هر سپیده دم در کش و قوس جدال نور و تاریکی رو به روی آینه می ایستم و به صورتی که در آینه است خیره میشوم .به چشمانش که یک روز پر از خشم است و یک روز پر از غم و یک روز سراسر غرور و یک روز ... است .
چشم ها هیچوقت دروغ نمیگویند ،حتی وقتی دل شکسته و نا امید و یا خسته هستیم، به نقابم فکر میکنم که هر روز آن را به صورتم میزنم دیگر حالت چشمانم مشخص نیست از بیرون هر که مرا میبیند فقط امید میبیند و شادی.ادامه می دهم تا روزی که نقابم را بشکنم آنروز حتما چشمانم سراسر شادی است و امید.وجودم نوراست و سراسر غرور.صورتم دیگر صورتک نیست و من با غرور به چشمانم خیره میشوم واز ته دل میخندم❤️