مقدمه
(((سوزان-لوری پارکس (Suzan-Lori Parks) نمایشنامهنویس، رماننویس و فیلمنامهنویس برجسته آمریکایی است که در ۱۰ می ۱۹۶۳ در فورت ناکس، کنتاکی متولد شد. او دوران کودکی خود را به دلیل شغل نظامی پدرش در آمریکا و آلمان سپری کرد. تحصیلاتش را در کالج ماونت هولیوک در رشته ادبیات انگلیسی و آلمانی به پایان رساند و تحت تأثیر جیمز بالدوین به سمت نمایشنامهنویسی گرایش پیدا کرد.)))
اینها را میتوان در هر مرجع آمریکایی دربارهٔ نمایشنامهنویسان معروف پیدا کرد. اما شاید تعریف درستتری از او چنین باشد: او یک زن سیاهپوست است. همین کافی است تا جایگاهش را در تاریخ ادبیات روشن کند. اگر از کسی بپرسید چه کسی در سال ۲۰۰۲ جایزهٔ پولیتزر را برد، احتمالاً مکث میکند یا یادش نمیآید. اما اگر بگویید «زنی سیاهپوست در آن سال برنده شد»، ناگهان بحث شروع میشود؛ دربارهٔ چرایی این اتفاق، نقدها و واکنشها. همین خودش نشان میدهد که فراموش کردنِ این بُعد هویتی با این بهانه که «نگاه نژادپرستانه نباید مهم باشد» بیشتر شبیه یک دروغ است تا واقعیت.
در طول سالها، نقدهای مختلفی به پارکس وارد شده است: بعضی میگویند او همانند نویسندگان جریان اصلی آمریکا مینویسد، برای خوشایند مخاطب سفیدپوست، نه از دل تجربهٔ یک زن سیاهپوست. نقدی که بیشباهت به آنچه سالهاست (نه چندان بیراه) دربارهٔ هاروکی موراکامی و امثال او شنیده میشود نیست. از سوی دیگر، گروهی نیز به گرایش واضح او به فمینیسم رادیکال ایراد میگیرند؛ شاخهای از فمینیسم که همواره بحثبرانگیز، حاشیهساز و البته نوآور بوده است.
بخش بزرگی از شهرت پارکس نیز به خاطر بازیهای زبانی خاص اوست؛ شیوهای که به نوشتهها و نمایشنامههایش رنگ و بوی تازهای میدهد و آنها را از تئاتر رایج متمایز میکند. برای همین، من در این پروژهٔ کلاسی تصمیم گرفتم با نگاهی درهمتنیده به سه وجه مهم نوشتار او، و با تمرکز ویژه بر نمایشنامهٔ «در خون» (In the Blood)، شناخت مختصری از او ارائه دهم.
خلاصه نمایشنامه در خون
هستر زنی بیخانمان و بسیار فقیر است که به همراه پنج فرزند خود، هر کدام از پدرانی متفاوت، زیر یک پل زندگی میکند. نمایش روایت تلاشهای او برای فراهم کردن زندگیای بهتر برای فرزندانش و درگیری او با پدران، مددکاران اجتماعی و دیگران است.
هستر شخصیتی معصوم و سادهدل است که با وجود شرایط سخت، همواره رویای سوادآموزی و بهتر کردن سرنوشت فرزندانش را دارد. دیوار زیر پل یادآور تلاش مداوم اوست؛ تختهای برای زبانآموزی و همزمان محلی برای اعمال خشونت جامعه. (در آغاز نمایش کلمهی «هرزه» را میبینیم که روی دیوار نوشته شده است.)
فرزندان: وراج، زیبا، قلدر، بچه، دردسر. هرکدام با خصلتی اصلی شخصیتیشان نامیده شدند. خصلتی که از پدرانشان به ارث بردند.
کشیش – پدر: واعظ مذهبیای که در ظاهر نصیحتگر و راهنماست، اما در عمل از او سوءاستفادهی جنسی میکند. بخشی از واعظههای او دربارهی کمک به فقراست، اما هیچگاه مسئولیت فرزندش (وراج) را نپذیرفت و کمکی به هستر نکرد.
چیلی – پدر: یکی از پدران فرزندان که پس از سالها بازمیگردد. ابتدا وعدهی ازدواج و حمایت میدهد، اما وقتی با واقعیت زندگی هستر و فرزندان روبهرو میشود، از او رویگردان میشود.
پزشک_ پدر: وانمود میکند که میخواهد به هستر کمک کند، اما در نهایت به دنبال لذت و سود شخصی است.
دوست قدیمی، همسایه و نهادهای اجتماعی: هرکدام به شکلی بیرحمانه هستر را مسئول بدبختیهایش معرفی میکنند.
نمایش با مونولوگهایی همراه است که در آن شخصیتها رازهای درونی خود دربارهی هستر را آشکار میکنند. این مونولوگها نشان میدهند که جامعه زنان فقیر و مادران تنها را مقصر وضعیت میداند، در حالی که ساختارهای اجتماعی خود عامل اصلی فشار هستند.
در پایان، فشارهای مداوم و شکستهای پیاپی، هستر را به فروپاشی روانی و خشونت میکشاند. در اوج خشم، او یکی از فرزندان خود (وراج) را از شدت استیصال میکشد.
در خون، داغ ننگ، سوزان لوری پارکس و فمینیسیم
این نمایشنامه اقتباسی روشن از رمان داغ ننگ نوشتهی ناتانیل هاثورن، نویسندهی آمریکایی قرن نوزدهم است. این شباهت با نامگذاری شخصیت هستر و تمرین حرف A که همواره بر دیوار خانهی هستر نقش بسته، پررنگتر میشود.
در داغ ننگ، هرچند از خیانت و روابط جنسی آزادانهی هستر حمایت نمیشود، اما هاثورن بهروشنی واکنش جامعه نسبت به او را نقد میکند. هستر زنی است که تلاش دارد به دیگران کمک کند، مادری خوب برای فرزندش باشد و اشتباه خود را جبران کند. (اشتباهی که در غیاب همسر رخ داده، چراکه در حضور او هاثورن قادر نبود از شخصیتش در جامعهی پیوریتن دفاع کند.) کشیش، پدر فرزند هستر است و نمادی روشن از دورویی جامعه و قوانینش؛ قوانینی که حتی قانونگذاران هم از آن تخطی میکنند. کشیش درگیر عذاب وجدان است: چرا باید خوشبخت باشد وقتی هستر رنج میکشد؟ داغ ننگ مانیفستی برای بخشندگی است. حرف A که نماد خیانت بود، به نماد توانایی و مهربانی تبدیل میشود و کشیش نیز با اعتراف به گناهانش بخشوده میشود.
اما نگاه سوزان لوری پارکس به شخصیت هستر رادیکالتر است؛ نگاهی ناشی از ناامیدی، بدبینی به جامعه و تأثیر گرفته از ایدههای جنسی فمینیستهای رادیکال. پارکس فرزندآوری و روابط متعدد هستر را امری غیراخلاقی نمیداند. او برای هستر حقی طبیعی در فرزندآوری و تشکیل خانواده قائل است و او را مسئول فقرش نمیداند. جامعه به هستر اجازهی ازدواج، سوادآموزی یا حتی یک زندگی متوسط نداده؛ چرا باید حق داشتن خانواده را نیز از او بگیرد؟ در مونولوگ پایانی هستر این مسئله روشن بیان میشود:
«نباید بچهدار میشدم... نه، البته که باید بچهدار میشدم. باید هزاران بچه میآوردم. ارتشی از بچههای خودم.»
پارکس نقدی آشکار بر مفاهیمی چون ازدواج و بهطور کلی چهارچوبمند کردن روابط جنسی دارد. این مسئله در قصهی خوابی که هستر برای فرزندانش تعریف میکند هم شنیده میشود:
پرنسسی در قلعهای زندانی است و نمیتواند برای یافتن همسر بیرون برود. ناچار در پنجره میایستد و خواستهاش را فریاد میزند. پنج شاهزاده (تیزهوش، جونسخت، وحشی، خوشگل و قندعسل) نزد او میآیند، اما پرنسس میگوید نمیتواند هر پنجتای آنها را انتخاب کند. سپس به یاد میآورد که میتواند قانون را تغییر دهد! پس با هر پنج نفر ازدواج میکند و پنج فرزند (وراج، بچهقلدر، دردسر و زیبا...) میآورد.
این مسئله صرفاً به معنای آزادی جنسی یا توانایی ازدواج با چند نفر نیست، بلکه نشاندهندهی وضعیت زنی فقیر و سیاهپوست است که کنترلی بر زندگیاش ندارد. او برای برآوردن نیازهایش ناچار به چندین مرد وابسته میشود. در حالت ایدهآل پرنسس با پنج شاهزاده است؛ در حالت واقعی هستر با پنج مردی که رهایش کردهاند.
