

انسانِ طبیعی
انسانِ اولیه، برای میلیونها سال، بخشی از طبیعت بود؛
نه مالکِ آن......برای بقا میجنگید، مهاجرت میکرد، شکار میکرد، میترسید و یاد میگرفت.
آنچه از پیدایش انسان (در جهانی که استوار و پویا بود) میدانیم ، هماهنگی او با طبیعت بوده که برای میلیونها سال ادامه داشته ...امکانات زیاد و مختلفی آمدند : آتش ، ابزارِ شکار و خانه ساختن ... از غارها بیرون شدند ، در زمینها کاشتند و شکار آسانتر شد .
شاید قبلتر که برای زنده ماندن از سرما و یخبندان مهاجرت را انتخاب کردند ، انسانهای دیگری را هم دیدند .

خاستگاه ظهور انسان شاید آفریقا باشد . و رد پای او در اوراسیا و شمال اروپا تا کانادای کنونی و آمریکا ، حکایت از مهاجرت و ملاقات با انسانهای دیگر دارد .
میلیونها سال ، راز و حفظ بقا ، حرف اول و آخر انسان بود.
و از پنجاه هزار سال پیش ( در مقایسه با میلیونها سال ....یعنی هیچ ) ،
اختلاطِ نئاندرتال ها با انسان خردمند ( Homo sapiens، نام یک گونه از سردهٔ انسان)
باعث پیدایش گونه ی جدیدی شد .

نئاندرتال ها منقرض شدند . اما اکنون در بیشتر انسانها ژن و کروموزوم یا DNA آنها یافت شده ...و حکایتِ راز و حفظ بقا مشهود و باقیست .
و از آن انسانِ خردمند ...در کنارِ پیشرفتهای مختلف ، حسادت ، منفعت طلبی ، برتری جویی ، خباثت و سنگدلی ، قتل و جنگ و .... با انسانهای دیگر متداول شد !

«شاید هیچ جانداری به اندازهی انسان، اینچنین آگاهانه و گسترده به همنوع و طبیعت آسیب نزده باشد...»
تفکر و فهم موقعیت در زندگی و رهنمودهای انسانی ، از اندیشه ی معدود کسانی ست که خویِ اصلی انسان بودن را در خود دارند .
میتوانیم از کوروش کبیر شروع کنیم .که حتی در جنگها از کشتن اُسرا خودداری کرد .
اولین و تنها، منشور حقوق بشر را بنا نهاد و تعریف کرد .
گرچه تا آخرین پادشاه آن سلسله ، همه چیز تغییر کرد و دیگر خبری از ذاتِ کوروش نبود ...اما منشور باقیست .
سرخ پوستانِ آمریکا شاید از آخرین انسانهای طبیعی بودند .
که با شکل گرفتنِ جامعهی مریض و وحشیِ آمریکای آنزمان ، منقرض شدند .
انسانِ طبیعی : موجودی بود که هماهنگ با موجوداتِ دیگر ، برای بقا تلاش و تولید مثل میکرد. وجود خود را مدیون طبیعت بود و هرگز با آن نمیجنگید . خود را برای جهان و طبیعت میدید ...نه آنرا برای خود ...
به اندازه ی نیازش شکار میکرد، دانه و گیاه میکاشت .
دام پروری می کرد و برای" همه ی طبیعت " ، احترام قائل بود.
اما قرنها که از مرگ چنین انسانهای طبیعی گذشت ...
انسانهایی آمدند با امکانات وسیع و پیشرفته !!! ، نه تنها برای طبیعت احترامی قائل نشدند ، بلکه تا توانستند به همنوع خود هم آسیب زدند .
از فراعنه گرفته تا جنگهای روم باستان تا جنگهای صلیبی و جنگهای بیشمار در چین و ژاپن و ایران و اعراب ...
جنگهای اول و دوم ...جنگ سرد ...و همین جنگ ایران و ...دیگران .
گفتم انسانهای معدود دارای خوی طبیعی :
کوروش کبیر و داریوش از آن جمله اند تا افلاطون و ارشمیدس و خیام و حافظ و ... تا داروین و تولستوی ، چخوف و گراهام بل و ماری کوری ، زکریای رازی و مولانا و شمس و ابن سینا .... تا داروین و انیشتین، تا یونگ و اشو ... گابریل گارسیا مارکز و پائولو کوئیلو....

هرچه بگویم و بگویید ،،، بازهم معدودند...
بنظرم با کمرنگ شدنِ خوی انسان طبیعی ، موضوعاتِ رفتاری انسان ، از هزاران سال پیش تا کنون ، در یک پاشنه چرخیده ...همان منفعت طلبی همان برتری جویی همان حسادتها و ... همان وحشی گری ...و پیشرفتی که نداشته هیچ ...بلکه هم به طبیعت آسیب زده هم به همنوع ش.
اسباب خوشحالی و رضایت است که انسانهای بیشماری
در این آلودگیهای فرا گیر ،
سعی در بازپروری روح و خوی انسانیت دارند .
جای شُکر و سپاس از کائنات دارد .

پ .ن ۱ : میدانم که شاید ترتیبِِ واقعی مراحل انسان یا جنگها یا افراد معدود را بدرستی و دقیق نگفته باشم .
پ .ن ۲ : لطفا به انسانهای معدودِ مذکور ، اضافه کنید
که مطمئنا کسانی را نگفته ام .
پ .ن ۳ : و ... لطفا خودمان هم به آنها اضافه شویم .....
که آلودگی بسی فراگیر شده ...
درخت ، شاهد مثال خوبی ست : 🌴🌿🌳
شاخه های نازک و قطور ، جوانه ی برگها ، شکوفه و برگهای بزرگتر و قَوی ، میوه ...و سایه؛ همگی امکانات بالقوه ای هستند ، گرچه مهمانانِ فصل ....
اما ریشه و تنه ی اصلی ؛ حکایتِ دیگریست ...
همیشه دوستدار شما 🌷💖 ... پیام ... ۷ خرداد ۱۴۰۵