در تاریخ اجتماعی ایران، بارها این پرسش طرح شده است که چرا جامعهای با پیشینهای کهن، منابع فراوان و استعدادهای انسانی چشمگیر، در بزنگاههای توسعه دچار توقف یا عقبماندگی شده است. بخشی از پاسخ را برخی نویسندگان نه در کمبود امکانات، بلکه در الگوهای رفتاریِ ریشهدار جستوجو کردهاند؛ الگوهایی که به مرور زمان به «خلقیات» تبدیل شده و همچون میراثی نانوشته از نسلی به نسل دیگر انتقال یافتهاند. یکی از صریحترین و تلخترین این روایتها، تصویر ارائهشده در اثر سیاحتنامه ابراهیمبیک نوشته زینالعابدین مراغهای است.
زینالعابدین مراغهای،فرزند یکی از بازرگانان آذری است که در مصر متولد شده و به قصد سیاحت به کشورش ایران آمده است. بیشترین چیزی که دیده، بدبختی و نکبت است. به حسرت میگوید:
«از غفلت دولت و تنبلی ملت به استخراج آن گنجهای بیپایانی که در دل خاک مملکت شما نهفته است، نمیپردازند.»
او کار مولد جمعی را در این سرزمین ضعیف میبیند:
«در مملکتی مثل مشهد مقدس که استعداد هرگونه تجارت را دارد، ابداً یک کمپانی و شراکت دیده نمیشود، حال آنکه مردمان صاحب ثروت هم هستند.»
از این که هر یک از هموطنانش فقط به فکر خود است، تأسف میخورد:
«ابداً در خیال منافع عمومیه و حفظ عزت وطن و شئون دولت و آبادی مملکت نبودهاند؛ حاکم و محکوم، آمر و مأمور، عالم و جاهل، تاجر و کسبه، همه در فکر خود بودهاند.»
شواهدی که دیده، او را به این تعمیم رسانده است که گویی افراد جامعه به تعبیر هابز «گرگ یکدیگر» شدهاند:
«به همدیگر امنیت ندارند؛ در معاملات نیز با احتیاط حرکت میکنند و همه در این خیالاند که به دیگری پای بزنند.»
«همه تدابیرشان به این منحصر است که به کدامین حیله زیر پای همدیگر صابون مالیده، از پا دراندازند و منصب یکدیگر را بگیرند؛ آنچه به خاطرشان نمیرسد، حبّ وطن و غیرت ملی است.»
«پیوسته شغلشان منحصر به عیبجویی و تجسس در کار و معاملات یکدیگر است؛ همه روزه مشغول دام نهادن به راه هم و چاه کندن برای یکدیگرند.»
فرهنگ رشوه دادن و گرفتن نیز جایی برای قانونمندی باقی نگذاشته است:
«مأموران رشوه گرفته و قانون و مقررات را مهمل گذاشتهاند.»
و تملق و مبالغه از دربار تا لایههای مختلف فرهنگ و ادبیات گسترش یافته است:
«امپراتور آلمان همهساله صد برابر پادشاه ایران در شکار چرنده و پرنده و درنده به تیر میزند، اما هیچیک از شعرای آلمان در ستایش تیر و کمان او قصیدهای نمیسرایند.»
نکته تلخ این است که این روایت تنها به یک دوره محدود نمیشود. در دهههای بعد نیز بحث «خلقیات ما ایرانیان» بارها مطرح شده و نویسندگان کوشیدهاند جامعه خود را در آیینه نقد بنگرند. برخی بر روحیات منفی مانند خودمحوری، بیاعتمادی و قانونگریزی انگشت گذاشتهاند و برخی دیگر به ویژگیهای مثبت چون خونگرمی، عاطفه، آبروداری و قناعت اشاره کردهاند. حتی در آثار اندیشمندان و ایرانشناسان غیرایرانی نیز نمونههای فراوانی از این قضاوتها دیده میشود.
آنچه از این مجموعه نقدها برمیآید، تصویری از جامعهای است که بیش از آنکه از کمبود منابع رنج ببرد، از ضعف اعتماد، همکاری و مسئولیتپذیری جمعی آسیب دیده است. با این حال، طرح این انتقادها خود نشانهای از آگاهی و امکان اصلاح است. خلقیات اجتماعی نه سرنوشتی تغییرناپذیر، بلکه حاصل تجربههای تاریخیاند؛ و همانگونه که شکل گرفتهاند، میتوانند با تقویت قانونگرایی، آموزش مسئولیت مدنی و احیای اعتماد عمومی دگرگون شوند. آینده هر جامعه نه در گذشته آن، بلکه در ارادهاش برای تغییر رقم میخورد.
امیرپارسا طلوعی
