ویرگول
ورودثبت نام
مریم مهاجر
مریم مهاجرمشتاق و مشوش
مریم مهاجر
مریم مهاجر
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

اَبَر loser

دیروز تلفنی که خیلی وقت بود دلم می‌خواستش را خریدم. سه مدل از قبلی جدیدتر است. البته قبلی پرچمدار بود و این یکی اقتصادی است. پارسال قابی دیدم که فضای دوربین‌ها را شبیه قلب خالی کرده بود. همانجا دلم را باختم به طراحی جدید ایفون! دیشب ساعت یازده گوشی قبلی فروش رفت و ساعت دوازده و نیم یکی جدیدش در دستم بود. از هفت صبح یک لنگه‌پا این ور و آن ور دویده بودم. بعد از سر کار رفته بودم به مامان سر بزنم و بعدش باهم رفتم بازار و بعدتَرتَرش به انبوه کار خانه رسیدم. جان از پاهایم خارج شده بود وقتی نصف شب رسیدیم خانه. خوابم برد و مصطفی تا صبح با گوشی کلنجار رفت که اپل‌آیدی و اکانت گوگل را جابه‌جا کند. مادر بگرید! نشد!
هر چه اطلاعات، هرچه شماره تلفن، هرچه یادداشت، هرچه پسورد در هر کوفت و زهرماری داشتم پر!
فردا باید به یکی دو نفر تلفن کنم که شماره‌شان پر! باید باشگاه بروم، برنامه پر! تاریخچه ساوندکلاد و کست‌باکس و پینترست و این‌ها که پیش‌کش.
گوشی خامِ خام، انگار همین الان از جعبه درآمده، با امکاناتی در حد کره شمالی دستم است. نه می‌توانم اپی چیزی نصب کنم. (سیب اپ و غیره که الان نمی‌توانم راه بیاندازم. اپ استور هم که قطعا فیلتر است، چون ممکن است یکهو یک بمب از نرم‌افزار‌های تازه نصب شده بزند بیرون و همه را بکشد! )
تازه هنوز قاب قلبی هم نگرفته‌ام، همه چیز با نهایت شدت و حدت از بینی‌ام کشیده شد بیرون. انگار قرص نعنا انداخته باشی در نوشابه و سعی کنی با دهانت متوقف کنی فشار گاز را، همه چیز از بینی منفجر می‌شود.
ته حساب‌هایم را لیسه کشیدم که خریدم! کارد بزنی اشک فوران می‌کند!

کره شمالی
۸
۱
مریم مهاجر
مریم مهاجر
مشتاق و مشوش
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید