ویرگول
ورودثبت نام
الیاس امیرحسنی
الیاس امیرحسنی
الیاس امیرحسنی
الیاس امیرحسنی
خواندن ۴ دقیقه·۲ ماه پیش

رازقان وخاطراتش۳۳:الیاس امیرحسنی

.
اا═.🍃 .════════╔
     رازقان و خاطراتش۳۳
اا════════.🍃===


روزگاری صحرای کمره بهشت مزرعه های رازقان به حساب می آمد در میانه ی راه که نهر آب به بَند خاکی مزرعه هدایت می شد در کنار نهر درختان سنجد و چنار کاشته شده بود که جلوه ی زیبایی به آن داده بود ، در آن سوی ‌‌گذرگاه به سوی کمره کشاورزان مزرعه توزلو مشغول فعالیت بودند و گله ای گوسفندهم در بالا دست تپه توزلو مشغول چراء بود، وقتی در مسیر منتهی به  راه  مزرعه کمره پا می گذاشتی و از کوچه باغ معروف به باغ حاج عین الله که درخت گردوی تنومندی در  آن کاشته شده بود و با دیوار کاهگلی باغ محصور شده بود و شاخ و برگهایش به بیرون از باغ افتاده بود ، می گذشتی می رسیدی به یک دوراهی که یک راه به کمره و راه دیگر به مزرعه ی (اُسوب خلج) می رفت ، وقتی داخل مزرعه ی کمره می شدی بوی خوش شبدر و یونجه ومنظره ی پروانه های رنگا رنگ که به این سو و آن سو پرواز می کردند هوش ازسر آدم می ربود،در میانه ی راه هم یک درخت گلابی رسمی که سرِ زمین مرحوم ابوطالب مهربان بود و راه باریکی که این سویش باغ و آن سویش مزرعه ی کشت انواع محصولات کشاورزی مانند لوبیا، سیب زمینی، جو ، گندم ، و انواع سبزی جات بود.مردان زحمت کشی که هر کدام در زمین خود مشغول کار و تلاش بودند، یکی یونجه و شبدر می چید، یکی علف های هرز محصولات را می چید، یکی نوبت آبیاری داشت، و در آن سوی مزرعه کلبه ای خشتی که دودی از اجاق آن بلند بود و خبر از دم کردن چای آتشی توسط مرد زحمت کش را می‌داد و بعد از آماده کردن با صدای بلند صدا می کرد :"آهای گلی چایی ایچک "یعنی بیایید چایی بخوریم و خستگی در کنیم و هر فرد با برداشتن سفره ی نیم چاشت خود که معمولا قیقاناق ، ماست محلی، شیره و گردو، بود راهی کلبه می شد و نیم چاشت خود را نوش جان می کردند و بعد از آن هرکسی باز به زمین کشاورزی خود باز می گشت‌.
در ماه دوم تابستان مرداد ماه خرمن دوگماق شروع می شد ؛هر کشاورزی گندم های چیده شده را به صورت (تایا) روی هم در وسط زمین جمع می کرد تا نوبت خرمن کوبی او برسد.نحوه کوبیدن خرمن به این گونه بود که باید از صاحب دستگاه خرمن کوب وقت می گرفتند و او یک روز را برای خرمن کوبی تعیین می کرد.روز قبل از خرمن کوبی باید از اقوام و همسایه ها جهت کمک دعوت می شد چون کاری مردانه و سخت بود و به چندین کمک احتیاج بود ، دو نفر باید با ( شَنِه) گندم ها را بر می داشتند و در دستگاه خرمن کوب می ریختند، یک نفر گندم جدا شده از سنبل را که از پایین دستگاه بیرون می آمد داخل تشت می ریخت و یک نفر هم تند تند گندم را داخل گونی ها می ریخت و نفر دیگر با نخ و سوزن  سر گونی را محکم می دوخت و در یک روز باید به چند زمین کاشت گندم می رفت با توجه به پراکندگی زمین های صاحب مزرعه به سرعت عمل بسیار زیادی نیاز بود.در آن میان خانم خانه هم به فکر نیم چاشت و ناهار و عصرانه ی خرمن کوبان می شد.
بعد از این که کار خرمن کوبی به اتمام می رسید خانم خانه گندم ها را با ( قلبیر) الک می کرد و بعد از آن در محلی به نام کهریز با فرا خواندن اقوام و نزدیکان گندم ها را شسته و در آفتاب پهن می کردند تا خشک شود و بعد از آن جمع آوری و داخل گونی می ریختندو به خانه می آوردند.حالا نوبت به آسیاب گندم می رسید و باید وقت قبلی از صاحب آسیاب مرحوم اوستا محمد می گرفتند تا نوبت به آنها دهد و گندم های خود را به آسیاب ببرند و تبدیل به آرد کنند و گاها در یک روز به چند خانوار نوبت می داد و چه غوغایی در محله آسیاب به پا می شد. وقتی گندم به زیر سنگ سیاه و دستاس مانند آسیاب می رفت و تبدیل به آرد می شد به صورت داغ از پایین به جایگاه مخصوص می ریخت و عطر خوش آرد سبوس دار به مشام می رسید ،آن گاه نشان از مرحله ی جدیدی می‌داد که  با دستان هنرمند مادران در تنورهای آتشی تبدیل به نان‌های خوش طعم و خوش بو می گشت و قوت بخش جسم وجان اهالی خانه می گشت.
خاطره :یکی از خانم های رازقانی
ویراستار : الیاس امیرحسنی
❤️🌺☘🌿🍀🌸

سیب زمینی
۱
۱
الیاس امیرحسنی
الیاس امیرحسنی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید