ویرگول
ورودثبت نام
سعیده ملایی
سعیده ملاییاین صفحه برای موضوعات سرگرم‌کننده و جالب است.
سعیده ملایی
سعیده ملایی
خواندن ۱۲ دقیقه·۱ روز پیش

عملیات گوشت چرخ‌کرده: جسدی که هیتلر را فریب داد و مسیر جنگ را تغییر داد

نویسنده: سعیده‌ملایی
نویسنده: سعیده‌ملایی

در یکی از سالن‌های دانشکده پزشکی دانشگاه کمبریج، دکتر جیمز ویلسون برای چندمین بار که دانشجویان دیگر شمار آن را نمی‌دانستند، درباره بیماری ذات‌الریه (التهاب ریه) توضیح می‌داد. علائم کسالت و بی‌حوصلگی روی چهره همه پیدا بود؛ حرف زدن درباره عوارض این بیماری به‌خصوص، تقریباً به یک روتین روزانه در کلاس‌های او تبدیل شده بود.

سارا با عینک طبی‌اش، چشمانش را از روی ملالت می‌چرخاند و زیر لب گفت: «رفقا، این دکتر هر هفته همون درس رو تکرار می‌کنه. دلم می‌خواد بخوابم.»

ایما مشغول کشیدن نقاشی‌های قشنگ روی دفترش بود و جواب داد: «منم همین‌طور. چرا نمی‌ریم کافه؟ شاید اونجا چیزی پیدا کنیم که این کسالت رو از سرمون باز کنه.»

تام، دانشجوی شیطون اما بااستعداد، دستش را بلند کرد و با اجازه گفت: «ببخشید دکتر، ولی چرا تو جلسه‌های اخیر این‌قدر روی درس ذات‌الریه تأکید دارین؟ فکر نمی‌کنین شاید کمی زیادی بهش توجه کردین؟ بعضی از همکلاسی‌ها واقعاً حوصله‌شون سر رفته و خسته شدن. اگه از حد خودم بیرون اومدم، عذرخواهم.»

سارا با شوخی به حرف تام اضافه کرد: «راست می‌گه دکتر! درس‌های شما منو گرسنه می‌کنه. حسابی دلم واسه ساندویچ ساردینِ چرخ‌کرده‌ی مورد علاقه‌م تنگ شده!»

دکتر جیمز ناگهان توضیحش را قطع کرد و سکوت عجیبی کلاس را فرا گرفت. با تعجب به سارا نگاه کرد و با صدایی آهسته گفت: «چی گفتی؟... گوشت چرخ‌کرده؟»

سپس نفس عمیقی کشید، انگار می‌خواست رازی بزرگ را فاش کند، و ادامه داد: «خیلی تعجب کردید که چرا این‌قدر روی التهاب ریه تأکید دارم. خب، شاید ربطی به «انرژی مکان» و تأثیرش روی آدم‌هایی داشته باشه که تو یه جای خاص زندگی می‌کنن یا بهش سر می‌زنن. می‌دونستید این ساختمانی که الان توش هستیم، در زمان جنگ جهانی دوم یکی از شعبه‌های سرویس اطلاعاتی بریتانیا بوده؟ و احتمالاً دقیقاً بین همین دیوارها، یکی از هوشمندانه‌ترین عملیات فریب تاریخ برنامه‌ریزی شده... عملیاتی که بهش می‌گفتند عملیات گوشت چرخ‌کرده (Operation Mincemeat). بذارید براتون داستانش رو تعریف کنم.»

جسد مرموز در سواحل اسپانیا

در صبح روز ۳۰ آوریل ۱۹۴۳، روی ساحل خولِیار (هوِلوا) در اسپانیا، چند ماهیگیر جسد یک غرق‌شده را پیدا کردند. جسد متورم و تغییرشکل‌یافته بود، اما متوجه شدند که لباس یک افسر نیروی دریایی بریتانیا را بر تن دارد. ماهیگیران می‌دانستند که جنگ جهانی دوم در جریان است و دریای مدیترانه صحنه بسیاری از نبردهای دریایی بوده. قبلاً هم اجساد غرق‌شده زیادی پیدا کرده بودند.

پس از تحویل جسد به مقامات اسپانیایی توسط ماهیگیران، هویت صاحب جسد بررسی شد. مدارکش نشان می‌داد که او افسر نیروی دریایی بریتانیا به نام ویليام مارتین است. طبق پروتکل‌های مرسوم بین‌المللی، مقامات اسپانیایی سفارت بریتانیا را از یافتن جسد یک افسر دریایی بریتانیایی مطلع کردند و گفتند که تحقیقات هنوز ادامه دارد. سفارت بریتانیا فوراً به مقامات بلندپایه در لندن تلگراف زد و دستورات واضح و تأکیدشده‌ای صادر شد: این افسر اسرار نظامی بسیار حساسی همراه خود دارد. باید با حداکثر تلاش، جسد و تمام مدارکی که همراهش است هرچه سریع‌تر تحویل گرفته شود و دقیقاً بررسی شود که هیچ‌کدام باز نشده یا خوانده نشده باشند.

مقامات اسپانیایی که ادعای بی‌طرفی در جنگ جهانی دوم داشتند، تحویل جسد را به بهانه ادامه تحقیقات به تأخیر می‌انداختند. متفقین اسپانیا را متهم می‌کردند که به‌طور غیرمستقیم به تلاش جنگی آلمان کمک می‌کند؛ همین مسئله باعث شد سفارت بریتانیا بیش از پیش درباره سرنوشت اسناد محرمانه نگران شود.

سفارت بریتانیا مرتب تلگراف‌هایی به لندن می‌فرستاد که نگرانی شدید خود را نسبت به اسناد محرمانه همراه افسر ابراز می‌کرد و نسبت به احتمال لو رفتن آن‌ها به دست آلمانی‌ها هشدار می‌داد. بریتانیایی‌ها تصور می‌کردند این تلگراف‌ها کاملاً محرمانه هستند، اما به نظر می‌رسد سرویس اطلاعاتی آلمان موفق به رهگیری آن‌ها شده بود.

طعمه‌ای که هیتلر بلعید

تصویر واقعی جسد افسر بریتانیایی ویلیام مارتین
تصویر واقعی جسد افسر بریتانیایی ویلیام مارتین

در همان حال، مقامات اسپانیایی مشغول بررسی اسناد همراه افسر ویلیام مارتین بودند. این مدارک به صورت محرمانه و محکم در یکی از جیب‌های کتش نگهداری می‌شدند. مقامات اسپانیایی هویت افسر و محتوای آن اسناد محرمانه را بررسی کردند.

این اطلاعات به دست آلمانی‌ها رسید؛ آن‌ها که به مهارت و زیرکی‌شان در جاسوسی معروف بودند. سرویس اطلاعاتی آلمان گزارشی دقیق و محرمانه برای هتلر فرستاد که حاوی جزئیات بسیار حساس و مهم بود. وقتی هتلر گزارش را در حضور دستیاران و افسران ارشد آلمانی خواند، از خوشحالی و ذوق تقریباً از جای خودش بلند شد. گزارش از یک پاکت محرمانه قرمز رنگ سخن می‌گفت که با مهر فرمانده نیروی دریایی بریتانیا، الکساندر همیلتون، مهر و موم شده بود. نامه داخل پاکت، توسط فرمانده نیروی دریایی امضا شده و خطاب به فرمانده کشتی‌ای بود که افسر ویلیام مارتین در آن خدمت می‌کرد.

ابتدا به نظر می‌رسید این نامه فقط یک نامه معمولی بین فرمانده کل نیروی دریایی بریتانیا و دیگر فرماندهانش باشد. در آن به توانایی‌ها و مهارت‌های این افسر ستایش شده و او برای ارتقا به موقعیت بالاتر توصیه شده بود. اما فقط یک جمله بود که تمام توجه هتلر را به خود جلب کرد. فرمانده بریتانیایی الکساندر در خطاب به کاپیتان آن کشتی نوشته بود: «عزیز من کاپیتان، امیدوارم حداکثر استفاده را از مهارت‌های افسر ویلیام مارتین ببری. و اگر دیدی به او نیازی نداری، او را برای ما برگردان، چون چه کسی می‌داند، شاید برایمان کمی ماهی ساردین بیاورد.»

این جمله آخر بود که نظر هتلر را کاملاً عوض کرد.

در آن زمان، متفقین در حال آماده‌سازی برای یک عملیات بزرگ بودند که نام آن عملیات هاسکی (Husky) بود و هدفش آزادسازی ایتالیا و جنوب فرانسه. آمادگی‌ها آشکار بود و توسط اطلاعات و نیروهای آلمانی رصد می‌شد. تجمع نیروهای متفقین در سواحل مدیترانه نزدیک ایتالیا بسیار چشمگیر بود.

اما سؤال اصلی برای هتلر و اطرافیانش این بود: دقیقاً از کجا قرار است این حمله آغاز شود؟ اختلاف‌نظرهایی درباره نقطه اصلی حمله وجود داشت. ولی هتلر با اطمینان کامل معتقد بود که حمله از جزیره ساردینیا (سردین) در ایتالیا خواهد بود، جزیره‌ای که بین سواحل یونان و ایتالیا قرار دارد.

وقتی آن اسناد محرمانه همراه با جسد افسر ویلیام مارتین پیدا شد، هتلر نتوانست شادی و تعجبش را پنهان کند. چون این مدارک دقیقاً همان چیزی را تأیید می‌کرد که او از ابتدا باور داشت: متفقین قرار است از جزیره ساردینیا حمله کنند. هتلر بلافاصله به فرماندهانش دستور داد که خود را برای دفاع مستحکم در جزیره ساردینیا آماده کنند.

گزارش کالبدشکافی که شک‌ آلمانی‌ها را برطرف کرد

اما مهم‌ترین سؤالی که برخی از افسران در مقابل هتلر مطرح می‌کردند این بود: اگر این یک تله و خدعه از سوی بریتانیایی‌ها باشد چه؟ آیا ممکن است همه این ماجرا فقط یک نمایش باشد؟ و آیا ممکن است هدف واقعی متفقین جای دیگری باشد؟

پس از این اختلاف‌نظرها در فرماندهی آلمان درباره صحت گزارش‌های اطلاعاتی و تردیدهایی که وجود داشت، هتلر دستور داد گزارش دقیق و جدیدی تهیه شود تا این اطلاعات به صورت قطعی بررسی گردد. پس از آماده‌سازی، گزارش به هتلر و دستیارانش ارائه شد.

در نهایت، سرویس اطلاعاتی آلمان گزارش نهایی خود را در قالب یک یادداشت به هتلر ارسال کرد. در این گزارش تأکید شده بود که تمام شواهد ثابت می‌کنند هیچ‌گونه دستکاری یا فریبکاری در این حادثه وجود نداشته است. از جمله:

جسد افسر ویلیام مارتین که کارشناسان کالبدشکافی تأیید کردند در آب دریا غرق شده بود. این موضوع از پر شدن ریه‌ها با آب و مایعات کاملاً مشخص بود.

جسد هیچ جراحت یا نشانه‌ای از دخالت انسانی یا دستکاری نداشت.

تمام اسناد همراه او، از جمله یک نامه معمولی از نامزدش، کاملاً با مدارک یک سرباز بریتانیایی معمولی هم‌خوانی داشت. این مدارک با نمونه‌های دیگر مقایسه شدند و هیچ نشانه‌ای خلاف این نتیجه‌گیری وجود نداشت.

بررسی‌های علمی، شیمیایی و میکروسکوپی روی کاغذها، جوهرها، خطوط، مهرها و امضاها انجام شد و همه نشان می‌دادند که این اسناد کاملاً واقعی و غیرجعلی هستند.

بر اساس این اطلاعات که برای فرماندهی آلمان بسیار قانع‌کننده به نظر می‌رسید، هتلر دستور داد نزدیک به ۱۰ لشکر نظامی برای تقویت و تحکیم دفاع در جزیره ساردینیا و جزایر اطراف آن در ایتالیا و یونان جابه‌جا شوند. آلمانی‌ها با اطمینان نسبی آماده دریافت حمله متفقین بودند و باور داشتند که حمله دقیقاً از همین نقطه آغاز خواهد شد.

برنامه‌ریزی برای عملیات فریب

زیردریایی بریتانیایی که جسد را به سواحل اسپانیا انداخت
زیردریایی بریتانیایی که جسد را به سواحل اسپانیا انداخت

اما آلمانی‌ها نمی‌دانستند که قربانی یک عملیات فریب و تله بزرگ از سوی سرویس اطلاعاتی بریتانیا شده‌اند؛ عملیاتی که برایشان بسیار گران تمام شد و یکی از دلایل اصلی شکست نهایی‌شان در تمام جنگ بود.

در این زمینه، نوبت به سرهنگ اِوِن مونتِگیو (Ewen Montagu) می‌رسد؛ افسر مسئول این عملیات هوشمندانه که احتمالاً خودش رویدادها را دقیقاً در همین ساختمان هدایت می‌کرد. چه کسی می‌داند، شاید ردپای قدم‌های او هنوز در این سالن باقی مانده و اثری نامرئی از برنامه‌ریزی دقیق را به جا گذاشته باشد.

از طریق خاطرات مونتگیو، جزئیات کامل عملیات هاسکی روایت شده است. ما می‌دانستیم که آلمانی‌ها برای خنثی کردن حمله ما و دیگر متفقین در آن بخش از دریای مدیترانه آماده شده‌اند. ما و همکارانمان به دنبال راهی بودیم که تلفاتمان را کاهش دهد و اگر ممکن است، در همان مراحل اولیه حمله، آلمانی‌ها را فریب دهیم و غافلگیرشان کنیم.

در حین آماده‌سازی این عملیات، در انتخاب بهترین مکان برای رها کردن جسد دچار سردرگمی بودیم؛ جایی که هم قابل قبول باشد و هم سناریوی فریب را تقویت کند، چه از دریا و چه از خشکی. همچنین باید وضعیت جسد و نحوه «مرگ» صاحب آن به گونه‌ای باشد که حداکثر شک و تردید را از بین ببرد. گزینه‌ها و پیشنهادهای متعددی پیش رو داشتیم، اما بیشترشان با شرایط علمی دقیق سازگار نبودند یا اجرای میدانی‌شان بسیار دشوار بود.

تا اینکه یکی از پزشکان عضو تیم عملیات پیشنهاد داد که جسد انتخاب‌شده متعلق به فردی باشد که به بیماری التهاب ریه (ذات‌الریه) یا تجمع مایع در ریه مبتلا بوده است. دلیلش این بود که این بیماری اثری روی ریه‌ها به جا می‌گذارد که از نظر کالبدشکافی و پزشکی، تقریباً قابل تشخیص از ریه فرد غرق‌شده نیست، چون هر دو با آب و مایعات اشباع شده‌اند. این ایده و پیشنهاد مثل طناب نجات برای کل عملیات بود. از همان لحظه، برنامه‌ریزی و هماهنگی‌ها را بر اساس این بیماری و جسد مربوطه تنظیم کردیم.

و فقط منتظر بودیم جسدی پیدا کنیم که صاحبش تازه بر اثر همان بیماری فوت کرده باشد و از نظر سنی و جسمانی با ویژگی‌های یک افسر مطابقت داشته باشد. این کار اصلاً آسان نبود، چون بیشتر جوانان کشور در ارتش و تلاش جنگی مشغول بودند. ارتباط با بیمارستان‌ها هم باید بسیار دقیق و محتاطانه انجام می‌شد تا هیچ شکی ایجاد نشود.

تا اینکه از یکی از منابعمان در یک بیمارستان بریتانیایی خبر رسید که شخصی چند ساعت پیش بر اثر التهاب ریه فوت کرده است. دقیقاً همان چیزی که نیاز داشتیم. چون این بیماری باعث تجمع مایع در ریه می‌شود و از نظر پزشکی و کالبدشکافی، تقریباً غیرممکن است که کسی بتواند آن را از ریه فرد غرق‌شده تشخیص دهد.

فوراً وارد عمل شدیم. من همراه بقیه تیم به بیمارستان رفتم. با خانواده آن مرحوم تماس گرفتیم و پس از توضیح اینکه جسد پسرشان قرار است کار بسیار بزرگی برای میهن انجام دهد (بدون افشای جزئیات)، آن‌ها بلافاصله موافقت کردند.

در همان لحظه، شروع کردیم به هماهنگی همه جزئیات تا جسد آن جوان فوت‌شده را به شکل افسر بریتانیایی به نام ویليام مارتین (که وجود خارجی نداشت) درآوریم. جسد را با یونیفرم نظامی مناسب پوشاندیم که توسط بهترین خیاطان نظامی دوخته شده بود.

چون جسد وارد مرحله بی‌حرکتی ( جمود) شده بود، مجبور شدیم آن را کمی گرم کنیم تا بتوانیم کفش نظامی مناسب را به پایش کنیم. نامه فرمانده نیروی دریایی و نامه‌ای که از نامزدش به نام پم (Pam) فرستاده شده بود، توسط متخصص‌ترین کارشناسان جعل شد و با مهارت و دقت بسیار بالایی ساخته شدند.

حتی بعضی از اوراق را ده‌ها بار تا کرده و باز کردیم تا در صورت پیدا شدن، کاملاً طبیعی به نظر برسند. علاوه بر این، کارت شناسایی نظامی با نام و درجه این افسر طراحی شد. اینجا بود که با سخت‌ترین مرحله مواجه شدم؛ چون جسد به دلیل تغییرات پس از مرگ و ورود به مرحله تحلیل و بی‌حرکتی، گرفتن عکس از چهره‌اش تقریباً غیرممکن بود.

در آن لحظه بحرانی، شانس و تصادف به کمکمان آمد. در حالی که با نگرانی در راهروهای بیمارستان قدم می‌زدم، ناگهان یکی از پرستاران (که قبلاً او را نمی‌شناختم) سلام کرد. وقتی به او نگاه کردم، از شباهت باورنکردنی‌اش با صاحب جسد شوکه شدم.

برای اطمینان بیشتر، یکی از اعضای خانواده آن مرحوم را آوردم و او هم دقیقاً مثل من واکنش نشان داد. در نتیجه، آن پرستار را با یونیفرم نظامی پوشاندیم، از او چند عکس گرفتیم و سپس عکس‌ها را روی کارت شناسایی جعلی افسر ویلیام مارتین چسباندیم.

موفقیت غافلگیرکننده و «ساردین طعمه را خورد»

پس از همه این آماده‌سازی دقیق، جسد افسر ویلیام مارتین را داخل یک جعبه چوبی گذاشتیم و روی آن نوشتیم: «این تجهیزات نظامی محرمانه است و فقط با دستور ویژه باز شود.» سپس با یکی از کاپیتان‌های کشتی‌های بریتانیایی هماهنگ کردیم تا این جعبه را نزدیک سواحل اسپانیا به دریا بیندازد.

تمام این احتیاط‌ها برای این بود که عملیات کاملاً محرمانه بماند. در نهایت، جسد در ۲۷ یا ۲۸ آوریل ۱۹۴۳ به دریا انداخته شد. جعبه طوری طراحی شده بود که به عمق دریا فرو برود، در حالی که جسد به سطح آب شناور شود.

چند روز بعد، در ۳۰ آوریل ۱۹۴۳، اسپانیایی‌ها جسد ویلیام مارتین را پیدا کردند. اسناد و کارت شناسایی جعلی به قدری قانع‌کننده بودند که آلمانی‌ها کاملاً باور کردند حمله از جزیره ساردینیا خواهد بود.

به لطف این خدعه، متفقین توانستند عنصر غافلگیری را در حمله واقعی به سیسیل حفظ کنند. عملیات هاسکی در ۱۰ ژوئیه ۱۹۴۳ آغاز شد. این غافلگیری نقش تعیین‌کننده‌ای در موفقیت عملیات داشت و متفقین توانستند جزیره را با سرعت و با حداقل تلفات تصرف کنند.

عملیات هاسکی از هر نظر موفق بود و متفقین به اهدافشان رسیدند. این عملیات گام مهمی در بازپس‌گیری اروپا از اشغال آلمان بود و راه را برای پیش‌روی متفقین به سمت ایتالیا و دشمن آلمانی هموار کرد.

در نهایت، خدعه ویلیام مارتین با برنامه‌ریزی دقیق و اجرای هوشمندانه به موفقیت کامل رسید. این عملیات اهمیت اطلاعات و فریب در جنگ را نشان داد و ثابت کرد که چگونه می‌تواند سرنوشت رویدادها را به شکل چشمگیری تغییر دهد.

از نکات جالب این عملیات پیچیده این است که پس از تحویل جسد افسر جعلی توسط اسپانیایی‌ها به سفارت بریتانیا، فرمانده کل نیروهای بریتانیایی برای ژنرال آیزنهاور (فرمانده نیروهای متفقین) پیامی سه کلمه‌ای فرستاد: «ساردین طعمه را خورد.»

حتی بیشتر تلگراف‌های مربوط به این عملیات، از جمله تلگراف‌هایی که بین سفارت بریتانیا در مادرید و مقامات لندن رد و بدل می‌شد، توسط خود سرویس اطلاعاتی بریتانیا به شکلی عمدی و حساب‌شده در معرض رهگیری قرار گرفته بودند تا آلمانی‌ها دقیقاً در همان تله بیفتند. و آن‌ها هم واقعاً طعمه را بلعیدند و بهای آن «ساردین» را گران پرداخت کردند.

در لحظه‌ای از سکوت، بعد از اینکه داستان تمام شد، دکتر جیمز روی صندلی‌اش فروافتاد، دستش را روی پیشانی‌اش گذاشت و کمی نفس‌نفس می‌زد. کاملاً مشخص بود که از روایت این داستان طولانی خسته شده است.

سارا با لبخند گفت: «دکتر، به نظر می‌رسد این ساختمان قدیمی بدون اینکه خودتان بدانید، روی ذهنتون تأثیر گذاشته. تکرار حرف زدنتون درباره التهاب ریه مثل یک پیام رمزگذاری‌شده از گذشته بود. حالا دیگه می‌فهمم چرا تو هر کلاس دلم برای ساندویچ ساردین چرخ‌کرده تنگ می‌شد!»

جنگ جهانیهیتلر
۱
۰
سعیده ملایی
سعیده ملایی
این صفحه برای موضوعات سرگرم‌کننده و جالب است.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید