کلاسهایی که در آنها حضور داشتم، اما دیده نشدم!😔
گاهی اوقات، بودن کافی نیست.
این ترم را با تمام توان برای درس وبلاگ نویسی وقت گذاشتم. تمام جلسات کلاس را از دقیقه اول تا آخر نشستم، تکتک وبلاگها را با وسواس و تحقیق نوشتم و درست در ثانیهای که ددلاین بود، دکمه ارسال را زدم. حس میکردم این مسیر، مسیری است که قرار است نتیجهاش نه فقط یک عدد، که یادگیری عمیق و بازخورد باشد.
اما پایان ترم، شوک بزرگی بود. وقتی نمرات اعلام شد، دیدم کسانی که حتی زحمت باز کردن لینک وبلاگها را به خود نداده بودند، نمرهای بالاتر از من گرفتهاند. وقتی با ناامیدی و برای گرفتن حق خودم به استاد مراجعه کردم، پاسخ کوتاه و سرد بود: «نمرهات خیلی هم خوب است؛ بنا به تلاشت نمره گرفتی.»
این جمله بیش از هر چیزی آزاردهنده بود: «بنا به تلاشت».
آیا استاد عزیز، معیار تلاش در کلاس شما، صرفاً پر کردن یک لیست نمره است؟ آیا محتوایی که ما برایش ساعتها وقت گذاشتیم، اصلاً خوانده شد؟ وقتی میگویید «تلاش»، دقیقاً دارید به چه چیزی اشاره میکنید؟ به حضور غیابهای مداوم من؟ به وبلاگهایی که تاریخ ارسالشان نشاندهنده تعهد است؟ یا به سکوتِ سر کلاسی که پر از پرسش بود اما فرصتِ شنیده شدن پیدا نکرد؟
این نوشتار برای گلایه از نمره نیست؛ برای گلایه از «نادیده گرفته شدن» است. برای سیستم آموزشی که در آن «حضور داشتن» و «تعهد»، در برابر بیتفاوتیِ عدهای دیگر، رنگ میبازد.
این روزها بیشتر از قبل یاد گرفتهام که در کنار مسئولیتپذیری، باید “از خودم محافظت کنم”. یعنی وقتی زحمت میکشم، همزمان باید برای حقم هم راه باز کنم:
هم خروجی درست بسازم، هم سندِ دقیق داشته باشم، هم اگر لازم شد پیگیری کنم تا حداقل معیارها شفاف باشد.
شاید این تجربه تلخ باشد، اما یک چیز را روشن کرد:
من قرار نیست بعد از این ترم، کارم را کمتر کنم؛ فقط قرار است هوشمندتر کار کنم و معیار سنجش را جدیتر دنبال کنم.
من به سهم خودم یاد گرفتم. من به سهم خودم نوشتم و مسئولیتپذیر بودم. اما ای کاش در دنیای آکادمیک، دیدن و خواندنِ زحمت دانشجو، بخشی از وظایف تعریفشده برای استاد بود، نه یک لطفِ اضافه.
شاید این نمره در کارنامه بماند، اما آن حسی که از نادیده گرفتنِ حقیقتِ تلاش به دست آمد، چیزی نیست که به راحتی فراموش شود.