آمدی باران صفا آورده ای
باخودت مهر و وفاآورده ای
باغ هامان جملگی خشکیده بود
چون مسیحایی شفاآورده ای
لطف تو ظاهر بود بر عارفان
در نظر لطف خفا آورده ای
گر که سیلابی شوی ویران کنی
نعمتی را در قفا آورده ای
عاشقم من برصدای بارشت
مهربانی را به قدر اکتفا آورده ای
برتن ایران ببار و خیس کن
نان وگندم را به حد خودکفا آورده ای
هرزمان دیدی دل الیاس پر
آمدی به به الفا آورده ای