پارکس را میتوان با توجه به عقاید و سوگیریهایش در دستهی فمینیستهای رادیکال قرار داد، هرچند در مسئلهی فرزندآوری از آنان فاصله میگیرد. فمینیسم رادیکال غالباً بر این باور است که زن تا زمانی که فرزند میآورد آزاد نیست، اما پارکس عقیم کردن هستر توسط مددکاران را جنایتی میداند و حق او برای فرزندآوری را مسلم میشمارد. مردانی که از بدن او سوءاستفاده کرده و رهایش کردهاند، مجرماند، نه هستر.
مردانی که هستر با آنها رابطه داشته از هر گروهی هستند: زنی در موقعیتی مشابه او، مددکار و همسرش، پزشک و کشیش. این نشان میدهد که میل جنسی بیمرز است و در همهی طبقات اجتماعی وجود دارد، اما تنها کسی که مجازات میشود هستر است.
در نهایت، هستر پسر کوچکش (فرزند کشیش) را به نام وراج میکشد، زیرا او بیوقفه فحش نوشتهشده بر دیوار («هرزه») را تکرار میکند. در داغ ننگ پرل، فرزند هستر، نمادی از معصومیت است و در نهایت از حمایت برخوردار میشود. اما در اینجا فرزند هستر خود بازتولیدکنندهی همان ننگی است که جامعه بر پیشانی او زده است. هستر چارهای نمیبیند جز اینکه خشم و ناعدالتی را بر سر تنها کسی که توان کنترلش را دارد فرو بریزد: فرزندش.
نگاه پارکس به جامعه و مسائل زنان شاید بیش از حد سیاهنمایانه به نظر برسد و گاه با بیتوجهی به مسئولیت شخصی هستر در فرزندآوری، تصویری ساده و راهحلهایی رادیکال و غیرعملی ارائه دهد. اما نباید این نمایشنامه را مانیفستی برای راهکارهای اجتماعی دانست، بلکه باید آن را تلاشی برای بیان تجربهای پیچیده دید: تجربهی مادری مجرد، فقیر و سیاهپوست که مادر بودن را دوست دارد، اما هرگز حقی از آن خود نداشته؛ حتی در سطح ابتدایی فرزندآوری.
نباید فراموش کرد که فرزندآوری بیش از حد، همواره بهعنوان باری سنگین بر گردن زنان سیاهپوست نقد شده است.
بازیهای زبانی در آثار سوزان-لوری پارکس
۱. استفاده از عناصر غیرزبانی در زبان
پارکس بارها تأکید میکند که برخی دیالوگها باید آرامتر گفته شوند یا حتی میتوانند ناگفته بمانند. او عناصری مثل شدت صدا، سکوت، و تکرار را که ذاتاً «زبانی» نیستند، بهعنوان بخش اصلی زبان وارد اثر میکند.
سکوت: سکوت در آثار او تنها مکثی نمایشی نیست (مثل سکوت در تئاتر ابزورد)، بلکه همگام با معماری صحنه و شخصیتپردازی عمل میکند. در صحنهی اول، چینش بازیگران و سکوت آنها حامل اطلاعاتی دربارهی نقشهاست، حتی پیش از گفتارشان.
میزانسن: بارها به نحوهی ایستادن بازیگر هنگام بیان دیالوگ اشاره میکند. بدن و جایگیری شخصیتها روی صحنه فقط حضور فیزیکی نیست، بلکه خودش بخشی از زبان و ابزار بیان است.
۲. تکرار و بازنگری (Rep & Rev)
این تکنیک که از ریتم جز و بلوز الهام گرفته شده، شامل تکرار یک جمله، عبارت، سکوت یا حرکت بدنی است؛ اما با تغییرات بسیار اندک.
این تغییرات کوچک معنای جمله را بازتعریف میکنند و باعث میشوند معنای جدیدی بهتدریج شکل بگیرد. به طوری که مخاطب نتواند بفهمد دقیق در کدام نقطهی اجرا بود که کلیشهای قدیمی معنایش را به چیزی جدید تغییر داد.
پارکس از این تکنیک در دیالوگها و در فرم استفاده میکند، مشابه کاری که رابرت ویلسون در کارگردانی، انجام میدهد اما به اهداف مختلف رابرت ویلسون تلاش بر ساخت بافت زبانی و تقویت زیباییشناختیست هرچند پارکس از این روش برای تغییر ایدهای کهنه و نشان دادن ترس و تهدید و امیال عمیقتر شخصیتها استفاده کرده
اهمیت تاریخی این پدیده نیز خارج از توجه نیست زیرا جز و بلوز، فرمهای موسیقایی بنیاداً سیاهپوستانهاند. پارکس با این کار زبان و ریتم نمایش را به فرهنگ مادریاش پیوند میزند.
۳. مونولوگهای اعترافی
هر شخصیت در جایی از نمایش مونولوگی دارد که دربارهی خودش توضیح میدهد. تفاوت این گونه سولیلوگها با حدیث نفسهای رایج از زمان شکسپیر این است که این مونولوگها همیشه صادقانه نیستند بعضی اعترافها دروغ یا «خودنمایی» هستند (مثل مونولوگهای کشیش). برخی پر از تناقضاند، چون شخصیت هنوز به هویت یا کیستی خود آگاه نشده است. و یا حتی برخی به شکل استدلالی که به در طی گفتار به نتایج نهایی میرسد. انگار سولی لوگها دارای کیفیت پویا هستند و افکاری ناتماماند نه تحلیل کامل و منسجم. در خدمت شخصیت نه برای اطلاعرسانی به مخاطب.
۴. همسرایان
در چند صحنه، دیالوگهایی وجود دارد راجع به هستر که همهی شخصیتها آن را تکرار میکنند؛ گاهی حتی به شکل اول شخص. این بخشها کارکردی شبیه همسرایان یونانی دارند، اما نه برای بازتاب حقیقت؛ بلکه برای بازنمایی نگاه جامعه به هستر. بر خلاف سولیلوگهای شخصیتها این نگاه محکم و متعصب است و به ندرت تغییر میکند. هر چه هستر به خود نزدیکتر میشود این دیالوگها او را بیشتر سرکوب میکنند.
۵. لکنت، تکرار و شکست زبانی
این ویژگی بیشتر در دیالوگهای هستر و خانوادهاش دیده میشود. زبان شکسته و پر از تکرار، بازتابی از موقعیت دراماتیک و ناتوانی آنها در بیان کامل خود است.
۶. دیوار
دیوار پشت خانهی هستر فقط یک عنصر صحنهآرایی نیست، بلکه بخشی از زبان نمایش است:
دیوار خیابان است، پس زبان جمعی و اجتماعی را بازتاب میدهد.
خود دیوار که کهنه است و زیر پلی واقع شده یاداور بستر اجتماعی خانوادهی آنان است و فقرشان را به خوبی بازنمایی میکند.
روی آن فحشهایی به هستر نوشته شده، اما همزمان محلی برای تمرین نوشتن و یادگیری اوست.
این دیوار یادآور همیشگی ننگ، فقر و آرزوی سوادآموزی هستر است. آرزویی که هرگز از حرف اول الفبا جلوتر نرفت.
۷. حساسیت زبانی
پارکس برای هر شخصیت زبانی خاص و متناسب با هویت او انتخاب میکند. / بچهها: ریتمیکتر، پرجنبوجوشتر / هستر: شکننده و پر از تردید. / کشیش: محکم و مرتب. / مددکار: پر از شرم. (روابط جنسیای که همراه با همسرش با هستر داشتن و اگاهی بر این که بر سرنوشتش مسئوله) / پزشک: زبان پیچیده و آشفته. / این دقت زبانی باعث میشود هویت اجتماعی و روانی هر شخصیت از خلال گفتار او شکل بگیرد.
جمع بندی
سوزان لوری پارکس به عنوان نویسندهای معاصر و به عنوان اولین نسل زنان سیاه پوستی که صدایی چنین رسا و جهانی کسب کردند تلاش بر بازتعریف مفاهیمی قدیمی دارد. بازیهای زبانی و فرمیک او بیش از آن که در خدمت زیباییشناسی و فرم محض باشد، در خدمت باین کردن بهتر مفاهیمی هستند که به دنبال بیانشان است و داستانهایی اجتماعی را برای تعریف بر میگزیند.
پینوشت: در سایت the free library فایل انگلیسی رمان را در اختیار خوانندگان گذاشته شده. خواندن آن در کنار ترجمه فارسی کمک کننده واقع میشه زیرا بسیاری از المانهای زبانی در ترجمه گم شدند.