خنده ات جان را مصفا می کند
راهی آغوش دریا می کند
غنچه ی لب همچوگل وا می شود
لاله ی دل را شکوفا می کند
خنده ات صبح شبی ظلمانی است
مرگ را این گونه حاشا می کند
در مخم انگیزه پیدا می شود
پاو دستم را توانا می کند
می زنم باشوق دستم را به کار
رقص و شادی حالم افشا می کند
خنده ات صلحی پس از خشم آوری است
ارتشت باخنده هیجا می کند