ویرگول
ورودثبت نام
Marsh swan 🌄
Marsh swan 🌄آرام از میان هیاهو و شتابزدگیها بگذر و بیاد بیاور که چه آرامشی در خاموشی نهفته است ...
Marsh swan 🌄
Marsh swan 🌄
خواندن ۴ دقیقه·۱۱ روز پیش

خواستگاری از همدم ! اما ازدواج من !؟ قسمت دوم

با لغزش پیام ... دست همدم رها شد ...
با لغزش پیام ... دست همدم رها شد ...

من پشیمان گشتم، این گفتن چه بود؟

لیک چون گفتم، پشیمانی چه سود؟

نکته ای کان جست ناگه از زبان

همچو تیری دان ،که جست آن از کمان

وانگردد از ره آن تیر ای پسر

بند باید کرد سیلی را ز سر

چون گذشت از سر جهانی را گرفت

گر جهان ویران کند نبود شگفت

درود بیکران بر عاشقان ویرگول 🌷🥰

خواستگاری از همدم ؛ ره بجایی نبرد ! بلکه با " گفتن " آن ، به عمق دره ی اصرار بر " تعلق و داشتن " سقوط کردم .

و در سیلابی از خودخواهی و توقع و رویای بیرنگ وصال ...غرق شدم .

با منت و خودخواهی و توقع ، از " عشق !!! " سخن گفتم و همدم را به بی توجهی و نادانی و سردی ، متهم !!

او هم در این وادی آشفته ای که من" مسبب و آغازگرش" بودم ، از همراهی ها و دلسوزی‌های و فداکاری هایش گفت .

از فشار روحی و سختی مواجهه با همسر سابقم که در همنشینی ها به او تحمیل شده بود .

شاید بیش از یکماه گذشت و طی آن مدت و بعد از آن جنجال و آشفتگی که " من " ایجاد کرده بودم ، سردی و سکوت و دیدارهای نصفه نیمه و اندک ، رابطه را خدشه دار کرد .

و شاید ؛ اعتراف به آنچه کردم و گفتم ، با واژه های سطحی ، بیانگر حال درونیم نباشد .

باشد که مولانا ، بدادم برسد :

ای زبان ، تو بس زیانی مر مرا

چون تویی گویا چه گویم من تو را ؟

ای زبان ، هم آتش و هم خرمنی

چند این آتش در این خرمن زنی؟

در نهان جان از تو افغان می کند

گرچه هر چه گویی اش آن می کند

ای زبان هم گنج بی پایان تویی

ای زبان هم رنج بی درمان تویی

چند امانم می‌دهی ؟ ای بی امان

ای تو زه کرده به کین من کمان !؟

این زبان هم سنگ و هم آهن وش است

و آنچه بجهد از زبان چون آتش است

عالمی را یک سخن ویران کند

رو بهان مرده را شیران کند

عالم عشقمان ویران ، و روبهان مرده ( خودخواهی و توقع و اصرار به تملک) شیرانِ درنده ی رابطه شدند .

به هر تقصیر ( و نه تقدیر ) ۲۶ تیر ماه ۹۰ ، در خانه ا ی که با عشق بنا کرده بودیم ، واپسین دیدار بود ...

شاید یکی دوماه ، تلفنی و پراکنده باهم حرف زدیم .هر دو مستاّصل و غمگین و درمانده از چاره جویی ...

خانه !!! سرد و بی روح ، تاریک و غمبار ، ساکت و افسرده شد .

حتی از سر کار که برمیگشتم ، هیچ چراغی روشن نمیکردم .در تاریکی و سکوت ،سیگار و الکل و اشک ، همدمم شدند.

فکر و ذهن مختل ، روانم پریشان ، پشیمانی و ملامت فراوان.

آن زمان فیس بوک تازه فعال و همه گیر و جذاب شده بود .

پس برای فرار از پریشانی ، به آن مشغول بودم . و پس از مدتی با دختری آشنا شدم که مرا می‌شناخت!!!

از پیج کسی ، پیج دیگری را شخم زده بود ، و در دیگری ، پیج مرا کنکاش . کلی نشانی داد : فلانی و فلانی ...

دوستی مجازی !؟

واااا مصیبتا ، ووااااا حسرتااا ...

در تماس‌های پراکنده ای که با همدم داشتم ، این داستان را گفتم !!!

( احتمال داره در تقویم ؛ "روز بدون حماقت " ثبت جهانی بشه تا امثال من ! فقط یکروز را ساکت و خفه ! بنشینند ؟ )

همدم مثلا همراهی می‌کرد : آره ، تنهایی حق داری .خوبه بالاخره سرگرمیه خوش میگذره ...

( راستش منو همدم طی یک قراره نانوشته ، همه چیز را بهم می‌گفتیم . همه چیز ...)

اما ، بعد که باز از فنون " حماقت " استفاده کردم و گفتم : میخوام اگه بشه باهاش ازدواج کنم !!! حرفهای همدم ، رنگ نصیحت و احتیاط و دوری از تصمیم عجولانه گرفت .

اگر بخواهم مراحل پیشرفت ، در فنون " حماقتم " را مقایسه کنم ، " کاراته" انتخاب خوبیست!

کمربتدهای سفید و آبی و قهوه ای ..‌. تا سیاه ، بیانگر پیشرفت است .

و خب بر همگان ، واضح و مبرهن است که من کمربند سیاه و بنوعی استاد در حماقت بودم !!!

( حالا شما هم لطفا بی‌رحم نباشید و حماقت را به : نادانی ، کم آگاهی یا بی تجربگی ، ترجمه کنید )

بهرحال ، رویا پردازی در ازدواج با دوست مجازی ، قطعی !!!

و ارتباط با همدم " قطع " یی ...شد .

تصمیمی عجولانه ای ، در فشار تنهایی و غم ، با لجبازی و درماندگی ، رهنمون های ذهن مختل و پریشان ، افکار خودفریبِ قدرتمند !!! ...

به پایان آمد این دفتر ، "حماقت" همچنان باقیست ...

نخندید ! همه کمابیش دارند ...

( نادانی ، نا آگاهی و بی تجربگی را میگویم )

شاد سلامت موفق و اندیشمند باشید 🌷🙏🥰

منکه تا اینجا ، در دلنوشته هایم ، یا اعتراف کردم ، یا پشیمانی و افسوس داشتم ، یا .... نه !!! از خوشی و عشق هم گفتم ، از لذت خانواده و فرزند آوری !! گفتم .

انگار با رها کردنه همدم، قاطی کردم ؟ نه !؟

خوبم ، بهترم ، درست میشه ، چیزی نمونده پاک بشم ، گرچه آبرو حیثیت به باد رفت ،،،اما زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد منو تو برود...

بی توجهیفیس بوکهمدم
۱۸
۱۲
Marsh swan 🌄
Marsh swan 🌄
آرام از میان هیاهو و شتابزدگیها بگذر و بیاد بیاور که چه آرامشی در خاموشی نهفته است ...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید