ویرگول
ورودثبت نام
°• Sirius •°
°• Sirius •°
°• Sirius •°
°• Sirius •°
خواندن ۱ دقیقه·۶ ماه پیش

°•رَخـاوش•°

ای خاک

تو که ذرات عشق و محبت خود را از قله‌های امید آورده‌ای !

هنگامی که تخته سنگی بودی و از قله‌ها بر زمین راهی می شدی ؛ هنگامی که به دانه های عشق تبدیل می شدی ، معشوق من را در راه خود ندیدی؟

او هنگامی که از اینجا گذر میکرد ذراتی از تو را با اقدام خود نبرد؟

او همانند توست.

ما همانند توایم!

همان گونه که تو دانه امید را در دستان خود نگه می‌داری به امید اینکه جوانه ای تازه از او سر دهد ، من او را در خاک قلب خود کاشتم، من هم همانند تو امید داشتم جوانه من به شاخساری شکوهمند تبدیل شود و دستان خود را در آسمان بی‌کران باز کند

اما این خود جوانه بود که با تبر خویش ستیز خود را از بیخ برید!

حال نشانه‌ای از او می‌خواهم تا شاخه ناامیدی‌اش را با عشق دیرین خود پیوند بزنم.

تو ، او را ندیده ای ؟

به نور تابان آسمان گفتم ، به گیسور!

به نسیم نساهود گفتم حال به تو نیز می‌گویم:

هنگامی که می‌آمدی معشوق من را در راه ندیدی؟

اگر نشانه‌ای از او دیدی به من خبر بده.

من منتظر پیغامت خواهم ماند...

🫴🏻📜🖋

@Sirius493138

#_az_man

امیدعشق
۶
۲
°• Sirius •°
°• Sirius •°
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید