سربه شانه ی رقیب داد بار دیگرم فریب داد
عاشقی نجیب بودم دیدمش به اوکه سیب داد
آمدم وصبر کردم گریه ها زدرد کردم
خویش را صلیب بستم انتظار ما شکیب داد
شد غمم همیشه پنهان هیچکس ندید جزآن
گفتم ای حبیب دریاب چند قرص آن طبیب داد
خوردم از دوا سه وعده صبح وظهر وعصرخنده
آن دوا غریب آمد طعم و مزه ی عجیب داد
صورتم ورم نمود آن حال من پکر نمود آن
پول ما به جیب زد آن ترس مارا نهیب داد
تابه نزد اورسیدم فکر کن چه چیز دیدم
داستان ما قریب آمد او تورا نصیب داد
گفته ای نگفته الیاس ماجرای آن گل یاس
خطبه ای خطیب بر خواندنام ماراادیب داد