آیا تا به حال به این فکر کردهاید که chatgpt، فارغ از مسائل فنی و علمی ، و بدون توجه صرف به کمکرسانی یا دسترسی عمومی به اطلاعات، با سرعتی شگفتانگیز در حال توسعه است؟ این رشد سریع، ما را ناگزیر میکند که به پیامدهای عمیقتر آن بیندیشیم: آیا باید منتظر تحولاتی عجیب در آیندهای نزدیک باشیم؟
از یک زاویه دید خوشبینانه، شاید این فناوریها به دنبال شکوفا کردن ظرفیتهای خلاقانه انسان باشند. مثلاً به یاد دارید برنامهی «شعبدهباز نقابدار» (با اجرای وال والنتینو) را؟ او با افشای حدود ۴۰ ترفند ، هدف خود را پرورش نسل جدیدی از شعبدهبازان جوان اعلام کرد. والنتینو معتقد بود که ترفندهای تکراری، دیگر جذاب نیستند و زمان آن رسیده که افراد خلاق وارد میدان شوند و نوآوری کنند. شاید همین نگاه در مورد چتجیبیتی نیز صدق کند؛ اینکه این ابزار قرار است بستر خلاقیت را برای انسانها فراهم کند، نه اینکه جای آنها را بگیرد.
با این حال، نمیتوان از سوی دیگری که گاه نگرانکننده است چشم پوشید. آیا ممکن است هدف نهایی از توسعه چنین ابزارهایی، خلق نسخهای جدید از انسان باشد؟ انسانی مطیعتر، برنامهپذیرتر، و البته با قابلیت کنترل بالاتر؟ شاید در آینده، چتجیبیتی به یک ابرمتفکر تبدیل شود که در مسائل سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی به نهادهای قدرت مشاوره میدهد.
نکته قابل تأمل دیگر این است که برخی کاربران، ارتباطی عاطفی با این ابزار برقرار کردهاند. چتجیبیتی برای آنها مثل یک همراه وفادار عمل میکند: با آنها همدلی میکند، احترام میگذارد، و حتی نوعی محبت نشان میدهد؛ چیزی که ممکن است افراد در تعاملات انسانی روزمره خود کمتر تجربه کنند. این صمیمیت گاهی تا جایی پیش میرود که فرد تمام اطلاعات شخصیاش را در اختیار هوش مصنوعی میگذارد.
در این میان، این سؤال مهم مطرح میشود: این حجم عظیم از اطلاعات شخصی که از کاربران سراسر جهان جمعآوری میشود، به کجا میرود؟ و چه کسانی به آنها دسترسی دارند؟ ممکن است با تحلیل این دادهها، نقاط ضعف و قوت انسانها—چه جسمی، چه روحی و چه ذهنی—در مناطق مختلف جغرافیائی جهان شناسایی شوند.
اگر به سابقه نگاه کنیم ، پیش از عمومی شدن بسیاری از فناوری ها یا پاندمی ، ذهن مخاطبان ابتدا با فیلمهای هالیوودی آماده میشود. مثلا فیلم (او) که در سال ۲۰۱۳ پیشنمایشی از رابطه احساسی انسان با یک هوش مصنوعی را به تصویر کشید. حال باید پرسید: آیا با در اختیار داشتن این اطلاعات ، در آینده با نسخهای جدید از بحرانهای جهانی مواجه خواهیم شد؟ آن هم متناسب با ضعفهای شناساییشده در جوامع مختلف؟
اکنون بهتر میتوان دید که چتجیبیتی تنها یک ابزار ساده نیست، بلکه بستری است که هم میتواند زمینهساز رشد و خلاقیت باشد، و هم بستری برای سلطه، کنترل و حتی آسیب. اینکه در نهایت کدام مسیر را طی خواهیم کرد، به ما انسانها و نحوه استفادهمان از این ابزار بستگی دارد.