ویرگول
ورودثبت نام
Hosein
Hosein«حسین بابایی | نویسنده کتاب «از مزرعه حیوانات اورول تا مزرعه انسان‌های خاندان کیم» | پژوهشگر»
Hosein
Hosein
خواندن ۴ دقیقه·۴ روز پیش

کالبدشکافی مزرعه های انسانی از درون مزرعه حیوانات(3)

تصویرسازی توسط هوش مصنوعی
تصویرسازی توسط هوش مصنوعی

اورول، موزس را نماد «نهاد مذهب» (به‌ویژه کلیسای ارتدکس در روسیه قرار داده است.کلیسای ارتدکس روسیه پیش از انقلاب ۱۹۱۷، متحد استراتژیک و جدایی‌ناپذیر «تزار نیکولای دوم» بود. کلیسا به سلطنت مشروعیت الهی می‌بخشید و تزار هم در مقابل، ثروت و قدرت کلیسا را تضمین می‌کرد.). نام او (موسی) مستقیماً به پیامبری اشاره دارد که قومش را به سمت «سرزمین موعود» هدایت کرد.

  • داستانِ «کوهِ شکلات»: موزس همیشه از سرزمینی در آن سوی ابرها حرف می‌زند که در آن هفت روزِ هفته یکشنبه است، کلوچه روی پرچین‌ها می‌روید و حیوانات بعد از مرگ به آنجا می‌روند تا استراحت کنند. این دقیقاً همان مفهوم «افیون توده‌ها» است که مارکس می‌گفت؛ یعنی وعده‌ی پاداش در دنیای دیگر برای تحملِ رنج در این دنیا.

موزس تنها حیوانی است که در هر دو دوره (هم زمان آقای جونز و هم زمان ناپلئون) جایگاه خاصی دارد؟

  • در زمان جونز: او حیوانِ دست‌آموزِ آقای جونز بود. با نانِ خیس‌شده در شراب تغذیه می‌شد و وظیفه‌اش این بود که با قصه‌هایش، حیوانات را آرام نگه دارد تا علیه سختی‌های کار اعتراض نکنند.

  • اخراج و بازگشت: بعد از انقلاب، خوک‌ها ابتدا او را اخراج کردند (چون مذهب رقیبِ ایدئولوژی آن‌ها بود). اما جالب اینجاست که در اواخر داستان، وقتی اوضاعِ مزرعه خیلی بد می‌شود و حیوانات گرسنه و ناامید هستند، ناپلئون به او اجازه بازگشت می‌دهد. حتی به او سهمیه‌ی «آب‌جو» هم می‌دهند.(اورول به این واقعیت اشاره می‌کند که استالین در جریان جنگ جهانی دوم، دوباره به کلیسای ارتدکس اجازه فعالیت داد. چرا؟ چون ناپلئون (استالین) فهمیده بود که برای کنترل حیواناتی که گرسنه و خسته هستند، هیچ چیز بهتر از وعده‌های ماورایی موزس نیست تا آن‌ها را مطیع و امیدوار نگه دارد.)

ناپلئون فهمید که «شلاق» و «سگ‌های شکاری» برای کنترل حیوانات کافی نیستند. او به موزس نیاز داشت تا:

  1. تحملِ رنج را توجیه کند: وقتی حیوانات فکر کنند که رنجِ فعلی‌شان با شکوهِ «کوه شکلات» جبران می‌شود، کمتر به فکر شورش می‌افتند.

  2. حواس‌ها را پرت کند: موزس با حرف زدن از آسمان‌ها، ذهن حیوانات را از زمین (و شکم‌های خالی‌شان) دور می‌کرد.

در ساختار قدرتِ «مزرعه حیوانات»، اگر ناپلئون مظهرِ «مشت آهنین» و اسکوالر مظهرِ «پروپاگاندا» باشد، موزس (کلاغ سیاه) مظهرِ «تخدیرِ استراتژیک» است. او تنها موجودی است که نه تولید می‌کند و نه در صفِ توزیعِ رنج قرار دارد، اما همیشه سفره‌اش پهن است.

تحلیلِ رفتار موزس نشان می‌دهد او یک «اثرگذارِ مطلق» است. او در سخنرانی میجر، پشت در می‌ماند؛ این یعنی او نیازی به شنیدنِ «ایدئولوژی تغییر» ندارد، چون خودش حاملِ «ایدئولوژی تثبیت» است. موزس جاسوسِ جونز است، اما جاسوسی که اطلاعات نمی‌برد، بلکه «باور» تزریق می‌کند.

ادعای موزس درباره سرزمین «شیر و عسل» یک کلاهبرداریِ الهیاتی در خدمتِ قدرت است. او از جایی حرف می‌زند که:

  • هفت روزِ هفته، یکشنبه است (تعطیلیِ مطلق در برابر کارِ اجباری).

  • روی درخت‌ها نبات می‌روید (پاداشِ بدون زحمت).

  • کمی بالاتر از ابرهاست (دور از دسترس و غیرقابلِ ابطال).

بخش درخشانِ ماجرا، بازگشت موزس است. خوک‌ها در ابتدا او را تکذیب می‌کردند، اما در نهایت برایش «سهمیه‌ی آب‌جو» در نظر گرفتند. چرا؟ چون خوک‌ها فهمیدند که برای دوشیدنِ حداکثریِ حیوانات، به چیزی فراتر از سگ‌های شکاری نیاز دارند. آن‌ها به «منطقی» نیاز داشتند که رنج را توجیه کند.

معامله ساده بود: ناپلئون «شیره جان» حیوانات را در این دنیا می‌مکید و در عوض، موزس به آن‌ها وعده می‌داد که در دنیای دیگر، «شیر و عسل» خواهند خورد. خوک‌ها در ظاهر به او توهین می‌کردند تا ژستِ روشنفکری و انقلابی‌شان حفظ شود، اما در باطن، مخارجِ او را تأمین می‌کردند چون موزس «تفکر انتقادی» را در نطفه خفه می‌کرد.

«حیوانات باور می‌کردند، چون منطقشان این بود که زندگی فعلی پرمشقت است، پس انصاف در این است که دنیای بهتری در جای دیگری باشد.»

این یعنی قدرت، «بی‌عدالتیِ عیان» را به شکلی پیش می‌برد که سوژه‌ها برای فرار از فروپاشی روانی، به «انصافِ غیبی» پناه ببرند. وقتی حیوان بپذیرد که «دنیا همین است که هست»، دیگر نه به انقلاب فکر می‌کند و نه به تغییر؛ او فقط «تحمل» می‌کند تا بمیرد و به کوه شکلات برسد.

نتیجه‌گیری :

مسئله اصلی در مورد موزس و موزس ها شناسایی سمت قدرتمند ماجراست. آنها همیشه در پی منبع قدرت هستند. زمانی که قدرت در دست یک شخص یا یک گروه مجتمع و انباشت میشود، این موزس ها هستند که با همان فرمولهای سابق برای طبقه محروم از قدرت، هیچ را تبدیل به همه چیز میکنند و همچون ماده مخدر در رگ و پی این طبقه تزریق میکنند. در واقع موزس‌ها مسئولِ «اخلاقی نشان دادنِ» بی‌اخلاقی‌های قدرت هستند. وقتی قدرت انباشت می‌شود، ناگزیر به فساد و ظلم می‌انجامد. در اینجاست که موزس با فرمول‌هایش، این ظلم را به عنوان «آزمون الهی»، «سرنوشت محتوم» یا «مصلحت بزرگتر» تبیین می‌کند تا وجدانِ طبقه حاکم آسوده بماند و طبقه محروم هم احساسِ مظلومیتِ مقدس کند، نه خشمِ انقلابی.بنابراین آنها خشم انقلابی را به صبر انفعالی تبدیل میکنند.

در واقع، موزس‌ها انگلِ ساختار قدرت هستند، نه لزوماً وفادار به یک شخص.

مزرعه حیواناتسیاستجورج اورولمذهبنقد
۲
۰
Hosein
Hosein
«حسین بابایی | نویسنده کتاب «از مزرعه حیوانات اورول تا مزرعه انسان‌های خاندان کیم» | پژوهشگر»
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید