پرشین و طراوت و من

لیگ پرشین مسابقات قوتبالی است که بین جوانان و نو جوانان و نونهالان خانه های ایرانی جمعیت امام علی (ع) سراسر کشور برگزار می شود تا با ورزش، در حاشیه به کاهش و پیشگیری آسیب های اجتماعی و تغییرالگوهای فرهنگی و اجتماعی این کودکان کمک کند. این مسابقات سراسری از سال 94 در تهران شروع شد که تیم هایی که صعود کردند در تهران با هم مسابقه می دادند، از آن زمان ارتباط لیگ پرشین و آشپزخانه طراوت آغاز شد.

آشپزخانه طراوت یکی از خانه های اشتغال جمعیت امام علی (ع) در محله خاکسفید است ، که جهت اشتغال زنان سرپرست خانوار تاسیس شده است.

قرار شد آشپزخانه طراوت غذای بچه هایی که برای مسابقات به تهران آمده بودند را تهیه کندو به خوابگاه ارسال کند. (من آن سال در طراوت نبودم) شنیدم شرایطی بود که داوطلبان همراه خانم های اشتغال شبانه روز مشغول کار بودند تا غذای بچه ها را با کیفیت و به موقع به دستشان برسانند.

سال 95 که دوره دوم لیگ پرشین بود من هم به آشپزخانه طراوت اضافه شدم. با تجربه سختی که از سال قبل داشتند از اینکه آیا از پس کار برمی آیند یا نه ، با صحبت جمعی بین مسئولین و ناظم ها قرار شد کار انجام شود ، به علت دوری خوابگاه و بعد مسافت فقط شام را آشپزخانه طراوت تهیه کرد و چون مواد اولیه از قبل امکان آماده شدن نداشت هر روز از صبح مواد اولیه غذای روز بعد خریداری و آماده می شد و از صبح هم خانم های اشتغال و هم داوطلبان مشغول کار بودند یک بار قرار بود زرشک پلو با مرغ داده شود و صدتا مرغ از میدان بهمن آمد و چون امکانات نداشتیم به تمام داوطلبانی که برای کمک می آمدند می گفتیم تخته و چاقو هم همراه خودشان بیاورند خرد کردن و شستن و سرخ و پخت این تعداد مرغ از 8صبح تا پاسی از شب طول کشید.

و اینکه این داستان برای پاک کردن سبزی و برنج و ... جریان داشت که خانم ها پای ثابت کار بودند و داوطلبین عوض می شدند. مثلا برای هر وعده 60 کیلو برنج باید پاک می شد . اون سال بچه ها یک هفته در خوابگاه بودندو تعدادشان هم خیلی نبود البته تعداد بچه ها هرسال اضافه می شد اشتیاقشان برای بودن در تیم خانه اشان افزایش پیدا می کرد و همه پیگیر تمرین و مسابقات بودند.

با شروع سال 96من سرپرست آشپزخانه طراوت شدم. زمانی بهم ابلاغ کردند که از این به بعد شما مسئول طراوتی وکار داوطلبانه چون و چرا ندارد هر کجا که کاری از دستت بر بیاید و یا فکر کنند تو از پسش بر می آیی ویا کاری زمین مانده باید بگی بسم الله و شروع کنی.

من مدتی بود که فکر می کردم اینکه غذا پخته شود یک وقت کم ویا زیاد بیاید درست نیست ، وقتی بیست پرس غذا سفارش گرفتی بعد از پخت هر خانمی یک قابلمه غذا هم همراهش ببرد خانه این اشتغال و این طرز کار درست نیست .

شروع کردم اکسلی درست کنم که تمام موادو مقداری که برای هر غذا لازم است را در آن واردکنم . کاری زمانبر بود به هر ناظمی مقدار را می گفتم و تعدادی که در نهایت آماده می شد را هم می پرسیدم و دستورها را اصلاح می کردم و این کار برای تمام غذا ها و کیک ها و شیرینی ها و مربا و ترشی و شور و همه موارد باید انجام می شد

ادامه دارد