ویرگول
ورودثبت نام
مریم مهاجر
مریم مهاجرمشتاق و مشوش
مریم مهاجر
مریم مهاجر
خواندن ۲ دقیقه·۲ روز پیش

لطفا نزدیک نشوید

سلام، میای با هم دوست بشیم؟
این جمله‌ایست که در وقت مناسبش کم گفته‌ام. چرا؟ نمی‌دانم. حالا بعد از 10 یا 15 سال، هسته‌هایش یکی یکی دارند تف می‌شوند. با مردی ازدواج کردم که مدام یاداوری می‌کند چقدر دوست کم دارم و چقدر با آدم‌های کمی در ارتباطم. این می‌تواند بزرگترین مشکل کسی باشد؟ برای من هست!
اگر فرض کنیم آدم کلاس اول دبستان وارد اجتماع می‌شود، حالا پس از 15 سال آدم دیدن و در جامعه بودن، حتی درباره سلام کردن با آدم‌ها شک به دلم می‌آید. که هر کس دیگری بود هم الان سلام نمی‌کرد؟ یا زیادی غیر طبیعی رفتار می‌کنم و الان همه آدم‌ها انتظار دارند در فلان موقعیت با آن‌ها دست بدهی یا عید را صمیمی تر تبریک بگویی یا آخر پیامکت برای فلان آقای دکتر یک جمله متملقانه هم بنویسی.
درباره همه چیز با صبر بیشتری رفتار می‌کنم، چه بسا در لحظه طلاییش صبر کنم و وقتی تصمیمم را گرفتم آدم‌ها بروند و من بدون تبریک عیدی، سلام و علیکی یا حتی بدون لبخندی، فقط نشسته باشم و فکر کنم که کار درست چیست، می‌گویم نشسته، چون حتی به احترام یا در واکنش به ورود کسی بلند شدن هم از همان کار‌هاییست که پردازشش وقت زیادی از من می‌گیرد.
از اول همین طور بودم؟ باید از آدم‌ها بپرسم، «تو که منو شیش ساله می‌شناسی، من از اول اینقدر دیر بالا میومدم؟ یا الان اینطوری شدم؟ اصلا فرقی حس می‌کنی؟» آدم‌های طبیعی چنین کاری می‌کنند؟ یا این یک برچسب قرمز می‌زند به پیشانیم که من آدم عجیبی هستم، نزدیک نشوید، مگر برای مطالعه روی این گونه نادر.
یار خوب تمام ماجراست، احتمالا بخشی از ماجرا این است که خودت را چطور می‌بینی، خودت را چطور دوست خواهی داشت، یا وقتی در آینه نگاه می‌کنی ابروی راستت که تاج بلندتری دارد وجه تمیز توست که زیبایت می‌کند یا به سرت می‌اندازد که باید بروی و یکی دو تا خط بیاندازی به ابرویت تا قرینه شود.
دست‌هایم یخ زده، کاملا یخ، تنم عرق می‌کند و نگرانم نکند بو گرفته باشم، کسی بینیش را از من بالا نکشد یک وقت، یا کسی فکر نکند چقدر کثیفم، هنوز دوازده ساعت نشده که خودم را طوری شسته‌ام که دست روی تنم گیر کند، قیچ قیچ کند و صدای تمیزی بدهد.
از بودن خودم خجالت می‌کشم، از حرف زدن یا نزدن، از باز کردن و نشان دادن دندان‌ها یا نخندیدن و عبوس بودن، هیچ وقت تا این اندازه نمی‌خواستم پشت در قفل شده حمام بنشینم تا کسی پیدایم نکند.
آدم بد و عجیبی اینجاست. لطفا نزدیک نشوید (احتمالا این را روی پیشانی‌ام تتو خواهم کرد)

دوست
۱۴
۰
مریم مهاجر
مریم مهاجر
مشتاق و مشوش
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید