ویرگول
ورودثبت نام
سعیده ملایی
سعیده ملایینویسنده، مترجم.
سعیده ملایی
سعیده ملایی
خواندن ۳ دقیقه·۱۵ ساعت پیش

«تأثیر ماندلا» یا: ذهن ما قادر است توهمی دقیق خلق کند!

اولین بار اصطلاح «تأثیر ماندلا» را نه از یک کتاب علمی جدی، بلکه از یک گفت‌وگوی اتفاقی شنیدم که در ابتدا به نظر بی‌اهمیت می‌آمد. ما گروهی از دوستان داشتیم دربارهٔ رویدادهای تاریخی حرف می‌زدیم که ناگهان یکی با اطمینان کامل گفت: «یادتون میاد جنازهٔ نلسون ماندلا رو، وقتی تو زندان مرد؟ من بچه بودم، ولی خوب یادمه... مستقیم از تلویزیون پخش شد.»
بعضی‌ها خندیدند، بعضی‌های دیگر تأیید کردند که آن صحنه را به یاد می‌آورند؛ تابوت‌ها، سخنرانی‌های تسلیت، جمعیت‌هایی که برای مردی گریه می‌کردند که تنها در زندان مرده بود. وسط این توافق جمعی، فقط یک نفر آرام اعتراض کرد و گفت: «ولی ماندلا در زندان نمرد... آزاد شد و بعداً رئیس‌جمهور شد.»
سکوت کوتاهی حاکم شد؛ سکوتی نه از سر گیجی، بلکه از نوع انکار جمعی در برابر حقیقتی غافلگیرکننده.

وقتی اشتباه جمعی می‌شود!
آن شب به خانه برگشتم و احساس ناراحتی عجیبی داشتم؛ نه به خاطر اشتباه یکی از ما، بلکه به این دلیل که تعداد زیادی از ما دقیقاً همان اشتباه را با همان جزئیات کرده بودیم. شروع کردم به جست‌وجو و فهمیدم این پدیده نادر نیست و محدود به جمع دوستان ما هم نمی‌شود.
هزاران نفر در سراسر جهان مطمئن‌اند که نلسون ماندلا در دههٔ ۱۹۸۰ مرده، در حالی که اسناد تاریخی محکم نشان می‌دهند او در سال ۲۰۱۳ درگذشت؛ پس از آزادی، ریاست‌جمهوری آفریقای جنوبی، و حضور علنی طولانی‌مدت. اینجا بود که اصطلاح «تأثیر ماندلا» (Mandela Effect) برایم کاملاً روشن شد.

این یک پدیدهٔ روان‌شناختی مستند است که در آن گروه بزرگی از مردم، خاطره‌ای روشن و بسیار شبیه به هم از رویدادی دارند که اصلاً رخ نداده، یا به شکلی کاملاً متفاوت از آنچه در ذهن‌شان نشسته، اتفاق افتاده است. عجیب‌ترین بخش ماجرا این است که این خاطرات:
مبهم یا آشفته نیستند.
صاحبان‌شان هیچ شکی در آن‌ها ندارند.

با اطمینان بالا و جزئیات دقیق همراه‌اند، انگار که حافظه فریاد می‌زند: «من کاملاً مطمئنم!»
تصمیم گرفتم جدی‌تر تحقیق کنم؛ منابع تاریخی، آرشیوها و ضبط‌های معتبر را بررسی کردم و البته هیچ مدرکی برای مرگ ماندلا در زندان پیدا نکردم. بعد متوجه چیز آزاردهنده‌تری شدم: ماندلا تنها مورد نبود!
بعضی‌ها لوگوهای برندها را به شکلی متفاوت به یاد می‌آورند، رویدادهای عمومی‌ای را «همه» به خاطر می‌آورند که در هیچ سند تاریخی وجود ندارند. هر بار الگوی تکراری است: یقین کامل، سپس شوک، و بعد دفاع جانانه از حافظهٔ خود.



«چرا این‌قدر به خاطرهٔ اشتباه می‌چسبیم؟»
توضیح علمی، مردم را متهم به حماقت نمی‌کند، بلکه مکانیسم خودِ حافظه را زیر سؤال می‌برد. روان‌شناسی تأیید می‌کند که حافظه مانند دستگاه ضبط بی‌طرف نیست؛ بلکه یک فرآیند «بازسازی» مداوم است. ما رویداد را دقیقاً همان‌طور که رخ داد به یاد نمی‌آوریم، بلکه همان‌طور که بعداً برایمان تعریف شد، یا در زمینه‌های مشابه دیدیم، یا حتی ناخودآگاه تصور کردیم. با تکرار، حدس به خاطره تبدیل می‌شود و خاطره به یقینی که دیگر پذیرای شک نیست.

«آزاردهنده‌ترین لحظه»
آزاردهنده‌ترین لحظه برای من وقتی بود که از خودم پرسیدم: «آیا من هم خاطرات اشتباهی دارم که از آن‌ها دفاع می‌کنم؟ آیا اتفاقاتی هست که قسم می‌خورم رخ داده‌اند... اما شاید هرگز رخ نداده باشند؟» این فکر به‌تنهایی کافی بود تا مرا به هم بریزد؛ چون ما با این باور زندگی می‌کنیم که حافظه‌مان مرجع نهایی و غیرقابل‌تشکیک است، و وقتی آن تکان می‌خورد، حس هویت و واقعیت‌مان هم با آن تکان می‌خورد.

بسیاری «تأثیر ماندلا» را به نظریه‌های تخیلی مثل جهان‌های موازی یا اختلال در بافت زمان ربط می‌دهند. اما حقیقت علمی ساده‌تر و همزمان ناخوشایندتر است: ذهن ما قادر است توهمی بسیار دقیق خلق کند... و سپس آن را باور کند. هیچ چیز در جهان تغییر نکرده؛ آنچه تغییر کرده، «نحوهٔ به خاطر آوردن ما از جهان» است.

نلسون ماندلا در ۹۵ سالگی از دنیا رفت
نلسون ماندلا در ۹۵ سالگی از دنیا رفت



سؤال همچنان باقی است
اگر حافظهٔ ما قادر است رویدادی عظیم را که هرگز رخ نداده، از خود بسازد، چه چیزی مانع می‌شود که جزئیات واقعی را حذف کند؟ یا نقش شخصیت‌های زندگی‌مان را جابه‌جا کند؟ یا حتی گذشتهٔ کاملی را از نو بنویسد؟ و اگر دیگر نتوانیم به حافظهٔ خود اعتماد کنیم... پس به چه چیزی می‌توانیم اعتماد کنیم؟
وقتی داشتم این مقاله را می‌نوشتم، آن گفت‌وگوی قدیمی به یادم آمد؛ همان اطمینانی که همه با آن از جنازه‌ای حرف می‌زدند که هرگز وجود نداشت. شاید اشتباه نه در اطلاعات، بلکه در اعتقاد کورکورانهٔ ما به این بود که ذهن‌مان از خطا مبراست.

توهم
۰
۱
سعیده ملایی
سعیده ملایی
نویسنده، مترجم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید