یادته؟!....


همیشه وقتی بغلت میکردم سعی میکردم نفسامو طولانی کنم

اونقدری که ریه هام بوی عطر تورو بگیرن.عااشق اون لحظه بودم که ازت جدا بشم وبرم بعد ببینم بوی عطرتو میاد،وقتی مانتوم رو بو میکردم میدیدم بوی عطرتو روشه...لباسای توهم اینجوری میشد؟

اون لحظه ها که میگفتی دوستت دارم بعد من میگفتم بعد باز تو میگفتی دوباره من یادته؟!یعنی حاضر بودم جون بدم واسه اون لحظه ها...

یادته یه بار یواشکی از خونه بیرون زدیم بریم برات لباس بیاریم بارون گرفت هردومون خیس شدیم همه فهمیدن باهم بودیم؟!چقد خندیدیم اون روز تا بارون گرفت هردو ایستادیم و به اسمون خیره شدیم گفتی نمیشد ده دقیقه دیگه شروع بشی؟یادته من چی گفتم؟گفتم بهتر حداقل تا خونه زیربارون قدم میزنیم چقدخوش گذشت بهمون...

اسم فامیلی که بازی کردیم یادته؟همیشه ی خدا تو این بازی بازنده بودم هیچوقت نتونستم همه رو کامل بنویسم ولی تو هروقت دونفره بازی میکردیم عمدا چندتارو خالی میزاشتی که من برنده بشم

یعنی نشد یه بار من و تو سر اینکه کدوم اهنگ رو گوش بدیم تفاهم داشته باشیم...من همیشه میخواستم چیزی که تو میخوای باشه و تو میگفتی اینکه نمیشه هربار من بگم یه بارم تو بگو منم هربار مثل همیشه اخم میکردم و صدامو مینداختم پس کلم و میگفتم توچیکار داری هی هرچی من میگم یه چیزی نگو اصلا نمیخوام هیچی گوش نمیدیم

ولی مگه تو میزاشتی من قهر بمونم؟هربار یه جوری از دلم درمیوردی منم که...اصلا مگه میتونم به تو نه بگم؟

یادته همیشه سر سیب دعوامون میشد؟!اخه من خیلی سیب دوست داشتم هیچوقت حاضرنبودم سیبمو باتو شریک بشم..ولی تو باید اینکارو میکردی من سیب کامل با نصف سیب تو،توهم نصف سیب خودت...تو همیشه میگفتی خب تو دوتاشو بخور من یکی دیگه برمیدارم ولی خب حرف حرف منه حق نداری یه سیب کامل بخوری...سیب میوه عشقه..باید حتما شریک بشی بامن..بامنی که عاشق تو بودم و عاشقم بودی

اونباری که ابمیوه خریدی رو یادته؟چقدر ذوق کردم براش...من همیشه برای ابمیوه مثل بچه ها ذوق میکردم همیشه ابمیوه خودتو کامل نمیخوردی بهونه میاوردی..یا میگفتی خیلی سرده سرم درد میگیره یا میگفتی خیلی زیاد بود اذیت میشم بخورمش...همه اینا الکی بد که من بیشتر بخورم نه؟میدونستمااا ولی خب اون جدیتی که داشتی موقع گفتن اینارو مگه میشد باهاش مقابله کرد؟!میشد؟نمیشد..

بگو چی یادم اومد...اونبار که داشتم دستبندمو درست میکردم یه بار اشتباهی گفتم نازکه تو گفتی نازک اشتباهه ظریفه...مگه نمیدونستی من لجبازم؟باز گفتم نازکه و تو اصلاحش کردی*نازک نه ظریف*بازم تکرارش کردم...اخرش دیگه کوتاه اومدی و گفتی اره نازکه...منم گفتم نازک نه ظریفه درست بگو...چقد اون روز خندیدی...


هیچکدوم از اینارو یادت هست؟

چه سوال احمقانه ایه نه؟چرا باید یادت باشه وقتی تو هیچکدوم از این خاطره ها که میگم نبودی...همه اینا خیالات منه...تو هیچوقت منو بغل نکردی...هیچوقت بوی عطرت رو لباسم نمونده. هیچوقت بهم نگفتی دوستت دارم هیچوقت نگفتم دوستت دارم...هیچوقت زیر بارون قدم نزدیم هیچوقت..

من و تو هیچوقت باهم دونفره بازی نکردیم هربار همه بودن..همیشه هم من بازنده بودم چون غیرازتو هیچی یاد نمیگیرم...هیچی

من و تو هیچوقت دونفره هیچ موسیقی رو گوش نکردیم.تو اصلا نمیدونی من عاشق سیبم،دیوونه ابمیوه چه برسه به اینکه بامن شریک بشی....

من هیچوقت باتو لجبازی نکردم...تو اشتباهات منو اصلاح کردی ولی نه اینجوری که من میگم...یه بار گفتم نازکه گفتی ظریفه گفتم اره اشتباه گفتم همین...تو اصلا نمیدونی من چقدر ادم یه دنده و لجبازیم میدونی؟..نه نمیدونی..تو هیچی نمیدونی مگه نه؟

فکرکنم دوباره خیالاتی شدم دارم باتو حرف میزنم...ببخشید انقدر باتو خاطره دارم درصورتی که تو اصلا.

خدافظ.....