ویرگول
ورودثبت نام
لعیا یوسفی
لعیا یوسفی
لعیا یوسفی
لعیا یوسفی
خواندن ۵ دقیقه·۱ روز پیش

بنویس یاد بگیر درجا نزن

انقدر بنویس که نیازی به نگاه کردن به کی بورد نباشد، انقدر تمرین کن که هر زمان در مورد مهارت تایپ می‌شنوی به خود تردید نداشته باشی و خودت بتوانی با تسلط به چشمان طرف مقابلت نگاه کرده و بگویی تسلط کامل دارم و هر زمان که خواستند تو را امتحان کنند با سربلندی از امتحان بیرون بیایی.

آموزش اکسل را ادامه بده و همه را تکرار کن و تکرار کن، ذهنت را به سناریوهایی که ممکن است در زمان مصاحبه از تو بخواهند درگیر کن و تمرین کن که اگر در روز مصاحبه بدون اطلاع قبلی اگر از تو آزمون گرفتند هنگ نکنی و خجالت نکشی آخر کسی از تو نمی‌پرسد که چرا بلد نیستی یا تسلط کامل نداری و برایشان مهم نیست که در شرکت‌هایی که مشغول بوده‌ای از تو چنین چیزی را می‌خواستن یا به عبارتی اصلا نیاز بود که از آن استفاده کنی حتی در سطح پیشرفته یا نه و تو باید هر آن چه که در رزومه ادعا کرده‌ای را بلد باشی و بنویسی و خودت را ثابت کنی
از این که در این سال‌ها دنبال برخی چیزها نرفته‌ای بر خود سخت مگیر و خودت را سرزنش نکن، تو می‌دانی چه راهی را پیموده‌ای و چه مسیرهای پر پیچ و خم را پشت سر گذاشته‌ای تو را به خاطر نام شرکت‌های بزرگی که در رزومه تو نمی‌بینند استخدام نمی‌کنند
از این که به خود یادآوری می‌کنم که چهل سال را رد کرده‌ام روحم به درد می‌آید، من که تلاش کردم، نمی‌دانم اسمش را شانس بنامم یا چیز دیگر؟ اما اگر در آن سال‌ها که دنبال کار بودم و شانس استخدام در شرکتی بنام داشتم شاید امروز قضیه فرق می‌کرد، در حال تایپ این جمله هستم که یاد کتابخانه نیمه شب می‌افتم، اگر راه دیگری می‌رفتم باز هم زندگی گل و بلبل نبود و چه و چه، این حرف‌ها به معنای در رفتن از کار نیست من آدم با تجربه‌ای هستم و این که در این سن و سال دنبال کار هستم از امروز شروع نکرده‌ام بلکه سالیان سال است که کار کرده‌ام و دو شرکت آخری که 9 سال در مجموع در آن‌‌ها مشغول بوده‌ام به انتهای خط رسیدند و من هنوز هستم و تمام نشده‌ام و ادامه دارم
یاد حرف آقای مدیر می‌افتم: "لعیا کجا می‌خواهی بروی" و سوال‌های پشت سر هم که این را بلدی آن را بلدی اکسل بلدی در ورد این را بلدی، بله بلد هستم و در نهایت کتابی که باید 8 ساعت بدون توقف در موردش صحبت کنی و اصلا اصول بازاریابی را بلدی، به خاطر می‌آورم مدت‌ها طول کشید تا ناکافی بودنی که ایشون به من تحمیل کرده بود را با ارزیابی کاراییم در شغلی که در شرکتی داشتم و چه دستاوردی برای آن مجموعه و مشتریانش به ارمغان آورده بودم را با خود تکرار کنم و ذهن خود را از بازخواست‌های بی رحمانه ایشان برهانم، کاش فرصت می‌دادند که در عمل ثابت کنم به هر حال حدود یک سال از آن روز می‌گذرد و این روزها که مشتریان و گاه پدر یا مادرشان از زحماتم بابت همراهی یک سال و برخی دو سال تشکر می‌کنند این را برای خود دستاوردی می‌دانم، نه شرکت شرایط نرمال داشت و نه سایر شرایط آن طور که باید فراهم بود به هر زحمتی بود توانستم با همراهی تیمی نه چندان حرفه‌ای که با رفتارهای مختص خودشان، کارها را به سر انجام برسانیم.

برای که این‌ها رو توضیح دهم که با چه زحمتی پیش رفته‌ام، در دوران جنگ نقش تراپیست را داشتم، تا زمان مشخص شدن وقت سفارت‌شان هر روز پاسخ می‌دادم تا زمان مشخص شدن نتیجه ویزایشان هم که من باید پاسخگو می‌بودم همه این‌ها زحمت بود نه این که کار نباید زحمت داشته باشد، شرایط کاری شرکت را منظورم است، آن‌هایی که همه چیز در شرکتی که فعالیت می‌کنند سرجایش است و شاید برخی از مدیران ارشد مسئولیت خودشان را می‌دانند و تمامی منابع در اختیارشان است پیش بردن امور کار دشواری به نظر نمی‌آید شاید حجم کار زیاد باشد ولی سختی ندارد، در شرکتی که آدم‌ها دیده شده و بها داده می‌شوند مسئولیت‌شان اگر بیشتر می‌شود ارج و قربشان و حقوق‌شان نیز افزایش می‌یابد که من با بخش اول آشنا و با بخش دوم کاملا غریبه هستم، به اهداف رسیدن کار سختی نیست، اگر بحرانی برای آن‌ها پیش بیاید تنها پاسخگوی مجموعه و مشتریان آن‌ها نیستند بلکه تیمی متشکل از مدیران ارشد و مدیران میانی و منابع و ... را دارند که بتوانند از دل بحران‌ها بیرون بیایند، اما من دست تنها بودم به معنای واقعی، تیم داشتم ولی تیم حتی در این لحظه‌ها پیچیدگی اوضاع را درک نمی‌کردند که اگر بگویم برایشان مهم نبود بهتر است و باز پاسخگوی کم و کاستی آن‌ها در کار چه برای مدیران ارشد و چه برای مشتریان من بودم، اویی که امروز مدیر با تجربه شرکت بنامی است را نباید با من مقایسه کنند او آن تجربه‌ها را با سختی که من طی کرده‌ام کسب نکرده‌اند بلکه به زعم من بسیار راحت‌تر مسیر را رفته‌اند حتی اگر مدیر بافهم سخت‌گیری داشتند که این را امتیاز برتری می‌دانم نه سختی کار

فشار اوضاع کنونی و انتهای سال و عدم نتیجه مطلوب برای کار تا کنون، همچنان ذهنم را پریشان می‌دارد
با خودم می‌گویم که من تنها و بدون هر گونه حمایت ویژه‌ای در جاهایی که کار کرده‌ام درخشیده‌ام، کاربلد هستم
تلاش می‌کنم از واگویه‌های منفی ذهنی و اطرافیان در خصوص اوضاع جامعه به دور باشم و به قول لویی پاستور در آرامش حاکم بر خانه و کتابخانه خود بیاموزم و به جستجوی شغل ادامه دهم
با خود فکر می‌کنم در سن و سالی نیستم که به کسی پناه ببرم البته که پناهی هم نیست که باید روی پاهای خود محکم بایستم و گام‌های سنگین بردارم
نوشته‌ام را مجدد نخوانده، منتشر می‌کنم که بماند به یادگار روزهای سخت پریشانی در حالی که چهره‌ام به ظاهر آرام است

می‌دانم این روزها نیز تمام خواهد شد و من سربلند و با کوله‌باری از تجربیاتی که در سختی کسب کرده‌ام به پیش خواهم رفت برای ساختن و ایجاد ارزش افزوده در مجموعه‌ای دیگر، همچنان بهترینم را ارائه خواهم داد

ارزش افزودهتجربهمهارتفروش
۶
۰
لعیا یوسفی
لعیا یوسفی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید