ویرگول
ورودثبت نام
الیاس امیرحسنی
الیاس امیرحسنی
الیاس امیرحسنی
الیاس امیرحسنی
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

رازقان و خاطراتش:الیاس امیرحسنی


اا═.🍃 .════════╔
     رازقان و خاطراتش ۹
اا════════.🍃.═╚

در خاطره ای که می خواهم بنویسم می خواهم به دوسه نکته اشاره کنم .یکی این که درگذشته درپایین کوه بزرگ رازقان جایی بود به نام خشم وکسانی که به کوه نوردی می رفتند از آن جا می گذشتند و از آب خنک وگوارای آن می نوشیدند وسیراب می شدند .
نکته دیگر درمورد رفیق است .
رفیق کلمه ی پرمعنایی است .در رازقان من دیده ام که خیلی ها از بچگی باهم رفیق بوده اند وهیچ چیزی نتوانسته است رفاقتشان را به هم بزند مگر این که خداوند با بردن یکی از آن ها ،آن ها راازهم جدا کرده است .مثل پدران ما که همه باهم دوست ورفیق بودند .سربه سر هم می گذاشتند ،شوخی می کردند باهم کشتی می گرفتند و هیچگاه ازهم کینه ونفرت به دل نمی گرفتند .
و نکته ی سوم هم این است که این خاطره ها به ما می گویند که بازهم می شود مثل گذشته ها باهم دوستی ورفاقت کنیم مگر ما بچه های همان پدرها نیستیم .
واما خاطره ی من :
یادم می آید در سال های پایانی دهه ی پنجاه من و حاج حسین پسر مرحوم اسکندر عمو،در سیزده بدری بار وبندیل خودرا بستیم وباهم به خشم رفتیم .
بساطمان راپهن کردیم و چایی درست کردیم وخوردیم ونوبت پختن غذا شد .برای ناهار برنج برده بودیم که بپزیم .نگاه کردیم دیدیم روغن نبرده ایم .
خلاصه با کلی خنده و مسخره بازی برنج را بدون روغن وبا هزارمکافات پختیم وباهزار لذت خوردیم وبا شادی وشادمانی برگشتیم .
یادش بخیر آن روزها
خاطره :حاج محرم زارعی
بازنویسی :الیاس امیرحسنی
🌺🌸❤️☘🍀

کوه نوردی
۱
۰
الیاس امیرحسنی
الیاس امیرحسنی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید