ای دریا !
ای امواج عشق !
تو که از آن سر دنیا امید را روانه خود میکنی و با هر خیزشت این ساحل بی روح را پر از امید سرزندگی میکنی ...
در راه که میآمدی معشوق من را ندیدی ؟
او همانند توست.
وقتی دست در گیسوان طلایی اش میکشیدم گویا تو بودی ...
او همانند تو بود ؛ دریا بود!
حال نامه ای دارم که سال هاست برای او با قلم عشق دیرینمان نوشته ام.
او را در شیشه ای میگذارم و به تو میسپارمش.
او را به همان جایی که آمده ای ببر.
اما مراقب او باش ؛ مبادا خروشان و جوشان شوی که شیشه ی بلورین امیّد من ترک بردارد.
او را مانند نسیم نِساهود ببر ...
هنگامی که نامه من به دستش رسید کرد ندایی سر بده!
من منتظر پیغامت خواهم ماند...
🫴🏻📜🖋
@Sirius493138
#_az_man