ویرگول
ورودثبت نام
رحیم علیان
رحیم علیانخادم _دانشجوی روابط عمومی _ دارای 2فرزند
رحیم علیان
رحیم علیان
خواندن ۳ دقیقه·۱۰ ساعت پیش

کودکان هیئت

بعضی تصویرها هستند که شاید خیلی ساده به نظر برسند، اما وقتی دقیق‌تر نگاهشان می‌کنی، یک دنیا حرف پشتشان پنهان شده است. چند شب پیش در یکی از هیئت‌ها نشسته بودم. مراسم مثل همیشه در جریان بود. بزرگ‌ترها مشغول گوش دادن به روضه بودند، جوان‌ترها سینه می‌زدند و خادمان هم بین جمعیت رفت‌وآمد می‌کردند. وسط همین شلوغی، چشمم به یک پسر بچه افتاد. شاید هفت یا هشت سال بیشتر نداشت. یک سینی کوچک دستش گرفته بود و با تمام توان بین جمعیت می‌چرخید تا لیوان‌های خالی را جمع کند. چند بار نزدیک بود سینی از دستش بیفتد. چند بار هم جمعیت هلش دادند. اما باز هم با همان جدیت کارش را ادامه می‌داد. انگار مسئولیت مهمی روی دوشش بود. همان لحظه با خودم فکر کردم که کودکان هیئت، چقدر شبیه قهرمان‌هایی هستند که کمتر دیده می‌شوند.

هیئت از کودکی شروع می‌شود

خیلی از ما وقتی اسم هیئت را می‌شنویم، یاد مداحی، روضه یا سینه‌زنی می‌افتیم. اما برای یک کودک، هیئت چیز دیگری است. برای او هیئت یعنی گرفتن اولین لیوان شربت. یعنی کمک کردن در پخش خرما. یعنی جمع کردن کفش‌ها. یعنی ایستادن کنار پدر یا مادر و حس کردن یک فضای متفاوت. شاید خودش هنوز فلسفه خیلی از چیزها را نداند، اما دارد چیزی را یاد می‌گیرد که در هیچ کتاب درسی نوشته نشده است. احساس تعلق. احساس مسئولیت. و یاد گرفتن اینکه بخشی از یک جمع باشد.

یک درس بزرگ در دل کارهای کوچک

همان پسر بچه را دوباره دیدم. عرق کرده بود. خسته شده بود. اما هنوز داشت کار می‌کرد. یکی از خادمان دستی روی سرش کشید و گفت: «خسته نباشی آقا کوچولو.» لبخندی زد که انگار دنیا را به او داده باشند. همان جا فهمیدم که گاهی یک تشویق ساده، می‌تواند سال‌ها در ذهن یک کودک بماند. خیلی از آدم‌های موفق امروز، روزی همان بچه‌هایی بودند که در هیئت‌ها استکان جمع می‌کردند، چای می‌بردند یا کنار بزرگ‌ترها خدمت می‌کردند. شاید آن روزها به چشم نمی‌آمد، اما همان تجربه‌ها آرام‌آرام شخصیتشان را می‌ساخت.

کودکی که فقط تماشاچی نیست

یکی از زیباترین چیزهایی که در هیئت‌ها دیده می‌شود، این است که کودکان فقط تماشاچی نیستند. آن‌ها نقش دارند. هرچند کوچک. هرچند ساده. یکی آب پخش می‌کند. یکی مهر جمع می‌کند. یکی پرچم را نگه می‌دارد. و دیگری با افتخار کنار پدرش ایستاده است. شاید این کارها از بیرون خیلی مهم به نظر نرسند، اما برای یک کودک، معنای بزرگی دارند. او احساس می‌کند که مفید است. احساس می‌کند که حضورش اهمیت دارد. و این حس، چیزی نیست که به راحتی به دست بیاید.

خاطره‌ای که سال‌ها می‌ماند

حقیقت این است که بیشتر کودکان، جزئیات مراسم را فراموش می‌کنند. اما حس آن شب‌ها را فراموش نمی‌کنند. بوی چای. صدای نوحه. شلوغی دمِ در. دویدن بین جمعیت. و لبخندی که بعد از انجام یک کار کوچک روی صورتشان می‌نشیند. همه این‌ها تبدیل به خاطره می‌شود. خاطره‌ای که شاید سال‌ها بعد، دوباره آن‌ها را به همان فضا برگرداند.

و آخرش...

شاید وقتی به یک هیئت نگاه می‌کنیم، بیشتر حواسمان به بزرگ‌ترها باشد. اما اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنیم، قهرمان‌های کوچکی را می‌بینیم که بی‌سروصدا مشغول ساختن خاطره‌اند. کودکانی که امروز با یک سینی شربت یا یک بسته خرما بین جمعیت می‌چرخند و شاید سال‌ها بعد، همان‌هایی باشند که چراغ یک هیئت را روشن نگه می‌دارند. و شاید زیبایی ماجرا دقیقاً همین باشد... اینکه بعضی عشق‌ها از کودکی شروع می‌شوند. آرام. بی‌صدا. و ماندگار.

احساس مسئولیتپدر مادرکتاب درسیکودکان
۰
۰
رحیم علیان
رحیم علیان
خادم _دانشجوی روابط عمومی _ دارای 2فرزند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید