صبح امروز با درد شروع شد، درد و رنج زیادی هم نبود ولی باعث شد به فلسفه رنج و سختی و بیماری در طول زندگی ما انسان ها فکر کنم.. من همواره خیال می کردم بهترین مسیر و راه ها آنهایی هستند که با رنج و مشکلات کمتر ، نتیجه و موقعیت بهتری را خلق کنند و مهم نیست که به آن مسیر علاقه داریم یا خیر ، همین که با زحمت کمتر به چیز های بزرگتری دست بیابیم خوب است.. اما بعد از همه اینها متوجه شدم که تقریبا تمام مسیر ها به جز چند استثنای فوقِ نادر، مابقی آنها رنج و زحمت مختص به خودشان را دارند و هر کدام از مسیر ها در دلِ خودشان تونل وحشت و سردرگمی و فقدانِ مخصوص به خودشان را دارند که هر کس برای پیشرفت و ترقی باید از آنها عبور کند. پس حالا باید درباره این صحبت کنیم که کدام تونل را نتخاب می کنیم؟ یا حتی ترجیح می دهیم؟
خب این برای هرکسی متفاوت هست، ولی بنظرم مسیری رو انتخاب کنیم که رنج مناسب تری برای ما داشته باشه یا حداقل آن رنج برای ما معنا داشته باشه، چون معنا مثل چراغ نفتی است که در تاریکی های مطلق و سردِ مسیر، به اندازه سر سوزن برایمان نجات بخش است.