ارزش خون

اتفاقات اخیری که داره میوفته یه حس دوگانگی به من میده. نمیدونم بهش بخندم یا گریه کنم. اگر که کوچکترین اتفاقی برای یه زن بیوفته کل زمین و زمان و دنیا خودشون رو تیکه پاره میکنن که ای وای زنان فلان شدند ای وای زنان بهمان شدند.

مرگ یک زن باعث چنین طوفان هایی شده.

ظاهرا که خون مرد ها با آب گوجه هیچ فرقی نداره و این خون زن هاست که رنگین تره.

سالهاست که جوون های بیچاره مردم به زور فرستاده میشن برای خدمت تو مناطق مرزی. من دارم در مورد شهرستانی ها حرف میزنم. پس اگه اهل تهرانی نیا اینجا چرت و پرت کامنت کنی.

خیلی هارو کشتند، همین قاچاقچی های نقاط مرزی. حتی گردن پسرهای جوون مردم رو هم زدن چند بار. هیچ کس خم به ابرو نیاورد.

ولی الان حتی سلبیریتی های اهل ترکیه اومدن با زن ها همدردی کنن. واقعا چرا دنیا انقدر مزخرفه؟

مگه جون مرد ها جون نبود؟

از اتفاقی که برای اون دختر بیچاره افتاد خوشحال نیستم. به هیچ وجه راضی به مرگ کسی نبودم. ولی برام فرقی هم نمیکنه. کی صدای مارو شنید؟ کی وقتی جوون های مردم کشته شدن خم به ابرو آورد؟

دیگی که برای من نجوشه سر سگ توش بجوشه.

دیگه یاد گرفتم درد و رنج کسی برام مهم نباشه. همونطور که درد رنج ما برای کسی مهم نبود.

هر وقت هر کسی اعتراض کرد ، خندید و گفتید برو آدم شو برو مرد شو. خندید گفتید ۲ ساله دیگه گنده ش میکنید.

منم میگم یه لچک ۱ میلی متری دیگه چرا انقدر گنده ش میکنید؟

این همه آدم به زور فرستاده شدن بیخ گوش فرشته مرگ. جنازه شون از خدمت برگشت. چی شد؟

الان هم یه نفر بمیره هیچی نمیشه.