ویرگول
ورودثبت نام
°• Sirius •°
°• Sirius •°
°• Sirius •°
°• Sirius •°
خواندن ۱ دقیقه·۶ ماه پیش

°•گیـسور•°

ای خورشید،به کجا می‌روی؟

بنشین تا با یکدیگر کمی سخن بگوییم . من چای دارچین دم کرده ام. بیا تا با یکدیگر هم صحبت شویم .

از تو سوالی دارم.

هنگامی که می آمدی و با گرمای خود زمین‌های سرد و طرد را پر از عشق و محبت می‌کردی معشوق من را ندیدی؟

او همانند توست ؛ چهره ای درخشان و زیبا دارد.

گرمای وجودش آتش عشق مرا فَوَران می‌کند.

درخشش گیسوان بورش از فرسخ‌ ها دیده می‌شود.

او را ندیدی ؟

دختری با چشمان آبی که مرا در امواج عشقش غرق می‌کند. گونه‌های سرخش همانند سیب است.

کمی فکر کن !

آیا ، آن را ندیده‌ای؟

کاش او هم مثل تو اینجا پیش من بود.

من چای دارچینم را با او شریک می‌شدم . ما در یک استکان می‌نوشیدیم .کاش !

دوست داشتم عِطر لبانش را در گوشه استکانم حس کنم ...

تو که از سرزمین‌های دور می‌آیی ، دختری این چنین در راهت نمی‌بینی؟ تو، معشوق من را در راه نمی‌بینی؟

اگر نشانه‌ای از او پیدا کردی به من خبر بده.

من منتظر پیغامت خواهم ماند...

🫴🏻📜🖋

@Sirius493138

#_az_man

عشقچای
۷
۲
°• Sirius •°
°• Sirius •°
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید