ویرگول
ورودثبت نام
مریم مهاجر
مریم مهاجرمشتاق و مشوش
مریم مهاجر
مریم مهاجر
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

جواب حاضر است، نه!

داخلی 315 را می‌گیرم و از آقای نوری می‌پرسم سختش نمی‌شود اگر زحمت بکشد و برایم یک فنجان قهوه بیاورد؟ بالا دستیم امروز نیامده، تلفن می‌کند که بروم توی اتاقش و از روی میزش عکس فلان کاغذ را برایش ارسال کنم. یک بطری آب معدنی و یک لیوان کریستال کنار سیسمتش است. روز‌های اول روی میز من هم بود، حالا ولی باید بروم آشپزخانه همین طبقه و خودم آب بردارم. از سرم خجالت می‌کشم که این فکرها را واردش می‌کنم؛ مگر همین قدر کوچکم؟
به دوستم می‌گویم بیایید فردا ببینمش، می‌گوید دوشنبه چطور است؟ غصه‌ام می‌شود. از توییترش فهمیدم دیروز رفته به خانه‌هایی که آسیب دیده‌اند کمک کرده، هیچ خبر نداشتم از این کار‌ها می‌کند؛ مگر همین قدر کوچکم؟
علیرضا تلفنش را می‌دهد دستم، از نورِ زیاد چشمانم تنگ می‌شوند، می‌گویم چشم را اذیت می‌کند، چطور با این‌ نور کار می‌کنی. سفت جوابم را می‌دهد «چشم منو که اذیت نمی‌کنه!»؛ مگر همینقدر کوچکم؟
لیلا شوهر کرده و یلداییش خیلی مفصل‌تر از مال من بود، لیلا دختر خوب و سربه راهی است، تازگی‌ها به این نتیجه رسیده‌ام که از راهنمایی تا الان هرچه می‌خواستم و نداشتم را او داشته؛ مگر همینقدر کوچکم؟
بله! همین قدر کوچکم!
از اولش نبودم که، کم‌کم کوچک شدم، آنقدر که زیر میز، یا در فاصله یخچال تا کابینت، یا بین مبل و دیوار جا می‌شوم، نه به سختی، با کمال میل، آنجا لاقل آنچه سنگینی می‌کند، نگاه نیست.
یک باری کسی که قرار بود تمام ماجرا باشد گفت تو را هیچ کس دوست ندارد، بعد یکهو تبدیل شد به مادری که تمام علم جهان را در سینه دارد. «مامان اهواز بزرگ تره یا قم؟ احمدی نژاد آدم خوبیه؟ یزد رو باید دوست داشته باشیم؟ موهام قشنگ شدن؟ بستنی یخی خوشمزه‌س؟» جواب همه این‌ها را حک کردم روی حجر کودکی‌ام و حالا اصلا بستنی یخی دوست ندارم چون صدایش خش می‌اندازد روی دلم که شبیه گچ تازه است. یا همیشه همیشه به نظرم احمدی نژاد آدم بدی نیست ولی ما که عاشق همه آدم‌های غیر بد نیستیم.
انگار تمام حقایق جهان در سینه‌ات بود وقتی گفتی کسی تو را دوست ندارد. باورم شد. اگر کسی می‌پرسید اسم تو مریم است یا نه، از بهت کمی مکث می‌کردم، بعد می‌گفتم چرا چرا خودم هستم، یا اگر کسی می‌پرسید تو را که چنین کوبیدی به صورتم را دوست دارم یا نه حتما مکث می‌کردم چون جوابش عواقب داشت و من از جواب‌هایی که خِرم را گیر می‌اندازد فرار می‌کنم. اما بعد ترش یک عالمه آدم ضمنی و غیر ضمنی پرسیدند کسی تو را دوست دارد؟ اصلا نگذاشتم کار برسد به تمام شدن جمله. نه!

۹
۰
مریم مهاجر
مریم مهاجر
مشتاق و مشوش
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید