ویرگول
ورودثبت نام
لیلا حاجی
لیلا حاجینویسنده و مولف کتاب کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
لیلا حاجی
لیلا حاجی
خواندن ۳ دقیقه·۶ ماه پیش

لبخندهای خاکی

"لبخندهای خاکی"

چهل روز می‌گذرد.چه غم هایی که ماندگار شدند و چه زخم هایی که عمیق برجای ماندند.هیچ کدام از این دلتنگی ها با خاک سرد نمی شوند و فراموش کردنی نیست.

چه ویرانه هایی که برجای مانده.خانه و کاشانه هایی که پودر شدند و فقط خاکسترهایی باقی مانده است.غم هایمان کم نیست.پدری در شب حمله رژیم منحوس به ایران،می‌توانست مثل شب‌های گذشته آرام کنار خانواده‌اش شب را به صبح برساند.

صبحانه را سه نفری بخورند و بعد هر کدام به کارهایشان برسند و...ولی چه ناجوانمردانه در شبی دخترک،خنده هایش به سکوت رسید و هیاهوی مادرش به خفتنی طولانی.

چه پرواز دونفره‌ای!چه نیک فرجامی!

بال رهایی یکدیگر شده اند.و پدری که در عرض چند دقیقه کوتاه سروین،جگر گوشه اش را آسمانی می‌بیند و پدر شهید نام می‌گیرد.همسر و همدم خودش را در چنگال دشمنی که دستور حمله داده، مشاهده می‌کند.و خودش پدر داغداری که مجروح جنگی شده است.چه داغ‌های سهمگینی!سوین حمیدیان و حدیث فخاری به آسمان شهادت روانه شدند.و پدری که غم عزیزانش را به روضه اهل بیت(ع) پیوند می‌زند و در مظلومیت ائمه(ع) اشک می‌ریزد تا تمرین استواری کند و از آزمون الهی سربلند فارغ شود .و در این گل چین،چه غنچه های بسیاری که پرپر شدند.

جنگ مگر یکی دو خانواده را عزادار کرده است؟!چه بسیارند...به وسعت ایران بزرگ.

خواهری در گذر چند ثانیه برادر جوان و همسر عزیزش را از دست می‌دهد.فقدان زجر آور است.بی برادری را چگونه تاب آورد؟

داغ همسری که عاشقانه هایش با او بسیار است.و خاطرات فراوانی دارد را چگونه التیام بخشد؟!در یک نصف روز ، در یک قدمی هم دو قبر در دل خاک دهن باز کرده‌اند.

برادر جوانش وصیت کرده قبرش هم‌چون حسینیه شود و پرچم اباعبدالله بر دیواره هایش نصب باشد.بر تکه های سنگ لحدش سلام بر ارباب و مولایش حسین(ع) نوشته شده باشد.و قبر دیگر برای معشوقه و پدر فرزندش.و چه دردناک است این غم و چه اقتدایی کرده اند به خانم زینب کبری(س) که هم‌چنان راست قامت ایستادگی می‌کنند.و می‌خواهند درد بزرگشان را به کاری بزرگ تبدیل کنند.و این صبوری چه ارزشمند و مقدس است.این روزهایی که گذشت.

جوانان اهل دل و همیشه پای صحنه باز هم در کنار مردم همراهی می‌کردند.از خانه هایی که در آن روزها ویران شده بود.وسایلی که می‌شد از زیر آوار خارج کرد را بیرون می‌آوردند.لوازمی که می‌شد تعمیر کرد را جدا می‌کنند.و خلاصه از جمع کردن شیشه های خرد شده گرفته تا خاک هایی که گویی انگار صد سال کسی آن‌جا نبوده را تمیزکاری می‌کنند.تا دل صاحبخانه قرص و محکم شود.

زندگی هنوز هم جریان دارد.این ویرانه ها تمیز و نو می‌شوند.دوباره جوانه لبخند جان می‌گیرد.بعضی از بچه ها با شوخی حال و هوای گرفته و بغض آلود فضا را عوض می‌کنند.طوری که انگار همگی فراموش می‌کنند در بدو ورود چه غم پنهان و عجیبی داشتند.و همه‌ی آن اندوه شده اقدامی جهادی و به هنگام. تلاشی برای پاکسازی خانه‌های جنگ‌زده.فرقی ندارد این خانه در کدام منطقه و کجای شهر است.عزیزی که در آن‌جا ساکن بوده ، با بچه‌ها هم عقیده هست یا نیست.

مهم این است این جوانان برای این که زودتر چراغ خانه‌ای را روشن کنند چنین جانانه پای کار ایستاده‌اند.بعضی از رفقایشان شهید شده‌اند.ولی این‌ها یقین دارند اگر آن‌ها هم بودند پای کار مردم به هر روش و جهتی می ماندند تا کارهای بزرگ انجام شود.تا مهر،ایثار و همدلی مردم ایران باز جلوه‌گری کند.

لیلا حاجی

اهل بیتایرانکشور
۲
۰
لیلا حاجی
لیلا حاجی
نویسنده و مولف کتاب کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید