
حس خیلی بدیه که تمام علایقت زیر سوال بره ...
این کتابا رو میخونی که چی ؟! ...
-نمیدونم ، من ... فقط این کارو دوست دارم .
این موسیقی ها ارزش گوش دادن ندارن.
- ولی من دوستشون دارم
هنر برات نون و آب نمیشه ...
- ولی من عاشق هنرم
خوب بلدی کپی کنی ...
-من فقط از روی طرح دارم کار میکنم ، همین .
چندین و چند بار اینارو از اطرافیانم شنیدم و با این حال ، هربار ،بازم بهم بر میخوره و ناراحت میشم .
مزخرف ترین سوالی که میتونی از یه کتابخون بپرسی ؟
« آخرش که چی ، میخونی که چی بشه ؟»
چرا ما باید تو هر کاری که دیگران میکنند دخالت کنیم. اینکه یه نفر چی دوست داره واقعا به ما ربطی نداره.
چرا به خودمون اجازه میدهیم که ... که شخصیت دیگران رو زیر سوال ببریم .
من واقعا دلیلی برای اینکه این ژانر از فیلما رو دوست دارم ندارم ، فقط میدونم حسم نسبت بهش از ته قلبم میاد . من واقعا دوستش دارم و دلیلی برای این دوست داشتن، وجود نداره.
مثل اینکه از یه نویسنده بپرسی چرا مینویسی ، چرا کار دیگه ای انجام نمیدی .
مزخرفه .
من یه همکلاسی داشتم که جدی استعداد نقاشی داشت ، کلاس هنر نمیرفت و کاراش ذهنی بود ، ولی با یه اساس تکراری .
تا یه مدت طولانی ای ، راستش همیشه، وقتی طرح هام رو به همکلاسی هام نشون میدادم ، میگفتن:
«کلاس طراحی میری ؟ هه ، فلانی کلاس نرفته طرحاش خیلی بهتره .»
«ولی طرحای اون خیلی خوبه ، خدایی استعداد داره . »
گناه من چیه ، آیا این بده که میرم کلاس تا مهارتمو بالا ببرم . بابا ... این طرحی که دستته ، طراحی منه ...نه اون . راجب اون نیست ، راجب منه.
باور کنین کار بدی نیست که برم کلاس طراحی ، خب به من چه که اون از من بهتره .
آنقدر بقیه رو زیر سوال نبرید و قضاوت نکنید .
شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد ...
- حرفایی از حقیقت -