شروع سفر یک روزه از مقصد گلبهار به آبشار زیبای ارتکند در اطراف شهر کلات نادر با یک صبحگاه خنک آغاز شد .
ساعت را برای شش صبح کوک کرده بودم ، صدایش که در آمد ، بیدار شدیم و پس از آماده شدن وسایلی را که از قبل آماده کرده بودیم به داخل صندوق ماشین گذاشتیم ، سبد صبحانه و چای را جلوی پای خودم گذاشتم تا در مسیر چای برای همسرم بریزم و لقمه اش را آماده کنم و از مسیر پر پیچ و تاب لذت ببریم.
ابتدای حرکت از سوپر مارکت داخل کوچه خوراکی خریدیم که تا حد امکان در مسیر توقف نداشته باشیم. تقریبا در اوسط کمربندی چناران_نیشابور ، تابلوی جاده کلات را دیدیم و وارد این جاده زیبا شدیم ، جاده ای که در فاصله های چند کیلومتری سبزه زار و کوه ها و دره های متفاوتی داشت .اول جاده بیابانی و خشک ، وسط جاده سبز و خنک و آخر جاده کوه های صخره ای با رنگ روشن که هر لحظه با شگفتی های بیشتر این جاده روبرو می شدیم، روستاهایی که در این مسیر بودن یکی آب و هوایی خشک داشت و شاید دیگری مملو از آب و جویبار بود با درختان گردو وشالیزار های برنج.
شاید تا اینجا که تعریف از زیبایی کردم خوب بود اما راستش در طول مسیر با یک سبقت از خط ممتد کارمندان محترم راهنمایی و رانندگی دستور ایست به ما دادند و مدارک های ماشین را پس از توقف گرفتند و گفتند شاید پس از پایان سفرتان و بعد از پرداخت جریمه بتوانیم مدارک های شما رابرگردانیم .کمی ناراحت شدیماما گفتیم مشکلی نیست و باید امروز لذت ببریم از این شگفتی ها.
وارد بریدگی روستای ارتکند شدیم ، کوه های زیبایی مشاهده می شد که گویا در هزاران سال گذشته قلعه هایی آنجا بوده و بقایایشان هنوز هم رویت می شود ، سر شار از حس خوب برای دیدن گذشته سنتی و تمدن کشور عزیز مان است . بعد از گذراندن جاده خاکی و پر پیچ و خم وارد جنگل شدیم تا مسیر کوتاهی با ماشین رفتیم اما بعد رسیدیم به مسیر رودخانه ای که امکان بردن ماشین به آنجا نبود.

خب کوله پشتی های خود را برداشتیم و وسایل مورد نیاز را داخل آن ها گذاشتیم. چند کیلومتری باید داخل رودخانه پیاده روی می کردیم تا به آبشار اصلی می رسیدیم ، کمی که مسیر رو طی کردیم به سفره خانه ها و استخر های پرورش ماهی رسیدیم چقدر دوست داشتنی بود این منظره های طبیعی اما باید فعلا از اینجا می گذشتیم . درخت های سیب بسیار سرسبزی که سرتا سر کنار رودخانه را گرفته بودند آدم را هیجان زده می کرد چون با نگاه کردن به آن ها همه چی فوق العاده تر می شد ، دیگر رسیده بودیم به جایی که با طناب های از قبل بسته شده باید یک سخره صاف را بالا می رفتیم اول که همسرم هر چقدر اسرار داشت من قبول نمی کردم که از آنجا رد بشیم چونکه ریسک خطری زیادی داشت اما خودش یکبار رفت بالا و برگشت دوباره پایین تا به من ثابت کند همه چی خوب است و می شود که رفت. اول من را راهی کرد و بعد خودش آمد بالای صخره ، وای خداا اینجا دیگر فقط صخره هایی بلند بود که به هر طریقی از آن ها آب جاری بود . پر از سبزه ، آب شیرین و همراه با هوایی بسیار خنک و نوری که از قسمتی از صخره ها مانند پنجره ای نورگیر می تابید . کمی آنجا نشتیم زیر انداز پهن کردیم و کیک و نسکافه خوردیم بنظرم بیشتر از تصور رویایی بود.🐳🐳


مسیر پیموده را برگشتیم و برای ناهار در یک سفره خانه رفتیم، از استخر ها یک ماهی انتخاب کردیم و جلوی خودمان ماهی را مزه دار کردند و هیزم چیدند و منقل را آتش کردند تا یک ماهی کبابی خوشمزه به ما تحویل دهند . غذا آماده شد ماهی ترش بسیار دلنشین و سنتی بعد از میل کردن کمی پای آتش نشستیم تا خشک بشیم و برگردیم به سوی ماشین.


غروب شده بود و هوا سرد و تن های خسته ای که فقط می خواستیم به ماشین برسیم . پس از رسیدن به ماشین وسایل هارا گذاشتیم لباس های مان را عوض کردیم و زدیم به جاده اما باز یک کار سخت و خسته کننده داشتیم ، گرفتن مدارک از آقای پلیس محترم . دو تا پلیس راه با فاصله های زیاد از هم را رفتیم تا شخص مورد نظر را ببینیم اما پس از صحبت گفتند در زمان اداری باید به مورد رسیدگی شود.😄😄😄😄😄
و ما با خستگی فراوان به برگشتن به خانه ادامه دادیم ، ساعت ۱۲:۰۰ شب رسیدیم و حتی برداشتن وسایل را برای صبح روز بعد گذاشتیم .
سفری کوتاه ، تجربه ای جدید و یک دو نفره ی باحال👫.
وارد همیشه