
در اوج جوانی، در ۳۱ سالگی، اسمهان – زیباترین صدای عرب، خواهر فرید الأطرش – به شکلی مرموز از دنیا رفت. جسدش را از رودخانهای کمعمق بیرون کشیدند؛ جایی که عمق آب حتی به دو متر هم نمیرسید. راننده فرار کرد. روی سرش کبودی عمیقی بود که هیچ توضیح سادهای نداشت. ماشین منحرف شده بود یا کسی عمداً آن را به آب انداخته بود؟
او که آمال الأطرش نام داشت، روی کشتیای میان ترکیه و بیروت به دنیا آمد؛ دختری از خاندان اشرافی دروز، که طوفان قیام علیه فرانسویها، خانهشان را ویران کرد. با مادر و برادرانش به مصر گریختند؛ جایی که فقر، گرسنگی و مرگ دو کودک کوچک خانواده را در آغوش گرفت. اما فرید – برادر عاشقپیشه و وابسته – هرگز نگذاشت خواهر کوچکش در تاریکی بماند.

صدای اسمهان مثل شعلهای بود که ناگهان همه جا را روشن کرد. داوود حسني نام هنری «اسمهان» را بر او گذاشت. آهنگهای فرید را خواند و قلب میلیونها مصری را تسخیر کرد: «بدع الورد»، «لیالی الأنس فی فینا»، «یلی هواك شاغل بالي»...
سه بار ازدواج کرد و سه بار شکست خورد. با پسرعمویش حسن الأطرش لقب «امیرة الجبل: شاهدخت کوه» گرفت، اما کوهستان را ترک کرد. با احمد سالم – آخرین شوهر – تا مرز مرگ پیش رفت؛ مردی که اسلحه کشید تا او را بکشد، اما گلوله به خودش خورد.

اسمهان داوطلب شد تا به نیروهای متفقین بریتانیایی و نیروهای فرانسوی (دوگلگرا) در برابر نیروهای دولت ویشی فرانسه که وفادار به آلمان نازی بودند، در طول جنگ جهانی دوم کمک کند. در ازای این همکاری، وعده استقلال سوریه پس از پایان جنگ و همچنین مبلغ هنگفتی پول (دهها هزار پوند مصری به نرخ آن روزهای مصر) به او داده شد.
وظیفه اصلی او خلاصه میشد در این که رهبران قبایل جبلالدروز — از جمله پسرعمویش حسن الأطرش — را ترغیب کند که با نیروهای متفقین در سوریه مقابله نکنند. او در این مأموریت بسیار موفق بود و فرماندهان انگلیسی به او پول فراوانی بخشیدند و فرماندهان فرانسوی نیز به او پاداش بیشتری دادند. همچنین اسمهان با گشتوگذارش در شام، آنها را از مکانهای انبارهای تسلیحات و استحکامات دفاعی آگاه کرد. اسمهان شجاعت خود را به کارفرمایش نیز ثابت کرد و در همان حال با محمد التابعی و خویشاوندانش در مصر مکاتبه میکرد، هرچند آنها از این مأموریت او راضی نبودند.
وقتی شک و تردیدها نسبت به او از سوی نیروهای محور افزایش یافت، خود را به شکل یک عبد مملوک (غلام) یکی از سران قبایل درآورد، سوار بر اسب شد و به سوی فلسطین حرکت کرد. پس از گذراندن یک روز و یک شب بر پشت اسب، وارد قدس شد و در حالی که همچنان مبدل بود، در یکی از هتلها اقامت کرد. او حقوق سران قبایل را از پولهای نیروهای متفقین توزیع میکرد. اسمهان ولخرج بود و به سیگار کشیدن و نوشیدن الکل اعتیاد داشت؛ زیرا احساس میکرد عمرش کوتاه است. یکی از فالگیرها به او گفته بود: «تو بر روی آب به دنیا آمدی و بر روی آب خواهی مرد».
اما این مأموریت در کمک به نیروهای متفقین، تأثیر منفی بر «امیرة الجبل: شاهدخت کوه» (لقب هنری اسمهان) گذاشت و محبوبیت هنریاش نزد مخاطبانش رو به کاهش گذاشت؛ زیرا مردم او را حامی نیروهای استعماری حاکم بر سرزمینشان میدانستند. به همین دلیل تصمیم گرفت مأموریتش را پایان دهد و به مصر بازگردد. با وجود پیشنهادهای مالی وسوسهانگیز، اسمهان از ادامه کار خودداری کرد و به فرانسویها اعتراض کرد که چرا هنوز استقلال سوریه را به آنها ندادهاند. آنها پاسخ دادند که جنگ هنوز تمام نشده و پس از پیروزی در جنگ، به وعدهشان عمل خواهند کرد.
اما اسمهان آنها را رها کرد و به مصر بازگشت.
۱۴ ژوئیه ۱۹۴۴. در مسیر رأسالبر، ماشین به رودخانه کمعمق سقوط کرد. اسمهان و مدیر برنامههایش «ماری قلاده» غرق شدند. او که همیشه میگفت «روی آب به دنیا آمدم، در آب میمیرم»، دقیقاً همانطور رفت.

نظریات توطئه فراوانی وجود دارد. مصریها بر این باورند که او به دست امآی۶ ترور شد.
آیا MI6 بریتانیا، از افشای اسرار میترسید؟
ملکه نازلی، که از حسادت به خاطر نگاه احمد حسنین پاشا به اسمهان دیوانه شده بود؟
احمد سالم، که انتقام شکست عشقی را میخواست؟
خاندان الأطرش، که طلاق و نافرمانی را نمیبخشیدند؟
یا حتی شایعهای دور: ام کلثوم، که تاج سلطنت آواز را از دست داده بود؟
هیچکس پاسخ قطعی ندارد. فقط یک حقیقت باقی مانده: زیباترین صدای عرب، در عمق دو متری آب، برای همیشه خاموش شد. و هنوز صدای طبلهای جنازه در گوشش میپیچد؛ همان صدایی که همیشه از آن میترسید.
