ویرگول
ورودثبت نام
ناشناس
ناشناس
ناشناس
ناشناس
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

پوچ تر از افکار صادق هدایت

اسم این روزها،اسم این دقیقه و ثانیه ها،اسم این خیره شدن به دیوار رو چی باید گذاشت؟ جوونی؟ هر نفسی که بیرون می آید دردی رو به کوه دردام اضافه میکنه.اگه از جنگ و شرایط مملکت بگذریم باید بگم که از همون روزی که مداد دادن دستم و گفتن بنویس ،از همون روزای به اصطلاح شیرین کلاس اول،افسردگی شروع شد.همیشه گفتم و میگم خاک بعضی آدما از همون اول خلقت آغشته به غم بوده و منم جزو همون آدما.اگه همه مردم دنیا غرق در شادی و شعف باشن باز هم من غم دارم بازم دوست دارم خودکشی کنم . شاید هم بهتره بگم بازم دوست دارم غمگین باشم به قول داستایفسکی احساس می‌کنم اگه شاد باشم و بخندم به خودم خیانت کردم.نمیدونم چرا اومدم اینجا و شروع کردم به‌ نوشتن ولی خب ۴-۵ سال پیش همینجا با آدمی آشنا شدم که یک شبه شد نزدیک ترین غریبه. مینویسم تا شاید بخونه تا شاید ببینه تا شاید دلش تنگ شه. مینویسم تا خالی شم.کار و هنر من نوشتن بود ولی درس و کنکور و علوم پزشکی همه چیو ازم گرفت. من موندم و

هنر نوشتنافسردگی
۷
۲
ناشناس
ناشناس
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید