کد99

من مبتلا ترینم به تو
به تویی که سال هاست روزگارِ منی
من مبتلا ترینم به تو به تویی که سال هاست روزگارِ منی


وقتی میخوای بامن حرف بزنی چندتا نکته رو رعایت کن

اول اینکه

مستقیم به چشمام نگاه نکن..من علاوه بر چشمام تمام اعضا جوارح تنم خشک میشن....

قلبم از تپش میوفته

چشمام باز میمونن

زبونم از کار میوفته

انگار ضربه مغزی میشم

میرم تو کما

دیگه نه میشنوم

نه میتونم حرف بزنم

تنها چیزی که حس میکنم تویی....

وقتی قراره کنارم بشینی و بامن حرف بزنی دور عطر و ادکلنت رو خط بکش

بوی عطرت که به مشامم برسه دیگه هرکاری میکنم دست من نیست...دست عقل و هوشم نیست

کنترل همه چی میوفته دست احساسم

یهو دیدی یه کاری کردم که بعدش پشیمونی به بار اورد

البته برای من نه

چون من کاری رو که با احساسم انجام بدم قبول دارم

حتما درست بوده که کردم.

وقتی میخوای حرف بزنی لبخند نزن دیوونه میشم

اگه وقتی میخندی دستگاه علائم حیاطی بهم وصل باشه میبینی که بلافاصله بعدش یه نفر فریاد میزنه کد 99 و بعدش همه باتمام سرعت سمت من میان

نه فقط خنده هات...کلا تو توانایی اینو داری که هرلحظه دیدنت کد99 لازم باشم

یه نکته مهم تر...

هیچوقت وقتی من هستم به موهات دست نزن

شاید بگی دروغه ولی میشم تشنه ترین ادم روی زمین

همون تشنه ای که زلال ترین و سردترین رودخونه ی دنیا کنارشه ولی توانایی نوشیدن اون اب رو نداره

هیچوقت جلوی من کسی رو بغل نکن حتی بچه کوچیکارو

حسادت بدترین حس دنیاست میدونستی؟

اونقدر حسود میشم که میتونم ادم بکشم

چشمام میشه کاسه خون

تموم تنم به لرزه میوفته

بند بند وجودم فریاد میزنه برو جلو بغلش کن اون برای توعه...!

آخرش به دست تو میمیرم

مشکلیم ندارم

چی بهتر از این

مگه شیرین تر از این هست که مقتول قاتلی باشی که قراره سلاحش چشم ها،خنده ها،موها،صدای تو..اصلا اینا به کنار مگه وقتی تو قراره قاتل باشی میشه نمرد؟

میشه؟!.....