خانم جدیدی همکارمان شده، خیلی بلد است که چطور کارمند باشد. قبل از اینکه بیایید مستقر شود دو تا بگ آورد گذاشت توی اتاق من که برای روز اول کاری همهچیز محیا باشد. بعدا فهمیدم یک بالشتک پشت کمر، ماگ، بادی اسپلش و چیزهایی این شکلی داخلشان بوده.
دوست دارم بزرگ شدم شبیه او باشم؟ فکر نکنم! البته بعضی خانمهای دیگهای هستند که دوست دارم شبیهشان بشوم. مثلا آن خانومه که چادر ساده میزند و رئیس است. دو تا تلفن دارد و بکگراندش فرزندانش هستند در کربلا و در عروسی. دو تا پسر بزرگ دارد. موفق است، همه از او حساب میبرند، بابا میگوید خانم فلانی توانمند است. با دست و پا است. من دست و پا دارم؟ پا که دارم. کمر هم دارم. کمرم خیلی چاق شده. شکمم هم همینطور. هیچوقت اینقدر گنده خودم را ندیده بودم. بازوهایم هم چاق شده، صورتم هم پف کرده. شبها میخوابم که روز خسته نباشم. روز خسته نبودن انگیزه است؟ به نظر نمیرسد. انگیزه مثلا باید چیزی در این مایهها باشد:میخوابم چون صبح باید کارهای جالب بکنم، جاهای جالب بروم، آدمهای جالب ببینم. صرفا خسته نبودن انگیزه است؟
لباسهای خودم را نمیپوشم توی خانه. اعتماد به نفسش را ندارم. لباسهای گل و گشاد مصطفی را تنم میکنم که شکم و چربیهایم که لایه لایه روی هم چپیدهاند پیدا نباشند. مدام به مصطفی میگویم لَیِرم زیاد شده. میزند به مسخره بازی که انقدر به خودت گیر نده. همه آدمها وقتی اینقدر خم بشوند و چهل و پنج درجه بپیچند یک چیزی توی کمرشان جمع میشود. جو نده!
اگر شبیه خانم رئیس جالب شدم و همچنان لیر داشتم چه؟ اعتماد به نفس ندارم لباس جدید بخرم. این اداها کی از سر و کولم بالا رفتند که من نفهمیدم؟ حالا به نظر میرسد فتحم کردهاند ایستاده اند روی کلهم که یوهاها تو زشت و چاق و بیمصرفی!
خانم فلانی (همان که رئیسم است و دوست دارم شبیهش باشم، نه آن که همکارم است و هیچ دوست ندارم شبیهش باشم) شنبه از سفر خارجه برگشت و یکشنبه سر کار بود. خانوادهاش نگفتند حالا که بعد از ده روز آمدهای باید یکی دو روز خانه بمانی؟ یا مثلا شوهرش نگفته چرا ماهی بیست روزش را سفری با مردهای غریبه و من تنها خانهام؟
اگر یک روز شبیه خانم فلانی شدم هنوز لیرم اذیتم میکند؟ در مسیر خانم فلانی شدن به نظر نمیرسد وقت برای باشگاه و رژیم باشد که لیر از بین بروند.
زیادی فکر میکنم. به ظرفهای خانه، به لباسهای کثیف، به روتختی نامرتب، به شوهر و پسرهای خانم فلانی، به طرح ترافیک سهروردی، به شام شب، به لیر، به حوصلهای که هیچ سر جایش نیست.