ویرگول
ورودثبت نام
ژرانیوم وحشی
ژرانیوم وحشیاین صفحه برای موضوعات سرگرم‌کننده و جالب است.
ژرانیوم وحشی
ژرانیوم وحشی
خواندن ۳ دقیقه·۴ روز پیش

دو زن نمادهای متضاد از روسیه در فیلم کلاسیک «دکتر ژیواگو»

لارا در فیلم دکتر ژیواگو، نمادی از روسیه بعد از انقلاب ۱۹۱۷ است
لارا در فیلم دکتر ژیواگو، نمادی از روسیه بعد از انقلاب ۱۹۱۷ است

فیلم «دکتر ژیواگو» اثر دیوید لین، بیش از آنکه روایتی از یک مثلث عشقی در بحبوحه‌ی انقلاب روسیه باشد، مرثیه‌ای است بر «انسان معلق»؛ انسانی که میان وظایف اخلاقی و عطش‌های هستی‌شناسانه‌اش پاره‌پاره می‌شود. در بطن این آشوب تاریخی، حضور دو زن، تونیا و لارا، نه تنها به عنوان دو شریک عاطفی، که به مثابه دو قطب متضاد هستی یوری ژیواگو، ساختار دراماتیک فیلم را شکل می‌دهند.

تونیا؛ سوگوارِ ثبات در جهان فروپاشیده

تونیا نماد روسیه قبل از انقلاب ۱۹۱۷
تونیا نماد روسیه قبل از انقلاب ۱۹۱۷

تونیا ژیواگو، تجسم تمدن، اصالت و پیوند با گذشته است. او نه فقط یک همسر، که نماد «خانه» است؛ خانه‌ای که با انقلاب، بوی کهنگی و خطر به خود می‌گیرد. تونیا برای ژیواگو، یادآور پیوندهای خانوادگی، اخلاق طبقه متوسط و هویت اجتماعی او به عنوان یک پزشک و شاعر متعهد است. اما تراژدی تونیا در این است که او در دنیایی که «نظم» در آن به سخره گرفته شده، محکوم به فناست. وفاداری او به ژیواگو، وفاداری به یک آرمان شکست‌خورده است. ژیواگو در کنار تونیا، «پدری دلسوز» و «همسری وظیفه‌شناس» است، اما در این نقش، آن «من شاعر» که به دنبال حقیقت عریان زندگی است، به تدریج خفه می‌شود.

لارا؛ تجسم زیبای زخم‌خورده

در مقابل، لارا آنتی‌تز تونیاست. لارا برآمده از دل ناپایداری است؛ زنی که تاریخ، بدن و روح او را بارها درنوردیده است. اگر تونیا «امنیت گذشته» است، لارا «اضطراب حال» است. او برای ژیواگو، مأمنی در دل توحش است. جذابیت لارا در این است که او هیچ چیزی برای از دست دادن ندارد؛ او همانند خود روسیه در سال ۱۹۱۷، زخمی، رهاشده و در عین حال، به طرز حیرت‌آوری سرزنده است. ژیواگو با گرایش به لارا، در واقع به دنبال نوعی «آزادی رادیکال» می‌گردد؛ آزادی از تمام قیود خانوادگی و اجتماعی که او را به زمینی که دیگر برایش غریبه شده، زنجیر کرده است.

خیانت یا گریزی به سمت حقیقت درونی؟!

بسیاری از نقدها، عمل ژیواگو را به سادگی به «خیانت» فرو می‌کاهند. اما در نگاهی عمیق‌تر، این رابطه تلاشی برای بقای روح در دنیایی است که مرگ در آن سایه افکنده است. ژیواگو به تونیا خیانت نمی‌کند تا لارا را تصاحب کند؛ او به «واقعیت خشن زندگی زناشویی در دوران قحطی» پشت می‌کند تا لحظه‌ای از «انسان بودن محض» را در آغوش لارا تجربه کند. لارا برای او، نه یک معشوقه، که یک آینه است؛ آینه‌ای که در آن، یوری ژیواگو شاعر، دوباره خود را می‌بیند فارغ از قضاوت جامعه و فشار تاریخ.

دیوید لین در نمایش این مثلث، استادانه عمل می‌کند. او ما را وادار می‌کند که میان «مسئولیت» (تونیا) و «اشتیاق» (لارا) سرگردان بمانیم. تونیا آن «لنگرگاهی» است که ژیواگو به آن نیاز دارد تا زنده بماند، اما لارا همان «طوفانی» است که به زندگی او معنای شاعرانه می‌بخشد. خیانت ژیواگو، در واقع اعتراف تلخ اوست به این حقیقت که در دنیایی که همه چیز در حال فروپاشی است، هیچ‌کس نمی‌تواند همزمان هم «انسان اخلاقی» باشد و هم «انسان زنده».

در نهایت، لارا و تونیا هر دو قربانی بی‌قراری‌های مردی هستند که در میان چرخ‌دنده‌های تاریخ گیر کرده است؛ یکی با سکوت دردناکش در غربت، و دیگری با سرگردانی‌اش در میان کوچه‌های برف‌گرفته‌ی روسیه. ژیواگو میان این دو زن، نه فقط بین دو قلب، که بین دو جهان، جهان از دست رفته‌ی سنت و جهان نامعلوم و رعب‌ناک آینده، آواره می‌ماند.

روسیهخیانت
۷
۱
ژرانیوم وحشی
ژرانیوم وحشی
این صفحه برای موضوعات سرگرم‌کننده و جالب است.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید