ویرگول
ورودثبت نام
صندلی ناصر پلاستیک
صندلی ناصر پلاستیکپشه ای گرفتار در استکان، خونین بال و پر...
صندلی ناصر پلاستیک
صندلی ناصر پلاستیک
خواندن ۳ دقیقه·۱ روز پیش

تو بودی چه میکردی؟

دوستان سناریوی زیر و متصور بشید و بهم بگید در این موقعیت چه می‌کردید.

شما یک افسر یا درجه دار متعهل در یک کلانتری در ۱۸-۱۹ دی ماه هستید که در شب واقعه، در شیفت شب کلانتری حضور دارید‌. به شما اطلاع داده میشود که جمعیت به سمت کلانتری در حرکت است و نیروی سرکوب موفق نشده جمعیت را منحرف و پراکنده کند.

شما هم طبق تعلیمات و دستور العمل های قبلی، برای بدترین حالت ممکن باید آمده شوید و میدانید که تسخیر کلانتری به احتمال زیاد، برابر است با مرگ شما توسط معترضین خشمگین‌.

اگر زنده بمانید هم باید پاسخ گو باشید که چرا تا آخرین توانتان در مقابل معترضان، مقاومت نکرده اید. در ضمن شما به تنهایی در کلانتری نیستید. فرمانده یا جانشین حضور دارد، سایر کادر هم هستند و شما موظف هستید از دستورات پیروی کنید. سرپیچی در این وضعیت، هیچ جای چشم پوشی و بخشش ندارد و احتمالا علاوه بر بازداشت و زندان, از سازمان به بدترین شکل، اخراج خواهید شد. (اگر اعدام نشوید)

دستور عمل مشخص است، حفظ کلانتری به هر شکلی! به شما اسلحه ای میدهند با گلوله جنگی تا از سقف کلانتری یا از چشمی در، به سمت بیرون شلیک کنید. همکار شما در کنار شماست. اون هم، هم ورودی و هم سن و سال شماست و به تازگی ازدواج کرده است. او مسئول پاسخ دادن به بی‌سیم و رساندن مهمات به شماست.

صدای معترضان بیشتر و بیشتر می‌شود‌ استرس شما بالاتر میرود. فرمانده دستور می‌دهد که همه در موقعیت هایشان قرار بگیرند. شما قصد کشتن کسی را ندارید، تیر هوایی میزنید، اما معترضین همچنان جلو تر میایند، فرمانده از بیسیم به شما میگوید، نزار بیان جلو تررر! لیدرشون رو بزن.

دو تیر هوایی دیگر شلیک می‌کنید ، اما فایده ندارد، جمعیت نزدیک تر میشوند‌. فرمانده به شما میگوید: پس چیکار می‌کنی؟ نفر جلوی صف رو بزن‌ دیگه‌. شما نگاه می‌کنی، صفی در کار نیست! ۲۰۰ -۳۰۰ نفر آدم همزمان به سمت کلانتری می آیند، کدام را بزنم؟ چه کنم جلو تر نیایند؟! فرمانده دوباره در بسیم به شما میگویند: بزن دیگه! چیکار میکنی؟ صدای شعار ها بلند تر می‌شود، صدای برخورد اولین سنگ به در و دیوار کلانتری شمارا از جا تکان می‌دهد و به ناخودآگاه گلنگدن اسلحه را می‌کشید. سنگ بعدی، سنگ بعدی.

همکارت در کنار دستت، با داد و فریاد به شما میگوید، هوایی فایده نداره، معطل نکن بزن، میکشنمون اگه بیان داخل. بزن جان مادرت نترس، بزن. بیسیم را برمیداری، به فرمانده میگی: فرمانده هیچ راهی نیست؟ اشک آور نداریم ؟ یگان ویژه نیرو نداره بفرسته سمتمون؟ فرمانده از پشت بیسیم، با داد و فریاد میگه، خودمونیم و خودمون، هیچ کسی نیست یا گیر افتادن یا نزدیکمون نیست. بزن یکی دوتاشون رو تا بترسن پراکنده بشن. بزززن رسیدن پشت در.

همکارت همزمان میگوید بزن. صدای پشت بیسیم تکرار می‌کند بزن، اگه نزنی میان داخل همه رو میکشن، اگه ککتل بندازن داخل آتیشمون بزنن چقدر مگه کپسول داریم خاموش کنیم؟ بزن جان مادرت بزن! صدای شعار ها حالا حتی اجازه نمی‌دهد صدای همدیگر را بشنوید. معترضین به پشت در کلانتری رسیده اند.

چه می کردید؟

۱۱
۵۱
صندلی ناصر پلاستیک
صندلی ناصر پلاستیک
پشه ای گرفتار در استکان، خونین بال و پر...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید