عنوان مقاله: اثر هنر بر خلقوخو و رفتار مردم ایران: یک رویکرد انسانشناختی
نویسنده: [سهیلا یحیی زاده /پژوهشگر در زمینه انسانشناسی هنر]
تاریخ: [۱۱/۱۰/۴۰۴]
این مقاله پژوهشی به بررسی نقش عمیق و پیچیده هنر، بهویژه موسیقی، در شکلدهی به خلقوخو (Mood)، منش (Temperament) و الگوهای رفتاری مردم ایران میپردازد. با رویکردی مردمشناختی و با تکیه بر چارچوبهای نظری انسانشناسی و روانشناسی هنر، مقاله حاضر تحلیلی جامع از جایگاه هنر در فرهنگ ایرانی ارائه میدهد. تمرکز اصلی بر موسیقی فولکلور مناطق مختلف ایران است؛ از خراسان تا بلوچستان و از گیلان تا جنوب. با بررسی تطبیقی ویژگیهای موسیقایی (ریتم، مقام، سازها) و کارکردهای آیینی و اجتماعی آنها، رابطه متقابل میان ساختار موسیقیایی و هیجانات غالب، منش جمعی و الگوهای رفتاری مردم هر منطقه مورد واکاوی قرار میگیرد. همچنین، تأثیرات معاصر رسانه و تغییر سبک زندگی بر این رابطه سنتی بررسی شده و در نهایت، نتایج پژوهش در قالب بحث انتقادی و پیشنهاداتی برای مطالعات آینده ارائه میگردد. یافتهها نشان میدهد که موسیقی نه تنها بازتابی از هویت فرهنگی است، بلکه عاملی فعال در تثبیت یا تغییر ساختارهای عاطفی و اجتماعی جوامع ایرانی محسوب میشود.
کلیدواژهها: انسانشناسی هنر، موسیقی فولکلور، خلقوخو، رفتار اجتماعی، فرهنگ ایرانی، منش جمعی.
فرهنگ بشری با بافت پیچیدهای از نمادها، آیینها و بیانهای هنری گره خورده است. در میان این بیانها، هنر همواره به عنوان آینهای از درون انسان و جامعه و همزمان، نیرویی فعال در شکلدهی به ادراک و کنش مطرح بوده است. در بستر فرهنگی ایران، که سابقهای چندهزار ساله در پرورش هنرهای تعلیمی و کاربردی دارد، فهم رابطه هنر و روان فردی و جمعی امری حیاتی است.
این پژوهش با هدف تبیین این رابطه، بهویژه در حوزه موسیقی که بارزترین نمود هنر در حیات روزمره ایرانیان است، ساختار یافته است.
هنر (Art): هنر به عنوان یک فرایند شناختی و اجرایی که به تولید شکلی یا تجربهای منجر میشود که معانی فرهنگی، زیباییشناختی یا عاطفی را منتقل میکند. از منظر انسانشناسی، هنر یک “ابزار فرهنگی” برای سازماندهی جهانبینی و انتقال تجارب مشترک است.
خلقوخو (Temperament/Mood): در این پژوهش، خلقوخو به ترکیب نسبتاً پایدار ویژگیهای عاطفی و پاسخهای هیجانی فرد یا گروه اطلاق میشود که نه لزوماً یک هیجان لحظهای (Emotion)، بلکه یک زمینه عاطفی زمینهای را نشان میدهد. این مفهوم با «منش» (به معنای ساختار شخصیتی شکلگرفته توسط فرهنگ) همتراز در نظر گرفته میشود.
رفتار (Behavior): به مجموعه کنشها و واکنشهای قابل مشاهده فرد یا گروه در پاسخ به محرکهای درونی و بیرونی اشاره دارد. رفتارها عمیقاً تحت تأثیر ساختارهای معنایی و تنظیمکنندههای عاطفی محیط فرهنگی قرار دارند.
برای تحلیل این رابطه در زمینه ایران، از دو رویکرد اصلی بهره گرفته میشود:
الف) انسانشناسی هنر (Anthropology of Art): این رویکرد، هنر را نه صرفاً به عنوان یک اثر زیبا، بلکه به مثابه یک نهاد اجتماعی، آیینی و نمادین میبیند (مانند دیدگاههای فرانتس بواس یا کلود لوی استروس). در این چارچوب، هنر ابزاری برای تثبیت ساختارهای اجتماعی، انتقال اساطیر و تنظیم روابط قدرت است. در ایران، موسیقی اغلب در بافت آیینها (مذهبی، محلی، کار) معنا پیدا میکند و این بافت، خلقوخو را کدگذاری میکند.
ب) روانشناسی هنر و موسیقی (Psychology of Art/Music): بر اساس نظریههایی مانند نظریه یادگیری اجتماعی (باندورا) و نظریههای روانشناسی شناختی موسیقی، این رویکرد بررسی میکند که چگونه ساختارهای موسیقیایی (ملودی، ریتم، هارمونی) مستقیماً بر سیستم لیمبیک مغز تأثیر گذاشته و الگوهای عاطفی مشخصی را فعال میکنند (مانند حالت حماسی، غم، شادی). در فرهنگ ایرانی، «مقام» به عنوان یک سیستم رمزگذاری عاطفی، اهمیت ویژهای مییابد.
فرهنگ ایرانی از دیرباز بر اهمیت بیان هنری در زندگی روزمره تأکید داشته است. هنر در ایران صرفاً یک تزئین یا فعالیت اوقات فراغت نیست؛ بلکه بخشی جداییناپذیر از هویتسازی، آموزش اخلاقی و تنظیم نظم اجتماعی بوده است.
در سنت ایرانی، بهویژه در ادبیات عرفانی و موسیقی دستگاهی، هنر پلی میان جهان مادی و امر قدسی تلقی میشود. آواز و موسیقی مقامی، ابزاری برای رسیدن به جذبه و حال عرفانی بودهاند. این نقش معنوی، تأثیر عمیقی بر خلقوخو میگذارد؛ خلقوخویی که در جستجوی حقیقت متعالی است. شاعران و موسیقیدانان سنتی اغلب به عنوان مربیان اخلاقی جامعه عمل میکردند.
در مقابل هنر کلاسیک و فاخر، هنرهای عامیانه و فولکلور به طور مستقیم در زندگی کار، تولید و جشنها جاری بودهاند. از لالایی مادران (تنظیمکننده آرامش اولیه) تا موسیقی کار در مزارع (تنظیمکننده ریتم فعالیت)، هنر در ایران یک ابزار کارآمد برای مدیریت جمعی انرژی و هیجانات بوده است.
موسیقی فولکلور منطقهای، به دلیل تکرار در مراسم عمومی و انتقال از نسلی به نسل دیگر، نقشی محوری در تعریف «منش» (شخصیت جمعی) مردم آن منطقه ایفا میکند. منش جمعی هر منطقه ایرانی، آمیزهای از چالشهای محیطی (جغرافیا، اقتصاد) و پاسخهای فرهنگی به این چالشهاست که در قالب فرمهای موسیقایی خاصی متبلور میشود.
ساختارهای موسیقایی، مانند ریتم و مقام، تأثیر مستقیمی بر سطح برانگیختگی (Arousal) شنونده دارند.
ریتم (Rhythm): ریتمهای سریع و پرتحرک (مانند برخی رقصهای شمالی یا جنوبی) سیستم عصبی را تحریک کرده و خلقوخوی فعال و شادیآور را تقویت میکنند. ریتمهای کند و سیال، زمینهساز تفکر عمیقتر یا اندوه هستند.
مقام/دستگاه (Mode/Scale): در موسیقی ایرانی، مقامها صرفاً مجموعهای از فواصل نیستند؛ آنها حامل بار معنایی و عاطفی خاصی هستند. برخی مقامها با غم، برخی با شجاعت، و برخی دیگر با عشق سروکار دارند. این «رمزگذاری عاطفی» به طور ناخودآگاه بر هیجانات غالب مردم منطقه تأثیر میگذارد.
ایران یکپارچگی فرهنگی-جغرافیایی دارد، اما تفاوتهای عمده اقلیمی، تاریخی و نژادی منجر به تنوع چشمگیری در بیان هنری، بهویژه موسیقی، شده است. این تنوع، الگوی متفاوتی از خلقوخو و رفتار را شکل داده است.
ویژگیهای موسیقایی: موسیقی خراسان عمیقاً تحت تأثیر عرفان، شعر فارسی کلاسیک و سختی زندگی کویری است. دستگاهها و آوازهای آن (مانند آواز بیات ترک یا کرد) اغلب دارای تمپوی متوسط تا کند هستند و حالت نجوایی و دروننگر دارند. استفاده گسترده از دوتار و آوازهای حماسی/عارفانه بارز است.
ارتباط با خلقوخو و رفتار:
خلقوخو: حالتی میان اندوه عرفانی (به دلیل اشاره به مفاهیم عشق و فراق الهی) و بردباری در برابر سختیها.
الگوی رفتاری: افراد صبور، متفکر و دارای روحیه مهماننوازی قوی (تأثیر گرفته از طبیعت خشن کویری). موسیقی کار و شادی در این مناطق اغلب با اجرای اشعار حماسی و مدح اولیا همراه است که انسجام اجتماعی را تقویت میکند.
ویژگیهای موسیقایی: موسیقی آذربایجان با ریتمهای پرانرژی، مقامهای خاص (مانند شور و ماهور) و استفاده مکرر از سازهایی چون ناغارا (دهل)، قاوال (دف) و آشیق (بخشی) شناخته میشود. تنوع زیادی در آوازهای عاشقانه (عاشیقلار) و سرودهای حماسی وجود دارد.
ارتباط با خلقوخو و رفتار:
خلقوخو: هیجان بالا، شور زندگی، و بیان قاطعانه احساسات. موسیقی رقصهای دستهجمعی (مانند یاللی) به تقویت همبستگی و انرژی جمعی کمک میکند.
الگوی رفتاری: مردمان آذربایجان اغلب در بیان عواطف خود جسور و پرشور تصویر میشوند؛ این رفتارها توسط موسیقی که اغلب دارای ساختار ریتمیک پیچیده و هیجانانگیز است، بازتاب داده و تقویت میشود.
ویژگیهای موسیقایی: موسیقی کردی بسیار غنی و متأثر از کوهستان و تاریخ مبارزات است. دستگاهها اغلب دارای حالت اندوهبار، حماسی و رمانتیک هستند. ساز اصلی سهتار (تنظیمشده کردی)، دف و کمانچه است. ریتمها اغلب پیچیده و وابسته به رقصهای آیینی (ههلپهرکه) هستند.
ارتباط با خلقوخو و رفتار:
خلقوخو: متمرکز بر غرور، استقامت (صبر در برابر مصائب کوهستان)، و عمق عاطفی. موسیقی سوگ (مراسم عزاداری) در این منطقه بسیار تأثیرگذار است.
الگوی رفتاری: مردمانی وفادار به سنت، بااراده و دارای حس قوی هویت منطقهای که توسط موسیقیهای حماسی و یادآور قهرمانان تقویت میشود.
ویژگیهای موسیقایی: تحت تأثیر محیط جنگلی و بارانی، موسیقی شمال ایران (بهویژه موسیقی مازندران و گیلان) دارای تمپوهای آرام تا متوسط است. سازهای بادی (مانند نِی و قِیشا) و سازهای زهی با صدای نرم اهمیت دارند. ریتمها اغلب منعکسکننده حرکات آب و باد هستند.
ارتباط با خلقوخو و رفتار:
خلقوخو: آرامش، طراوت و گاهی نوستالژی ناشی از همزیستی با طبیعت بکر. موسیقیهای کار کشاورزی و ماهیگیری بر تنظیم ریتمهای آرام و متناوب زندگی روزمره تأکید دارند.
الگوی رفتاری: مردمانی با طبعی آرامتر، وابسته به کشاورزی و کشاورزی، که رفتارشان کمتر تحت تأثیر تنشهای شهری است.
ویژگیهای موسیقایی: موسیقی لری و ایلامی، بخصوص موسیقی لکی، سرشار از مقامهای حزنآلود است که با ساز کَمانچه و تار (در نوع محلی) همراه میشود. موسیقی آنها اغلب بیانگر عشق نافرجام، دلتنگی و سلحشوری عشایری است.
ارتباط با خلقوخو و رفتار:
خلقوخو: شور رمانتیک شدید، صداقت در بیان احساسات و تحمل سختیهای کوچندگی. موسیقی غمگین لری (مثل سیاهچمانه) به عنوان یک مکانیسم تخلیه جمعی هیجانات عمل میکند.
الگوی رفتاری: حفظ هویت عشایری، وفاداری به ایل و خانواده، و ابراز مستقیم احساسات درونی.
ویژگیهای موسیقایی: تحت تأثیر فرهنگ دریانوردی و تماس با مناطق حاشیه خلیج فارس، موسیقی جنوب (بهویژه موسیقی بندری) دارای ریتمهای بسیار پرتحرک، پرانرژی و غالباً با تأثیرات آفریقایی است. سازهای کوبهای مانند دمام و ایقاع (تنبک محلی) محوریت دارند.
ارتباط با خلقوخو و رفتار:
خلقوخو: شور و نشاط بالا، برونگرایی، و شادی جمعی. موسیقی به عنوان کاتالیزوری برای تخلیه تنشهای ناشی از کار سخت دریانوردی و آب و هوای گرم عمل میکند.
الگوی رفتاری: اجتماعی بودن، برونریزی هیجانی قوی در جشنها و مراسم، و پذیرش سریع تغییرات فرهنگی جدید (به دلیل ماهیت بندری).
ویژگیهای موسیقایی: موسیقی بلوچستان سادهتر اما از نظر عمق عاطفی بسیار غنی است. این موسیقی تحت تأثیر محیط خشک و تاریخ مقاومتی طولانی است. ساز اصلی تنبوک (شبیه سهتار با صدای متفاوت) است و آوازها (مانند آواز “دیرین”) حالت عرفانی و حماسی دارند.
ارتباط با خلقوخو و رفتار:
خلقوخو: خویشتنداری، تفکر عمیق و صبر طولانی. موسیقی به عنوان یک مدیتیشن فعال عمل میکند که فرد را در برابر سختیهای محیطی مقاوم میسازد.
الگوی رفتاری: درونگرایی نسبی، احترام شدید به بزرگان و وفاداری به سنتهای قبیلهای.
ویژگیهای موسیقایی: موسیقی فارس، به ویژه شیراز، به دلیل پیوند عمیق با ادبیات کلاسیک، دارای ساختار دستگاهی غنی و متوازن است. مقامها بیشتر بر ملودیهای پیچیده و لطیف متمرکز هستند تا ریتمهای تند.
ارتباط با خلقوخو و رفتار:
خلقوخو: اعتدال، لطافت طبع، و گرایش به ظرافتهای هنری و زیباییشناسی. موسیقی در اینجا بیشتر برای پرورش حس زیباییشناختی و درک ادبی به کار میرود.
الگوی رفتاری: گرایش به اعتدال در ابراز احساسات و تمایل به سنتهای ادبی و عرفانی.
ویژگیهای موسیقایی: این مناطق مرکز موسیقی دستگاهی کلاسیک ایران هستند. پیچیدگی مقامها و اجرای دقیق آنها نیازمند تمرکز بالا و درک عمیق است.
ارتباط با خلقوخو و رفتار:
خلقوخو: تأکید بر دقت، نظم فکری و دروننگری عمیق. موسیقی به عنوان یک تمرین ذهنی و روانی تلقی میشود.
الگوی رفتاری: نظمپذیری و گرایش به کمالگرایی در اجرای سنتها و حرفهها.
در انسانشناسی، اهمیت موسیقی در کارکردهای اجتماعی آن نهفته است. در ایران، موسیقی به طور فعال برای تنظیم احساسات در لحظات گذار زندگی به کار میرود.
در مراسم عروسی یا جشنهای تولد، موسیقی (اغلب با ریتمهای پرشور نواحی) هدفش ایجاد “همحسی جمعی” (Collective Effervescence) است که طبق نظریه دورکیم، وحدت اجتماعی را تقویت میکند. در مقابل، در مراسم مذهبی (مانند محرم)، موسیقی آیینی (نوحهخوانی، سینهزنی) خلقوخوی غم، همدلی و تعلق به جامعه دینی را تثبیت میکند.
در فعالیتهای تولیدی مانند درو کردن، کوبیدن گندم یا بافت قالی، ریتمهای تکراری و هماهنگ موسیقی کار (که اغلب در موسیقی فولکلور مناطق مختلف دیده میشود) دو کارکرد روانشناختی دارد:
کاهش ادراک خستگی: ریتم خارجی، نظم درونی را بر کار تحمیل میکند.
همگامسازی رفتاری: اطمینان از اینکه تمام کارگران با یک سرعت و یکپارچگی عمل میکنند. این امر به طور غیرمستقیم خلقوخوی گروهی را از فردی به جمعی تغییر میدهد.
موسیقی سوگ در ایران، ابزاری برای پردازش جمعی اندوه است. برخلاف برخی فرهنگها که تلاش میکنند اندوه را سرکوب کنند، در فرهنگ ایرانی، موسیقی سوگ اجازه میدهد هیجانات منفی به صورت سازمانیافته و مورد قبول جامعه آزاد شوند. این تخلیه، که اغلب با مقامهای حزنآلود همراه است، در نهایت منجر به تثبیت خلقوخوی تابآور در مواجهه با فقدان میشود.
دوران مدرن و جهانیشدن، بر بافت سنتی تأثیر هنر و خلقوخو سایه افکنده است.
دسترسی گسترده به موسیقی پاپ و موسیقی ضبطشده، دوگانگی ایجاد کرده است:
تضعیف مقامهای منطقهای: موسیقی پاپ، با ریتمهای سادهتر و آهنگهای جهانی، گاهی اوقات جایگزین ساختارهای پیچیده و بومی مقامها میشود و ممکن است خلقوخوی کلی جامعه را به سمت هیجانات زودگذرتر و سطحیتر سوق دهد.
بازسازی هویت: با این حال، رسانهها همچنین بستری برای بازتولید و معرفی مجدد موسیقی فولکلور (مثلاً از طریق مستندها یا بازسازیهای مدرن) فراهم کردهاند که به حفظ هویت منطقهای کمک میکند، هرچند با تغییراتی در کارکرد آیینی.
مهاجرت از روستا به شهر و مهاجرت بینالمللی، با جدا کردن افراد از بستر اصلی اجرای موسیقی آیینی، باعث تغییر در خلقوخوی آنها شده است. در محیط شهری، فقدان ریتمهای کار و آیینهای جمعی، ممکن است منجر به انزوای عاطفی شود؛ مگر آنکه فرد فعالانه در جوامع کوچک مهاجر (مثلاً مجامع ترکزبان در تهران یا جامعه ایرانی در خارج) به احیای این موسیقیها بپردازد که در آن صورت، موسیقی نقش یادآورنده هویت را ایفا میکند.
کاهش اهمیت آیینها (مانند مراسم برداشت محصول) و ماشینی شدن مشاغل، به معنای کاهش فرصت برای بیان موسیقیایی هماهنگ است. در نتیجه، بخشهایی از خلقیات جمعی که توسط آن موسیقی تنظیم میشد (مانند همدلی کارگری)، تضعیف شده و جای خود را به خلقیات فردگرایانهتر داده است.
رابطه میان هنر (موسیقی) و خلقوخو در ایران، رابطه یکسویه نیست. اگرچه موسیقی به شکلدهی منش کمک میکند، اما خود تحت تأثیر همان عوامل محیطی و اقتصادی است که بر خلقوخوی مردم تأثیر میگذارند.
چالش رویکرد مکانیکی: نمیتوان ادعا کرد که یک مقام خاص همیشه منجر به یک رفتار خاص میشود. انسانها موجوداتی پیچیده هستند و تجربه شخصی، تحصیلات و زمینه اجتماعی، متغیرهای تعدیلکننده قدرتمندی هستند. یک فرد شهری با تحصیلات عالی، موسیقی محلی خود را ممکن است تنها در سطح نوستالژی و نه به عنوان یک تنظیمکننده رفتاری روزمره تجربه کند.
مقاومت در برابر جهانیشدن: نکته قابل تأمل، مقاومت ساختارهای هنری ایرانی، بهویژه در موسیقی سنتی و فولکلور، در برابر سادگیهای ساختاری جهانی است. این مقاومت نشان میدهد که پیچیدگیهای مقامها و ریتمها عمیقاً در ساختار شناختی و عاطفی مخاطبان بومی ریشه دوانده و تداوم آنها به معنای تداوم یک الگوی خاص از تفکر و احساس است.
پدیده دوگانگی فرهنگی: در کلانشهرهای ایران، خلقوخوی مردم اغلب دوگانه است: بخشی از آن تحت تأثیر موسیقی مدرن و جهانیگراست که هیجانات سریع و سطحی را القا میکند، و بخش دیگر تحت تأثیر سنتهای عمیق که نیازمند خویشتنداری و تفکر هستند. این دوگانگی، خود به تضادهایی در الگوهای رفتاری اجتماعی منجر شده است.
پژوهش حاضر نشان میدهد که هنر، بهویژه موسیقی فولکلور مناطق مختلف ایران، عاملی کلیدی و فعال در تعریف، تثبیت و تنظیم خلقوخو و منش جمعی مردم ایران در طول تاریخ بوده است. تفاوتهای چشمگیر در موسیقی خراسان، آذربایجان، کردستان و جنوب، منعکسکننده تفاوتهای اساسی در الگوهای رفتاری، هیجانات غالب (مانند بردباری کویری در برابر شور بندری) و شیوههای مدیریت اجتماع در هر منطقه است. موسیقی به عنوان یک زبان مشترک، نه تنها تاریخ شفاهی را حفظ کرده، بلکه چارچوبهای عاطفی لازم برای بقا و تعامل اجتماعی در آن محیط جغرافیایی و فرهنگی خاص را فراهم آورده است.با وجود تأثیرات پارادایمهای مدرن و رسانهای که ساختارهای سنتی را تحت فشار قرار دادهاند، ریشهداری عمیق این بیان هنری در مناسک و حیات روزمره، نشاندهنده پایدار یک عامل شکلدهنده هویت ایرانی است.