«در شب میلادت به تنهایی آذین میبندیم.»
جملهی آشناییست... میدانم.
اخبار این روزهاست... میدانم.
رسانهای را پیدا نمیکنید که مژده ظهورش را ندهد و مسجدی را پیدا نمیکنید که برای تعجیل ظهورش دعا نکنند. بازار ظهور مهدی موعود(ع)، این روزها داغ داغ است. اما، آیا با این اتفاق، تمام مشکلات ما حل خواهند شد؟ طلب کردن و درخواست و دعا میتواند از ما انسانهای مهدوی بسازد؟
همهی ما در آرزوی روزی به سر میبریم که امام عصرمان به دیوار کعبه تکیه بزند و بگوید: « أناْ إمامُ الْقائِم »
و ما، ۱۲۰ میلیون شیعه با چشمان تر، آنجا و نظارهگر این اتفاق باشیم... اما آیا این تمام آن چیزیست که از ظهور میخواهیم؟
سالها قبل را به یاد میآورم؛ سال ۶۱ قمری بود. زمانی که ظلم بیداد میکرد و مردم از آن به تنگ آمده بودند. دوران سخت و طاقتفرسایی بود. آنها در طلب امام بودند؛ امامی از جنس پیامبر، که به آنها بگوید که چهکار کنند. امام زمانشان از نظرها پنهان نبود. میدانستند کیست و کجا زندگی میکند. پس برای او نامه نوشتند:
«همانا امامی بر ما نیست. پس به سوی ما بیا! شاید که خداوند ما را به وسیله تو به حق گرد آورد. هرگاه به ما خبر رسد که تو به سوی ما آمدهای، ما او(یزید) را از شهر بیرون میکنیم.»
خواستهی آشناییست؟ میدانم...
این همان چیزی است که هر روز پس از نمازهایمان طلبش میکنیم و اشک میریزیم.
آری، آنها ۱۲۰۰۰ نامه از پیش فرستادند. آن هم در شهری که فقط ۴۰۰۰۰ خانهوار داشت. اما امام به این اکتفا نکرد. برای اینکه حجّت را بر آنها تمام کند، مسلم را پیشتر فرستاد که ۲۰۰۰۰ نفر با او به نیابت از امام بیعت کردند.
ولی نتواستند... نتوانستند که حسین بن علی (ع) را کمک کنند. آنها نتوانستند؛ آنها هم خواستند و هم دعا کردند و پیغام نوشتند و پیمان بستند؛ اما در معرکه عمل، نتواستند و حسین (ع)، تنها ماند. انگار به «میخواهم گفتنها» نیست؛ بلکه به همراهی قلبیست...! و به همراهی عملیست...!
منتها ما فکر میکنیم امام نیست و برای آمدنش دعا میکنیم.
در حالی که امام هست؛ حضور دارد. تنها چشمهایمان است که از دیدن او محروم است. امام نرفته است که بیاید و شاید بیشتر از همیشه به انجام وظیفه درست مردمش نیاز دارد.
شاید وظیفهی ما چیزی بیشتر از طلب ظهور و دعا برای ظهورش باشد و کارهای بیشتری، کارهای خیلی بیشتری از ما بر میآید. پاسخ آن، در ذهن همهی ماست...
مسئولیت ما برای بعد از ظهور نیست؛ بلکه از قبل از ظهور است که شروع میشود...
ما در شب میلادت، تنها آذین نخواهیم بست...؛ بلکه مانند تمامی لحظه لحظههای گذشته، تو شاهد و ناظر و منتظر ما خواهی بود.