی
قامتمان خم شد زیر رنج هایی که برای هیچ کدام از کاری های که ما انجام نداده ایم برای تاریخ وتمدن طویل مان
برای تمام تاریخ که روایت از حاکمانمان بود نه از پیش وری نه از معشوق. نه از جوانمردی
هرجای این تاریخ خورده روایت برای ما مرگ بوده و اگر قسمت از ما روا شده سرنوشت فرهاد یا مجنون بود
بار این تمدن روی دوش ما بود
اما خسته ایم به قول معروف وا داده ایم
در هر سمت تاریخ یا موجودیت جامعه. می ایستیم
مرگ را برای همدیگر روا می داریم.
کی این همه وقت کردیم از هم متنفر بشویم
تنفر این چند روز جامعه کی پدید امد مگر قرار نبود هم وطن هم ایین هم سرنوشت شویم مگر نمی گقتند برادر گوشت برادر را بخورد استخوان را دور نمی اندازد
ولی چرا استخوان شکستیم. چرا این همه نفرت ؟!
منشا این همه نفرت کجاست امروز هر جای را می بینم.
افتخار می کنند سر در گم که پیروز فایق این مقتلگاه که بود ؟؟
دیدیم که که نه تاریخ نه اولین تمدن. بودن. نه چند هزار سال بودن دوای هیچ چیز را نمی کند. خوی غریزه دد منشانه که امروز در ویدیو ها می بینینم ماندگار است
دیگر فرق نمی کند اینترنتمان وصل شود یا نشود
دیگر فرقی نمی کند طرفدار کدام جریان باشی
دیگر فرق نمی کند امیدی باشد یا نباشد
دیگر همه ما باختیم
شاید این اخرین کلمات باشند