دوست دارم بار دیگر
راهی دوزج شوم
درمیان برف جاده
سُر خورم یا کج شوم
می روم تا در کلاس
جبر خود حاضر شوم
درسهایم را بخوانم
مفلق و ماهر شوم
می روم تا باز بینم
کاوه را با افتخاری
یا سهیلی و شکر ریز
منصوری با فخاری
آبیارو ذاکر آرام
احمدی فیاض حداد
قاسمعلی بازمانی وکریمی
نرجسی چون درس می داد
یادم آمد سید والا قریشی
صفویه پرپوچی باغلامی
،سجادی سلطانی میرابی
آمینون و نادری هاقاسمی
منوچهری و موید با سروش
امیرحسینی رضا میری مطهر
اسدی مهدیلی بیگدلی امینی
غلامرضایی و شهبازی وغفار
در کلاس هر کدام
آموختم درس
تا که خو د گردیدم
آخر یک مدرس
دوست دارم باز بینم
برف های آن زمان را
سال های سعی و کوشش
رازقان و هم آجان را
آن پیاده آمدن ها
پشت نیسان کمپرس ها
دیر کردن ها امتحان ها
اضطراب و استرس ها
کاش می شد باردیگر
می شدم یک دانش آموز
می شدم راهی دوزج
با رفیقانم من امروز