ویرگول
ورودثبت نام
رومانگ
رومانگ
رومانگ
رومانگ
خواندن ۲ دقیقه·۱ ماه پیش

نمی دانم

اولین پست من با موضوع نمیدانم شروع میشه، برای انسانی سردرگم و گیج و گاها حتی گم گشته مثل من چیزی غیر از این هم انتظار نمیره.

گاهی اوقات بسیاری از داستان ها و ایده ها از همین نمی دانم شروع میشه، زمانی که می پذیریم کمتر می دانیم! و زمانی که می پذیریم این دنیا و این جهان پر از احساسات و اتفاقات و افکار و تجربیات گوناگونی هست که درک کردن همه اینها برای یک انسان واحد سخت و چالش برانگیز است. اما نمی دانم، در کل نباید بهانه ای باشه برای دست روی دست گذاشتن و بی جواب گذاشتن سوال هایمان، سوال هایی که شاید ساعت ها ذهنمان را مشغول می کند و گاهی مثل خوره به روحمان می افتد و گاهی بعد از سال ها بی جواب ماندن و خاک خوردنش در گوشه ذهنمان، دوباره خودش را به ما نشان می دهد..

سوال های مثل اینکه، هدف من از زندگی چیه؟

جاده و مسیر حقیقی زندگی کجاست؟

چرا همیشه آن گونه که میخواستم و تصور می کردم زندگی نمی کنم؟

یا چرا فرصت ها ی انسان ها با یکدیگر متفاوت هست و در نهایت سرنوشت متفاوتی هم رقم می زند؟

یا اینکه چرا گاهی آدم ها از مسیری که آنها را رشد می دهد فرار می کنند؟ به خاطر اینکه سخت و رنج اور هست؟ مگه مسیر های جایگزین دشواری ندارند؟

و..

این ها سوال هایی هستند که در ذهن خود من هستند و خواهند بود اما گاهی جوابی برایشان نمی یابم، شاید واقعا زندگی همین تلاش و جستجو برای پی بردن به همچین سوال های عموما خاک خورده باشه؟ یا شاید هم این مسیر و راه در نهایت به بیراهه ختم بشه؟ شاید قرار نیست همه سوال ها جواب داشته باشند! شاید جوابشان در‌حد ۲ یا ۳ خط نیست ، شاید رسیدن جوابشان به اندازه یک زندگی کامل طول بکشد..حقیقتا نمی دانم.

خب این نوشته ابتدایی من بود.

نوشته های من هدف خاصی را دنبال نمی کنند و صرفا امواج و جریانی هستند که گاه متلاطم و گاه آرام می شود. گاهی شاید کاملا امواج متفاوتی را منتقل کنند، مثل غم یا خشم یا شادی. اینجا می نویسم تا تنها نوشته باشم همین.

زندگی
۰
۰
رومانگ
رومانگ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید