ویرگول
ورودثبت نام
سعیده ملایی
سعیده ملایینویسنده، مترجم.
سعیده ملایی
سعیده ملایی
خواندن ۳ دقیقه·۲۲ روز پیش

نقد فیلم انگل: نمایش شکاف طبقاتی با نمادهای کره‌ای «هلو» و «سنگ»

در انگل (Parasite، ۲۰۱۹)، بونگ جون-هو، دو شیء به‌ظاهر معمولی را به قلب استعاره‌ای فیلم بدل می‌کند: هلو، میوه‌ای نرم و آبدار با بوی شیرین و کرک آزاردهنده، و سنگ عالمانه (suseok)، صخره‌ای منظره‌مانند که در سنت شرق آسیا نماد رفاه، شانس و ترقی اجتماعی است. این دو عنصر نه تنها در روایت پیش می‌روند، بلکه به شکلی اساطیری وارونه‌شده، شکاف طبقاتی را نمایان می‌سازند — جایی که وعده‌های زندگی‌بخش به دام‌های ویرانگر تبدیل می‌شوند.

هلو در خانه ثروتمند «پارک‌ها» ممنوع است؛ نه به دلیل طعم یا شکل، بلکه به خاطر کرک نازک روی پوستش که خانم مون-گوانگ را به واکنش آلرژیک شدید می‌کشاند. این ممنوعیت ظاهراً پزشکی، در لایه عمیق‌تر به نمادی از مرزهای زیستی و طبقاتی بدل می‌شود. هلو — که در فرهنگ شرق آسیا (به‌ویژه اساطیر چینی) میوه جاودانگی، بهشت و زندگی طولانی است — اینجا به عنوان یک عامل آلوده‌کننده عمل می‌کند. خانواده فقیر کیم با آوردن آن به خانه ثروتمند پارک، نه فقط میوه‌ای هدیه می‌دهند، بلکه یک ویروس نامرئی را وارد سیستم استریل و «پاک» طبقه بالا می‌کنند. سکانس مونتاژ پوست‌کندن هلو، تراشیدن کرک با تیغ و مالیدن آن روی لباس و پوست خانه‌دار سابق، یکی از دقیق‌ترین لحظه‌های فیلم است: آنچه ابتدا محبت به نظر می‌رسد (هدیه کی-وو به دا-هه)، به سرعت به سلاحی بیولوژیک خانگی تبدیل می‌شود. هلو، با هسته سفت و غیرقابل‌خوردنش، وعده شیرینی ناقص را می‌دهد — شیرینی ظاهری که به بیماری، اخراج و فروپاشی می‌انجامد.

در مقابل این میوه نرم و فاسدشدنی، سنگ عالمانه قرار دارد: شیئی سنتی که در فرهنگ کره و چین، مانند طلسمی برای موفقیت تحصیلی و مالی تلقی می‌شد. سنگ‌های suseok اغلب در اتاق مطالعه یا باغ‌های اشرافی نگه‌داری می‌شدند و باور بر این بود که شکل‌های طبیعی و منظره‌مانندشان انرژی مثبت و ثروت می‌آورند. در فیلم، مین — دوست سابق ثروتمند کی-وو — این سنگ را به خانواده کیم هدیه می‌دهد و آن را «سنگی که شانس می‌آورد» توصیف می‌کند. خانواده کیم، در عمق فقر و ناامیدی، آن را با امیدی تقریباً ماورائی در آغوش می‌گیرند؛ سنگ برای آنها نماد کلیدی است به سوی دنیای پارک‌ها، پلی به سوی صعود اجتماعی.

بونگ اما این نماد سنتی را به طور کامل وارونه می‌کند. سنگ نه تنها وعده را برآورده نمی‌کند، بلکه به ابزار خشونت فیزیکی بدل می‌شود: گی-تک با آن به سر گی-وو ضربه می‌زند و خونریزی مرگبار را رقم می‌زند. بعدها، در صحنه‌ای نمادین، سنگ در آب فاضلاب شناور می‌ماند — نشانه‌ای که آن توخالی و ساختگی است، درست مانند وعده‌های پوچ سرمایه‌داری در جامعه‌ای طبقاتی. سنگ، برخلاف هلو که حداقل شیرینی لحظه‌ای دارد، حتی آن لذت ظاهری را هم ندارد؛ فقط وزن سنگین توهم را بر دوش طبقه فرودست می‌گذارد.

این دو استعاره اساطیری-وارونه‌شده، شکاف اجتماعی را در دو جهت نشان می‌دهند: هلو از پایین به بالا نفوذ می‌کند و با فریب و خشونت نامرئی تعادل را برهم می‌زند؛ سنگ از بالا به پایین هدیه می‌شود و با وعده دروغین، طبقه پایین را در چرخه ناامیدی و خشونت نگه می‌دارد. بونگ جون-هو با این تقابل، فیلمی ساخته که فراتر از محکومیت یک طبقه می‌رود. او نشان می‌دهد که انگل‌وارگی یک‌طرفه نیست: طبقه فرودست برای بقا به فریب و تخریب متوسل می‌شود، طبقه بالا با بی‌تفاوتی و نادیده‌گرفتن بوی آن «دیگری» سیستم را حفظ می‌کند.

در نهایت، در جهان انگل، هر دو طرف مقصرند. فقیر با هلو و سنگ، نه فقط قربانی، بلکه عامل خشونت و فریب می‌شود؛ غنی با خانه نیمه‌باز و حساسیت‌هایش، نه فقط بهره‌مند، بلکه نگهدارنده ساختار ظالمانه است. این فیلم، بدون شعارزدگی، ما را به این نتیجه می‌رساند که در شکاف طبقاتی عمیق، هیچ‌کس کاملاً بی‌گناه نیست — و شاید همین پذیرش مشترک تقصیر، تنها راهی باشد که بتوان روزی از این چرخه خارج شد.

شکاف طبقاتیفیلمنمادکره
۲
۰
سعیده ملایی
سعیده ملایی
نویسنده، مترجم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید