
«زنی که سوفله رو میسوزونه یه عاشق امیدواره و زنی که سوفله رو یادش میره تو فر بذاره یه عاشق ناامیده...»
این دیالوگ بسیار لطیف و شاعرانه از فیلم کلاسیک و دوستداشتنی «سابرینا» (Sabrina) محصول سال ۱۹۵۴ (با بازی آدری هپبورن) است.
این جمله در واقع بخشی از گفتگوی سابرینا در کلاس آشپزی، در مورد عشق و تفاوت وضعیتهای روحی یک زن در آشپزخانه است. متن اصلی آن در فیلم به این صورت است:
“A woman who burns a soufflé is a woman who is hopeful. A woman who forgets to turn the oven on is a woman who is hopeless.”
«زنی که سوفلهاش را میسوزاند، زنی است که امیدوار است. زنی که فراموش میکند فر را روشن کند، زنی است که ناامید شده است.»

این دیالوگ به زیبایی نشان میدهد که چطور حواسپرتیهای کوچک در زندگی روزمره، بازتابی از وضعیت عاطفی و میزان «امید» یک فرد به آینده و رابطهاش است. سابرینا این را میگوید تا توضیح دهد که چطور شور و اشتیاق (یا نبود آن) بر کوچکترین کارهای آدم تأثیر میگذارد.
این فیلم یکی از بهترین نمونههای سینمای کلاسیک در به تصویر کشیدن بلوغ عاطفی است.
فیلم کلاسیک «سابرینا» (۱۹۵۴)، بیش از آنکه یک عاشقانه ساده باشد، روایت بلوغ و تغییر است. سابرینا، دختر رانندهی خانوادهای ثروتمند، در ابتدای فیلم دختری است که تمام جهانش در آرزوی دستنیافتنی عشق «دیوید لربی» خلاصه شده؛ عشقی که او را به گوشهنشینی و ناامیدی کشانده است.


در میان دیالوگهای درخشان این فیلم، جملهای کلیدی نهفته است: «زنی که سوفلهاش را میسوزاند، زنی امیدوار است؛ اما زنی که فراموش میکند فر را روشن کند، زنی است که ناامید شده است.» این جمله، استعارهای دقیق از وضعیت روح است. سوزاندنِ سوفله، نشانهی حضور فکر معشوق در ذهن است؛ نوعی پریشانی ناشی از هیجان و «امید» به آینده. اما فراموش کردن روشن کردن فر، به معنای دست شستن از زندگی و خاموشی موتور اشتیاق است.
سابرینا در ابتدای داستان، دقیقاً همان «عاشقِ ناامید» است. اما سفر او به پاریس و بازگشتش، نه فقط تغییر ظاهر، که تغییری در جهانبینی اوست. او یاد میگیرد که برای به دست آوردن خواستههایش، نباید در انتظار منفعلانهی سرنوشت نشست. سابرینا در نهایت با تکیه بر اعتمادبهنفس تازه یافتهاش و شناخت عمیقتر از خود و اطرافیان، از آن دختر ناامید منفعل به زنی تبدیل میشود که سرنوشت خود را رقم میزند و به آنچه لایقش است، میرسد.

