ویرگول
ورودثبت نام
°• Sirius •°
°• Sirius •°
°• Sirius •°
°• Sirius •°
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

°•آهو•°

او از دور می‌آید...

چشمانش، دو آهو در سپیده‌دم، با نگاهی که جان می‌گیرد و باز جان می‌بخشد. درون آن چشم‌ها، جنگل‌های خاموشی نهفته‌ است؛

همان جا که قلبم بی‌اجازه در آن پنهان می‌شود.

موهای بورش، چون رودخانه‌ای‌ست در روزهای اردیبهشت—روان، بی‌مرز، و پر از زمزمه‌هایی که شب را خواب می‌کنند.

لب‌هایش برگ‌های نرمی‌ست در نسیم بهار، که واژه‌ها را پیش از گفتن می‌رقصانند.

قدم‌هایش را که بشنوی، انگار گله‌ای آهوی رها از هراس، از میان خیال‌های زمینی می‌گذرند...

و دل، دست به دعا می‌شود:

که این حضور، لحظه‌ای بیشتر بماند.

🫴🏻📜🖋

@Sirius493138

#_az_man

#_Masso

۶
۰
°• Sirius •°
°• Sirius •°
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید