ویرگول
ورودثبت نام
ژرانیوم وحشی
ژرانیوم وحشیاین صفحه برای موضوعات سرگرم‌کننده و جالب است.
ژرانیوم وحشی
ژرانیوم وحشی
خواندن ۵ دقیقه·۱۱ روز پیش

اقتباس یا سوء‌برداشت «جوکر» از «مردی‌که‌می‌خندد» ویکتور هوگو

مردی که می‌خندد ویکتور هوگو، رمانی تراژیک و خوفناک است
مردی که می‌خندد ویکتور هوگو، رمانی تراژیک و خوفناک است

اگر بخواهیم ریشه‌های فرهنگی و تصویریِ شخصیت جوکر را جست‌وجو کنیم، دیر یا زود به رمان مشهور «مردی که می‌خندد» اثر ویکتور هوگو می‌رسیم؛ اثری که در سال ۱۸۶۹ منتشر شد و از همان ابتدا به‌واسطه‌ی فضای تاریک، تراژیک و اجتماعی‌اش توجه بسیاری را جلب کرد. این رمان داستان گویین‌پلن را روایت می‌کند؛ مردی که در کودکی قربانی خشونت و بی‌رحمی می‌شود و چهره‌اش به شکلی تغییر داده می‌شود که همیشه لبخندی اجباری و ثابت بر صورت دارد. همین خنده‌ی تحمیلی، که در ظاهر شبیه شادی است اما در باطن نشانه‌ی رنج و تحقیر است، یکی از ماندگارترین تصویرهای ادبی در تاریخ ادبیات اروپا را ساخته است.

همین‌جا می‌توان به جوکر رسید؛ شخصیتی که در دنیای کمیک و سینما، به‌ویژه در قرائت‌های مدرن‌تر، همواره چیزی فراتر از یک ضدقهرمان معمولی بوده است. جوکر نیز موجودی است که خنده را با خشونت، اضطراب، بی‌ثباتی روانی و رنج درهم می‌آمیزد. در بسیاری از نسخه‌ها، او انسانی است که جامعه طردش کرده، زخم خورده، تحقیر شده و در نهایت، خنده را نه به‌عنوان نشانه‌ی شادی، بلکه به‌مثابه زبانی برای اعتراض، انتقام یا آشوب به کار می‌گیرد. همین هم‌پوشانی است که باعث شده بسیاری از منتقدان و خوانندگان، «مردی که می‌خندد» را یکی از مهم‌ترین سرچشمه‌های الهام برای جوکر بدانند

شباهت‌ها از کجا آغاز می‌شوند؟

شباهت میان این دو شخصیت، صرفاً در ظاهر نیست؛ هرچند ظاهر، اولین و آشکارترین نقطه‌ی تماس میان آن‌هاست. در هر دو، با چهره‌ای روبه‌رو هستیم که خنده را از حالت طبیعی خارج کرده و به چیزی هولناک، دردناک و ناآرام تبدیل کرده است. در مردی که می‌خندد، لبخند گویین‌پلن نتیجه‌ی زخم و خشونت است؛ در جوکر نیز خنده اغلب از دلِ زخم‌های روانی، تحقیرهای اجتماعی یا فروپاشی درونی برمی‌خیزد. به این معنا، هر دو شخصیت حاملِ یک پارادوکس‌اند: چهره‌ای خندان، اما روحی زخمی.

اما این شباهت فقط به فرم و ظاهر محدود نمی‌شود. در هر دو اثر، جامعه نقشی تعیین‌کننده در ساختن این چهره‌های تراژیک دارد. هوگو از خلال گویین‌پلن، جامعه‌ای ناعادلانه، طبقاتی و بی‌رحم را نقد می‌کند؛ جامعه‌ای که تفاوت را تحمل نمی‌کند و رنج را به نمایش بدل می‌سازد. در روایت‌های مختلف جوکر نیز تقریباً همین منطق دیده می‌شود: جهان بیرون، نه تنها پناهی برای او نیست، بلکه به‌تدریج به کارخانه‌ی تولید هیولا تبدیل می‌شود. در چنین چارچوبی، جوکر و گویین‌پلن هر دو قربانی‌اند؛ قربانیِ نظمی که انسان را یا می‌شکند، یا به موجودی هراس‌آور تبدیل می‌کند.

گاهی رنج سبب می‌شود تا جهان بیرون، نه تنها پناهی برای انسان نباشد، بلکه به‌تدریج جامعه را به کارخانه‌ی تولید هیولا تبدیل کند
گاهی رنج سبب می‌شود تا جهان بیرون، نه تنها پناهی برای انسان نباشد، بلکه به‌تدریج جامعه را به کارخانه‌ی تولید هیولا تبدیل کند

آیا این الهام، درست و موفق بوده است؟

اینجا پرسشی مهم‌تر پیش می‌آید: آیا جوکر واقعاً توانسته از مردی که می‌خندد الهام درستی بگیرد؟

پاسخ به این پرسش ساده نیست، چون «درستی» در الهام هنری، معنای واحدی ندارد. اگر منظور ما از الهام درست، تطبیقِ کامل با روح اثر اصلی باشد، باید گفت جوکر در بسیاری از نسخه‌ها فقط بخشی از ایده‌ی هوگو را وام گرفته و باقی را به سمت جهانی دیگر برده است. هوگو از خنده‌ی اجباری برای بیان رنج انسانی، تحقیر طبقاتی و خشونت اجتماعی بهره می‌برد. در مقابل، جوکر، به‌خصوص در برخی اقتباس‌های سینمایی و کمیک‌بوکی، بیشتر به سوی آشوب، بی‌ثباتی ذهنی، و نوعی زیبایی‌شناسیِ هرج‌ومرج حرکت می‌کند. این تفاوت مهمی است.

از نگاه برخی منتقدان، همین‌جا مرز میان الهام و استفاده‌ی سطحی شکل می‌گیرد. آن‌ها می‌گویند جوکر از هوگو تنها ایده‌ی بصریِ یک دلقکِ تراژیک را گرفته، اما لزوماً آن لایه‌ی اجتماعی و انسانیِ عمیق را حفظ نکرده است. در این نگاه، مردی که می‌خندد بیش از آن‌که منبعی برای شخصیت‌پردازی باشد، به مخزنِ تصویریِ الهام بدل شده؛ یعنی آن چیزی که چشم را جذب می‌کند، نه لزوماً آن چیزی که ذهن را عمیق‌تر می‌سازد.

اما در سوی دیگر، گروهی از منتقدان و مخاطبان بر این باورند که همین وام‌گیریِ گزینشی، نه تنها اشکال ندارد، بلکه نشانه‌ی هوشمندیِ هنرمند در بازآفرینی است. به باور آن‌ها، یک اثر لازم نیست از منبع الهام خود نسخه‌برداری کند تا موفق باشد؛ کافی است ایده‌ای بنیادین را بردارد و آن را در زمانه‌ای تازه، با زبان و دغدغه‌هایی جدید، زنده کند. از این زاویه، جوکر توانسته مفهوم «خنده‌ی اجباری» را از فضای رمانتیک-تراژیکِ قرن نوزدهم به جهان مدرنِ خشونت، بیگانگی و فروپاشی روان منتقل کند. این انتقال، خود نوعی موفقیت هنری است.

هوگو چه گفته بود و جوکر چه چیز را عوض کرد؟

نکته‌ی مهم دیگر این است که در آثار هوگو، تراژدی فقط در ظاهر فردی خلاصه نمی‌شود. او در مردی که می‌خندد از چهره‌ی گویین‌پلن به‌عنوان دریچه‌ای برای نقد نظامی بزرگ‌تر استفاده می‌کند؛ نظامی که اشراف، سیاست، طبقه، و قدرت در آن دست به دست هم می‌دهند تا انسان‌های فرودست را له کنند. به همین دلیل، رنج در هوگو همیشه بعدی سیاسی-اجتماعی هم دارد.

اما در نسخه‌های رایج جوکر، این لایه گاه کم‌رنگ می‌شود. جوکر در بسیاری از روایت‌ها تبدیل می‌شود به نماد بحران فردی، فروپاشی روان، یا خشونت رهایی‌ناپذیر. البته این هم خودِ نوعی خوانش است، اما خوانشی که با منشأ هوگویی تفاوت دارد. هوگو می‌خواست بگوید که جامعه چگونه از رنج، هیولا می‌سازد؛ جوکر اما گاه بیشتر می‌گوید که این هیولا چگونه از دلِ زخم و طرد، به موجودی خطرناک بدل می‌شود. یکی جامعه‌محورتر است، دیگری فردمحورتر.

این تفاوت، ارزش‌گذاری را دشوارتر می‌کند. آیا جوکر باید دقیقاً همان دغدغه‌های هوگو را تکرار می‌کرد؟ یا حق داشت که از آن ایده، جهانی تازه خلق کند؟ پاسخ، بسته به نگاه ما به اقتباس، متفاوت است.

چرا این الهام هنوز کار می‌کند؟

با همه‌ی این اختلاف‌ها، نمی‌توان انکار کرد که ارتباط میان مردی که می‌خندد و جوکر همچنان زنده و اثرگذار است. دلیلش روشن است: هر دو شخصیت، یک ترس بنیادی را زنده می‌کنند؛ ترس از این‌که خنده، همیشه نشانه‌ی شادی نیست. گاهی خنده می‌تواند نقاب باشد، گاهی مکانیسم دفاعی، گاهی سلاح، و گاهی هم آخرین شکلِ باقی‌مانده از رنج. همین ابهام، این دو را به شخصیت‌هایی ماندگار تبدیل کرده است.

در جهان امروز، که تصاویر بیش از متن‌ها و نمادها بیش از استدلال‌ها عمل می‌کنند، چنین شخصیتی به‌راحتی در ذهن مخاطب می‌نشیند. جوکر، چه در سینما، چه در کمیک، و چه در خوانش‌های فرهنگی، وارث همان ایده‌ای است که هوگو قرن‌ها پیش طرح کرده بود: انسانی که می‌خندد، اما خنده‌اش از شادی نیست. این جمله شاید به‌تنهایی نشان دهد که چرا پیوند این دو اثر هنوز جذاب است؛ چون با یک استعاره‌ی ساده، به پیچیدگیِ عمیقِ وضعیت انسان دست می‌زند.

در نهایت، می‌توان گفت جوکر از مردی که می‌خندد تنها الهام نگرفته، بلکه از آن دوباره متولد شده است. اما این تولد دوباره، بی‌نقص نبوده. گاهی عمیق و تیز و ماندگار بوده، و گاهی به سطحِ یک تصویر جذاب فروکاسته شده است. با این حال، اصلِ پیوند میان این دو، از معدود نمونه‌هایی است که نشان می‌دهد ادبیات کلاسیک هنوز می‌تواند در فرهنگ عامه، در سینما و در خلق شخصیت‌های تازه، حضوری مؤثر و زنده داشته باشد

ویکتور هوگوجوکراقتباس
۷
۰
ژرانیوم وحشی
ژرانیوم وحشی
این صفحه برای موضوعات سرگرم‌کننده و جالب است.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید