ویرگول
ورودثبت نام
°• Sirius •°
°• Sirius •°
°• Sirius •°
°• Sirius •°
خواندن ۱ دقیقه·۶ ماه پیش

°•نِسـاهود•°

ای باد

تو که از سرزمین‌های دور می‌آیی،

از دشت سوسن‌ها و تپه‌های امید گذر می‌کنی

در راهت، دلبر من را ندیدی؟

او، دستانی چون نسیم سحرگاه دارد.

تو، معشوقم را در گذرت ندیده‌ای؟

اکنون که می‌روی، خواهشی دارم:

از کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر ما بگذر

و بر لب پنجره‌ی اتاقش بایست.

آرام، آهسته

مبادا گیسوان بورش پریشان شود،

مبادا تار موهایش گره بخورد.

به وقت عبور از شانه‌هایش،

سلامم را به گیسوانش برسان.

در چشمانش بنگر

ببین که آیا هنوز عشق دیرینمان در آن موج می‌زند؟

گونه‌های سرخش را لمس کن،

آیا رد بوسه‌های من هنوز بر آن باقی‌ست؟

از گرمای آغوشش نیز برایم خبر بیاور…

و آنگاه که هنگام رفتن فرا رسید،

عطر پیراهن آبی‌اش را با خود بیاور.

من، منتظر پیغامت خواهم ماند.

🫴🏻📜🖋

@Sirius493138

#_az_man

۳
۰
°• Sirius •°
°• Sirius •°
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید