ویرگول
ورودثبت نام
مریم مهاجر
مریم مهاجرمشتاق و مشوش
مریم مهاجر
مریم مهاجر
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

ناکامی هفت دست، شام و ناهار هیچی

کار سخت است. نه، من سختم. کار که همه چیزش واضح است. از این می‌گیری به آن می‌دهی. تسک را جلو می‌بری. بلد نبودی می‌پرسی.
پرسیدن عیب نیست. ندانستن عیب است. پرسیدن نشان از ندانستن است؛ پس چرا عیب نیست؟ استرس عالم می‌آید می‌نشیند کف دستم وقتی چیز‌های عجیب می‌پرسم. مبتدی بودن سختم است. کسی نبودن سخت‌ترم است. با 20 سال چطور انتظار دارم کسی باشم؟
بابا رفتارهای عجیب می‌کند. شبیه صاحب‌کار‌ها، نه بابا‌ها. دو هفته است می‌خواهم از مشاورم وقت بگیرم که بگویم باور کن دارم می‌میرم! جانم تا دندان‌ها بالا می‌آید وقتی یک کاری را اشتباه انجام می‌دهم. کدام آدم غیر دم موتی این اتفاق برایش می‌افتد؟ این قید زمانی که زدم خیلی هم محدود نکرد قاعده را، همیشه کار‌ها را اشتباه انجام می‌دهم.
یک برچسب «بی‌عرضه» به پیشانی‌ام می‌چسبانم. وقتی کلید را جا می‌گذارم خانه، وقتی بلد نیستم فلان اپ را نصب کنم، وقتی چیزی را اشتباه تلفظ می‌کنم، وقتی برنجم خراب می‌شود؛ خب بی‌عرضه نباش. تلاشم را می‌کنم. صاف می‌ایستم. قوز نمی‌کنم. چشمانم را نمی‌دزدم. دستانم را قایم نمی‌کنم و جمع توی خودم نمی‌نشینم که کسی از بیرون نفهمد من اینقدر بی‌عرضه و نابلدم.
دلم می‌خواست مامان باشم. مامان؟ که بچه‌ات سوال بپرسد و بلد نباشی و یک برچسب گنده‌تر «مامانِ نادون» بیاید روی پیشانی‌ات؟ دلم می‌خواست مامان باشم. یک مامان 55 کیلویی، با پوستی صاف، با لباس‌هایی همیشه مرتب، با موهایی کوتاه تا زیر گوش و همیشه سشوار کشیده. مامانی که با بچه‌اش کلاس‌های ورزش مادر و فرزند شرکت می‌کند، با هم کلاس اوریگامی می‌رویم و برای تولد بابای بچه کیک درست می‌کنیم. اینطوری که من صاف و مرتب، در آشپزخانه تمیزم، بچه را می‌نشانم روی اپن، هویج و چیز‌های غیر خطرناک را می‌دهم دستش تا مشغول باشد، بعد با صورتی بشاش کیک درست کنم.
نه! مامان نیستم. بشاش نیستم. همیشه مرتب نیستم. اونی که تو فکر می‌کنی نیستم.

۱۰
۱
مریم مهاجر
مریم مهاجر
مشتاق و مشوش
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید